
:)
۱
«آرام باش پسرم. بگذار این آدمها با بدبختیشان کنار بیایند. درکشان کن. باید خیلی ناامید و بیچاره باشند که به آخرین راه چارهشان یعنی بتپرستی، که بدون شک هم احمقانه است، پناه بیاورند… انسان وقتی امیدش را کاملاً از دست میدهد به هر ریسمانی چنگ میاندازد، اینطور نیست؟»
:)
۰
«افسانهها یا حتی طنز ملیجکهای جشنهای ما در مقایسه با موعظه و لودهبازی کشیشها و مادران روحانی خیلی معنیدارترند…»
:)
۰
جایی که من از آن میآیم کشتن همانقدر عادی است که تیکتیک ساعت.