
کتاب دهانم قشنگ و چشمانم سبز (مجموعه داستان)
انتشارات:
انتشارات جامی٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
fuzzy
۶۱
تنها عیبی که هنرمند شدن میتواند برای شما داشته باشد، این است که همیشه نوعی غم را در وجودتان حس میکنید.
نازبانو
۲۱
«ای پدرها و ای معلمها، وقتی به جهنم فکر میکنم، میفهمم که جهنم هیچ چیز نیست به جز عدم وجود عشق در زندگی.»
Autumn
۱۰
او فقط یک بار حاضر به مصاحبه با خبرنگاران شد و فقط سه جمله به یکی از خبرنگاران نیویورک تایمز گفت:
«من نوشتن را دوست دارم. من عاشق نوشتن هستم. اما فقط برای خودم و برای رضایت خودم.ـ»
fuzzy
۷
این فکر از ذهنم گذشت که زندگی آینده من چه خواهد شد؟ آیا به غیر از این است که سالها باید سرگردان در کوره راههای وحشت آور این دنیا بدون اینکه به جایی برسم، بدوم؟
fuzzy
۳
هر روز صبح، مرد خندان از گوشه تنهاییش که تمامی نداشت به جنگل متراکم و انبوهی که نزدیک مخفی گاه دزدان بود، میرفت و در آنجا ضمن اینکه نقابش را برمیداشت همنشین سگها، موشهای سفید، عقاب ها، شیرها، مارها و گرگها میشد و با آنها درد و دل میکرد. او برای آنها وحشتناک و زشت نبود.
fuzzy
۲
از آنجا که همیشه واقعیت با رویا تفاوت اساسی دارد و خوشبختی و شادی دو موضوع کاملاً متفاوت با هم هستند (چون خوشبختی جامد است و شادی مایع) همه چیز همیشه آنطور که آدمها پیش بینیش میکنند از آب در نمیآید. به همین دلیل شادی من زیاد نتوانست درون ظرف خودش باقی بماند و شروع به نشت کردن کرد
dosbsks
۰
او همینکه خواست به خاطر عدم وجود صندلی در اتاق از من عذرخواهی کند، به سرعت به او گفتم که خیلی هم خوب است. (آنقدر از پیدا کردن این شغل سرمست بودم که گفتم اصلاً صندلی چیز خوبی نیست و جزو چیزهای نفرت انگیزی است که به هیچ وجه از آن خوشم نمیآید. باور کنید اگر در آن لحظه به من میگفت که در هر بیست و چهار ساعت، دو بار کل اتاق را به اندازه پانزده سانتیمتر آب میگیرد، باز قبول میکردم و میگفتم من پادردی دارم که فقط در مکانهای خیس معالجه میشود.
fuzzy
۰
«ای پدرها و ای معلمها، وقتی به جهنم فکر میکنم، میفهمم که جهنم هیچ چیز نیست به جز عدم وجود عشق در زندگی.»
fuzzy
۰
«اون گربه یه جاسوس بود. یه جاسوس کثیف آلمانی. تو باید اونو میکشتی. اگه نمیکشتیش اون تو رو میکشت. اون آلمانی لعنتی فقط تغییر لباس داده بود وگرنه خودش بود. اینکار تو شایسته...»
fuzzy
۰
و اون شعر لعنتی ـ شعری که بعد از اولین ملاقاتمان برایش فرستادم: رنگم سرخ و سفید ـ ـ ـ دهانم قشنگ و چشمهایم سبز ... آه! که چقدر این شعر زیباست. این شعر، شعریه که همیشه اون رو به یاد من میاره. بله. اینو میدونم که چشماش سبز نیست و همرنگ گوش ماهیاس ولی نمیدونم چرا این شعر، اونو به یادم ـ آه. این حرفا مخمو داغون میکنه
