«آدمیان در اینکه آیا نیروی زیستن و خواستن و اندیشیدن خاص هواست یا آتش یا دماغ یا خون یا اتمها تردید کردهاند . . . ولی کیست تردید کند در اینکه خود او زنده است و بیادمیآورد و درمییابد و میخواهد و میاندیشد و میداند و داوری میکند؟ حتی هنگامی که کسی تردید میکند، درمییابد که تردیدکننده خود اوست . . . پس آدمی در هر چیز دیگر تردید کند، در آن واقعیتها نباید تردید کند. چه، اگر چنین بود اصلاً نمیتوانست تردید کند. بنا بر این، تردید، هستی حقیقت را ثابت میکند: چون تردید میکنم پس هستم، زیرا خود تردید هنگامی ممکن است که من هستم.»