«سقراط، از کجا میدانی که چه زیباست و چه زشت؟ اگر میدانی پس بگو که زیبا چیست؟» چون از پاسخ ناتوان بودم درماندم و هنگامی که از مجلس بیرون آمدم سخت برآشفته بودم و عهد کردم که همین که دستم بهدامن یکی از شما خردمندان برسد پاسخ این مسأله را بیاموزم و آنگاه بهنزد آن مرد بروم و او را بهمبارزه بطلبم.
Hamid
سقراط: ولی آیا بیدینی واقعی آن نیست که از کسی دربارهٔ چیزی پرسشی کنند و او دربارهٔ چیزی دیگر پاسخ دهد؟
هیپیاس: شاید.
Hamid
سقراط: ولی چنانکه میدانی همهٔ مردمان از کودکی بیآنکه خود بخواهند مرتکب اشتباه میشوند و کار بد بیشتر از کار خوب میکنند.
هیپیاس: درست است.
Hamid
سقراط پسر سوفرونیسکوس است که هیچ گاه اجازه نمیدهد دربارهٔ مطلبی که نمیدانم چنان سخن بگویم که گویی میدانم.
Hamid
سقراط: هیپیاس حق با توست و آن مثل معروف شامل حال ماست که میگوید: «هر کسی آن میکند که میتواند نه آنکه میخواهد».
Hamid
سقراط: هیپیاس، تو براستی مرد نیکبختی هستی که با اعتماد بهخرد و دانش خویش در همهٔ مسابقههای اولومپ حضور مییابی و گمان نمیکنم یکی از ورزشکارانی که در آن مسابقهها شرکت میجویند بهنیروی تن خود چنان اعتمادی داشتهباشد که تو بهدانش خود داری.
هیپیاس: سقراط، حقیقت همین است زیرا از روزی که در مسابقههای اولومپ شرکت میجویم کسی نتوانستهاست بر من پیشی گیرد.
سقراط: درست است و بدان جهت چنان شهرتی بدستآوردهای که مایهٔ سربلندی پدر و مادر و زادگاه توست.
Hamid