این متفکران، با پذیرش کامل روایت اروپامدار از مدرنیته و متضاد دانستن ذات شرقی با ذات غربی، با سادهانگاری تمام به فکر اروپایی کردن ایران افتادند. آنها نقد اروپاییان را از سنتهای شرقی پذیرفتند، بیآنکه خود از درون به تحلیل و نقد سنتهای ایرانی و اسلامی بپردازند. نتیجه این شد که متفکران عصر مشروطه نه یک تحلیل جدی از سنتهای فکری ایران ارائه کردند، و نه تفکر و اندیشه جدید اروپایی را، چنانکه باید، درک نمودند. تشکیل دولت اقتدارگرای رضاشاه و پیوستن بسیاری از مشروطهخواهان به آن، خود از کاستیهای تفکر مشروطه ناشی میشد.