
(: It's me
۲۴۸
به همان اندازه که من خودم از دست میروم، امیدهایم نیز تباه میشود.
مائده
۱۵۲
نگاهم کردند و مرا ندیدند
اِیْ اِچْ|
۱۴۲
یافتن کلماتی که جدایی میافکند خیلی آسانتر از یافتن کلماتی است که پیوند میدهد و جمع و جور میکند!
𝑴𝒂𝒔𝒖𝒎𝒆
۱۳۱
. من فقط مشتاق آرامشم. مشتاق اندکی فراموشی
امیرحسین
۱۰۷
عادت، نیروی بزرگی است.
abolfazl
۸۴
هیچ روحی به طور کامل جانی نیست و بدترین جنایتکاران هم ساعاتی را میشناسند که در آن خلع سلاح میشوند.
اِیْ اِچْ|
۷۴
فراموش نکن که من همانم که پیش تو ماندهام و او همان است که رفته بود.
اِیْ اِچْ|
۶۰
دور از تو چه به سرم خواهد آمد؟
.
۶۰
اما خیلی نادر است که یک آدم پولدار تنها باشد.
samira
۵۳
یافتن کلماتی که جدایی میافکند خیلی آسانتر از یافتن کلماتی است که پیوند میدهد و جمع و جور میکند!
𝑴𝒂𝒔𝒖𝒎𝒆
۴۸
آدم وقتی که کسی در انتظارش هست به این سادگی نمیمیرد.
Diako87
۳۸
برای ماندن در یک مکان، آدم باید دلایلش را هم داشته باشد؛ یعنی دوستانی را ومهر و محبت چند نفری را. وگرنه، محرکی برای ماندن در یک جا و نماندن در جای دیگر، وجود نخواهد داشت.
Majid Jafari
۳۱
فقط میخواهم بگویم که گاهی دوست دارم ببینم تو میخندی.
Mansooreh Ghorbani
۲۶
مردها هرگز نمیدانند که چطور باید دوست داشت. هیچ چیز آنها را راضی نمیکند. آنچه را که آنها میدانند، خواب و خیال دیدن است؛ وظایف جدیدی برای خود تصور کردن است؛ سرزمینهای تازه و مسکنهای جدیدی را جستجو کردن است. در صورتی که ما میدانیم باید در دوست داشتن عجله کرد؛ در یک بستر خوابید، دست به یکدیگر داد و از غیبت ترسید. آدم وقتی دوست میدارد هرگز خواب چیزی را نمیبیند.
Rghaf
۲۵
من آزادیام را گم کردهام و اکنون جهنم برایم دارد شروع میشود.
اسما رستمی پور
۲۱
. من از آنچه که دوست میدارم خیلی دورم و دوری من دارویی ندارد.
Robin
۲۱
مارتا: مادر... (تردید دارد، بعد با حرارت) آیا من هنوز زیبا هستم؟
مادر: امروز صبح به نظرم آمد که هستی. این اعمال تو است که تو را کامیاب میکند.
Robin
۲۱
میان خودمان صمیمیتی بیابیم
Rghaf
۲۰
آدم باید خیلی پولدار باشد، یا خیلی بیچیز، تا بتواند بیهیچ شغلی زندگی کند.
من
۱۹
این کار در خور سن و سال تو هم نیست. من دخترهای زیادی را میشناسم که در همان سال تولد تو متولد شدهاند و جز به خلبازی و جهالت به چیزی فکر نمیکنند.
Rghaf
۱۷
من هنوز در قلبم اندکی از خواهشهای بیست ساله زندگی ام را حس میکنم. میخواهم طوری عمل کنم که این رنجها و خستگیها را برای همیشه ترک کنم
کتابنخون طاقچه
۱۷
ژان: دل این قدرها ساده نیست.
ماریا: ولی دل جز کلمات ساده را به کار نمیبرد
اِیْ اِچْ|
۱۷
اگر محکومین به مرگ، دردها و رنجهای دلشان را برای میرغضبها بازگو میکردند، حال دنیا چه میشد؟
اِیْ اِچْ|
۱۷
و خواب، غیر از مرگ است.
soosanbagheri96
۱۴
ماریا: (که سرش را خم میکند) جدایی برای کسانی که یکدیگر را آن طور که باید دوست میدارند، همیشه دلیل وجود چیزهایی است.
ژان: بیرحم، تو میدانی که من آن طور که باید تو را دوست دارم.
ماریا: نه، مردها هرگز نمیدانند که چطور باید دوست داشت. هیچ چیز آنها را راضی نمیکند. آنچه را که آنها میدانند، خواب و خیال دیدن است؛ وظایف جدیدی برای خود تصور کردن است؛ سرزمینهای تازه و مسکنهای جدیدی را جستجو کردن است. در صورتی که ما میدانیم باید در دوست داشتن عجله کرد؛ در یک بستر خوابید، دست به یکدیگر داد و از غیبت ترسید. آدم وقتی دوست میدارد هرگز خواب چیزی را نمیبیند.
A.D
۱۴
برای ماندن در یک مکان، آدم باید دلایلش را هم داشته باشد؛ یعنی دوستانی را ومهر و محبت چند نفری را.
usofzadeh.ir
۱۳
عادت از جنایت دوم شروع میشود. با جنایت اولی، هیچ چیز شروع نمیشود. جنایت اولی چیزی است که تمام میشود.
.
۱۳
میخواهم مرا اینجا تنها بگذاری تا بتوانم اینجا را روشنتر ببینم.
پایاشا
۱۳
مردهای اینجا روحشان درست شبیه به همین گلها خسیس است. بادی که اندکی تند باشد آنها را پژمرده میکند. بهارشان نیز درخور خودشان است.
fatemh
۱۳
یافتن کلماتی که جدایی میافکند خیلی آسانتر از یافتن کلماتی است که پیوند میدهد و جمع و جور میکند!
