«فقط یک دلیل قانعکننده برای قبول کردن دعوتتان بیاورید.»
«یک دلیل قانعکننده... خدای من... خیلی سخت است...»
شگفتزده به تماشای او نشسته بودم.
و بعد، بیمقدمه، دستم را گرفت.
«فکر کنم یک دلیل کموبیش منطقی پیدا کردم...»
دستم را روی گونههای اصلاحنشدهاش کشید.
«این هم یک دلیل قانعکننده: موافقت کنید تا دلیلی برای اصلاح کردن داشته باشم...