
بریدههایی از کتاب به یاد او
۴٫۲
(۹)
زندگی خیلی بیرحمه. خودش انتخاب میکنه که به کی زور بگه.
حــــــــنا🌼
خدای من، چقدر دلم واسهت تنگ شده.
حــــــــنا🌼
دلم برای یه لیوان قهوهٔ درست و حسابی و تو تنگ شده.
حــــــــنا🌼
ایدههایی برای نوشتن کتاب داشتم. البته نمیدانستم میتوانم آن ایدهها را روی کاغذ بیاورم یا نه. قدرت نوشتن درواقع همان چیزی بود که مرا از دست خودم نجات داده بود.
ema
شاید اگر بابت همهٔ چیزهای خوب، هر چقدر هم کوچک، شکرگزاری میکردم، از درد اتفاقات بد زندگیام کم میکرد.
hoda ze
مردم میگویند آدم در دام عشق میافتد، اما وقتی خوب به کلمهٔ افتادن فکر کنی، کلمهٔ ناراحتکنندهای است. افتادن اصلاً خوب نیست. بر زمین افتادن، عقبافتادن، به کام مرگ افتادن. آن کسی که اولین بار گفته در دام عشق افتاده، حتماً از آن خارج شده است، وگرنه کلمهٔ خیلی بهتری برایش به کار میبرد.
حــــــــنا🌼
شادی آن چیز دائمی نیست که همهٔ ما میکوشیم به آن برسیم، بلکه شادی فقط گهگاهی در زندگی ظاهر میشود.
حدیث
میدانستم که آدمهای زیادی دربارهٔ من چیزهایی شنیدهاند، اما وقتی کسی دلتنگتان نشود، دیگر شما را نمیشناسد.
حدیث
من باهات چیکار کرده بودم؟ این یه واقعیت تلخه که مهم نیست چقدر کسی رو دوست دارین. باز هم امکانش وجود داره که کارهای نفرتانگیزی در حقش بکنید.
K
مردم میگویند آدم در دام عشق میافتد، اما وقتی خوب به کلمهٔ افتادن فکر کنی، کلمهٔ ناراحتکنندهای است. افتادن اصلاً خوب نیست. بر زمین افتادن، عقبافتادن، به کام مرگ افتادن. آن کسی که اولین بار گفته در دام عشق افتاده، حتماً از آن خارج شده است، وگرنه کلمهٔ خیلی بهتری برایش به کار میبرد.
قاصدک
لحظاتی اینچنینی به من یادآوری کردهاند که شادی آن چیز دائمی نیست که همهٔ ما میکوشیم به آن برسیم، بلکه شادی فقط گهگاهی در زندگی ظاهر میشود.
حــــــــنا🌼
«حالا قهوه دوست داری؟»
«جونم به قهوه بنده. اگه قهوه نخورده باشم حتی یه ثانیه هم نمیتونی من رو تحمل کنی.»
حــــــــنا🌼
وقتی فقط یک چیز در زندگیام میخواستم و احساس میکردم روزبهروز از آن چیز دورتر میشوم، شکرگزاری کار خیلی سختی بود.
حــــــــنا🌼
همهٔ ما عدهای آدم ناراحت و غمگینیم و فقط کارهایی را انجام میدهیم که بتوانیم خودمان را به فردا برسانیم. بعضیها غمگینتر از بقیه هستند.
حــــــــنا🌼
این یه واقعیت تلخه که مهم نیست چقدر کسی رو دوست دارین. باز هم امکانش وجود داره که کارهای نفرتانگیزی در حقش بکنید.
حــــــــنا🌼
تنها کاری که باید بکنی اینه که تکتک کتابهای این کتابخونه رو بخونی. خیلی زود عادت میکنی که توی دنیای کتابها زندگی کنی
ema
بعضی چیزها را میتوان بخشید، اما گاهی اوقات یک عمل آنقدر دردناک است که خاطرهاش میتواند حتی تا ده سال بعد یک نفر را له کند.
ema
بود. زمانی تمام زندگیات صرف یک نفر میشود و بعد ناگهان دیگر چیزی از او نمیدانی.
♡Sahar♡
من به احساسات درونیام بیشتر از تردیدهایم اعتماد داشتم.
K
اما وقتی کسی دلتنگتان نشود، دیگر شما را نمیشناسد.
قاصدک
تنها آرزویم همین بود. دوست داشتم که شاد باشد.
حــــــــنا🌼
اگر هیچ اتفاق خوبی در زندگی آدم رخ ندهد، تقریباً هر آهنگی با هر مفهومی ناراحتکننده میشود.
حــــــــنا🌼
حتی اگر دلم میخواست، مطمئن نبودم که بتوانم طرف او را بگیرم. در موقعیتی بودم که انتخاب هر طرف به پرتگاه و سقوط همهمان ختم میشد.
ema
بارها تصمیم گرفتم که به زندگیام خاتمه بدهم، اما لحظاتی اینچنینی به من یادآوری کردهاند که شادی آن چیز دائمی نیست که همهٔ ما میکوشیم به آن برسیم، بلکه شادی فقط گهگاهی در زندگی ظاهر میشود. گاهی اوقات در دوزهای کوچک و فقط به اندازهٔ لازم ظاهر میشود تا بتوانیم زندگی را ادامه دهیم.
Reyhaneh
اسکاتی، یه آدم قبل از اینکه تسلیم بشه، چند بار باید شکست بخوره؟ چون احساس میکنم اینجا و توی این شهر، فقط قراره شکست بخورم.
Reyhaneh
«میشه یکیش رو واسهم بخونی؟»
آن نامهها شخصی بودند و این دومین باری بود که از من چنین درخواستی میکرد. پاسخ من همچنان نه بود. گفتم: «اینکه از من میخوای یکی از این نامهها رو واسهت بخونم، مثل اینه که من ازت بخوام ویدئوی یکی از جلسات رواندرمانیت رو برای من پخش کنی.»
«من پیش روانشناس نمیرم.»
«شاید لازم باشه که بری.»
با نگاهی متفکرانه لبانش را جوید و گفت: «آره. شاید برم.»
K
گاهیاوقات همهچیز در لحظهٔ وقوع خوب و عالی به نظر میرسد، اما وقتی چند ساعت بعد به آن فکر میکنید، ممکن است دیگر در آن حد عالی نباشد و به چیز دیگری تبدیل شده باشد.
K
همانطور که داشت گلها را در گلدان مرتب میکرد پرسید: «برنامهٔ امروزت چیه؟»
میخواستم بگویم: «هر کاری که تو بگی.» اما
K
گاهی اوقات آنقدر غمگین به نظر میرسید که نمیتوانستم از او انتظار داشته باشم که درمورد چیزهایی حرف بزند که او را غمگینتر میکند.
K
باید کسی را که میخواستم برایش بجنگم، کاملاً بشناسم. اگرچه در آن زمان به جایی رسیده بودم که هیچ حرفی نظرم را درمورد او تغییر نمیداد. میدانستم که آدم خوبی است. آدم خوبی که یک شب بد را از سر گذرانده بود. برای بهترین، بدترین و همهٔ آدمها چنین اتفاقی میافتد. بعضی از ما فقط خوششانستر از دیگران هستیم و لحظات بدمان تلفاتی ندارد.
K
حجم
۲۵۶٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۳۴۴ صفحه
حجم
۲۵۶٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۳۴۴ صفحه
قیمت:
۱۴۶,۰۰۰
تومان