«میشه یکیش رو واسهم بخونی؟»
آن نامهها شخصی بودند و این دومین باری بود که از من چنین درخواستی میکرد. پاسخ من همچنان نه بود. گفتم: «اینکه از من میخوای یکی از این نامهها رو واسهت بخونم، مثل اینه که من ازت بخوام ویدئوی یکی از جلسات رواندرمانیت رو برای من پخش کنی.»
«من پیش روانشناس نمیرم.»
«شاید لازم باشه که بری.»
با نگاهی متفکرانه لبانش را جوید و گفت: «آره. شاید برم.»