
بریدههایی از کتاب جنگ جهانی دوم در اروپا
۴٫۱
(۱۵)
ساعت ۳:۳۰ بامداد یکشنبه ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱، سرانجام عملیات بارباروسا آغاز شد و سه میلیون سرباز آلمانی با تمام سرعت وارد خاک روسیه شدند. آدولف هیتلر به مردم آلمان اعلام کرد: «بازهم امروز تصمیم گرفتهام سرنوشت و آینده رایش و مردممان را در دست سربازانمان قرار دهم. امیدوارم خداوند ما را به ویژه در این کارزار یاری دهد.»(۳۹)
شگفت آن که، ژوزف استالین، رهبر روسیه، تا این مقطع، سیل گزارشهای اطلاعاتی را در مورد این که حمله نازیها قریبالوقوع است، نابخردانه نادیده گرفته بود. در نتیجه، سربازان روس در مسیر تهاجم آلمانیها غافلگیر شدند.
سپهر
از نظر هیتلر و ستاد فرماندهیاش، برای روسها جز پذیرش شکست و قبول سرنوشت خویش هیچ راه دیگری باقی نمانده بود. اما روسها به نبرد ادامه دادند، که باعث حیرت هیتلر شد. با وجود تلفات تکاندهنده سربازان و تجهیزات، و علیرغم برتری حریف، کانونهای مقاومت نامنتظرهای شکل گرفت که بیباکانه میجنگیدند، که با آنچه آلمانیها در گذشته با آن روبرو شده بودند هیچ شباهتی نداشت. این روسها، برخلاف غربیها که با آغاز تهاجم به راحتی تسلیم شده بودند، مصمم بودند که تا پای جان بجنگند.
سپهر
سپاهیان هیتلر پس از ضربه سختی که در زمستان ۱۹۴۱ روسیه به آنها وارد آورد هیچگاه خود را باز نیافتند. هیتلر با فرمان سه حمله همزمان به سوی مسکو، استالینگراد، و لنینگراد، اشتباه بزرگی کرده بود. هر چند چندین ژنرال با تجربه به او در خصوص این حرکت هشدار داده بودند، هیتلر دیگر به توصیه هیچکس گوش نمیکرد. او میخواست دستوراتش، هر قدر هم ناممکن، غیر عملی، یا غیرمنطقی بود، کاملاً اجرا شود.
سپهر
هیتلر اینک چیزی جز کاریکاتور فیزیکی آنچه قبلاً بود نبود. در شگفت بودم که چطور ممکن است در ظرف تنها شش سال این بُت تمام نسل جوان چون من به چنین انسان درهمشکستهای تبدیل شده باشد. آن گاه به ذهنم رسید که هیتلر هنوز نماد زنده آلمان بود ـ اما آلمان به صورتی که اکنون بود. در ظرف همان شش سال، این کشور شکوفان و آرزومند به تلی شعلهور از ویرانه و آوار تبدیل شده بود.»
سپهر
پس از جنگ، ژنرال آلفرد یودل، یک مشاور ارشد نظامی، فاش ساخت که هیتلر از هرگونه مشورتخواهی از ستاد فرماندهیاش خودداری میورزید،
سپهر
اکثر جنگهای پیشین اروپا عمدتا در طول خطوط سنتی و در میدانهای نبرد روستایی و دور از نواحی پُرجمعیت صورت میگرفت. این امر به ارتشیان میدان مانور بیشتری میداد، تلفات غیرنظامیان را به حداقل میرساند و میراث فرهنگی و معماری اروپا را حفظ میکرد.
اما در جنگ جهانی دوم، جمعیت غیرنظامی دیگر از پیامدهای جنگ مصون نبودند. بلکه برعکس، هدف ارتشیان و نیروی هوایی مهاجم هیتلر قرار میگرفتند تا وحشت و آشفتگی عمومی ایجاد و در نتیجه از توانایی رهبران دولتی و نظامیشان در نشان دادن واکنش کاسته شود.
سپهر
هشتاد درصد کل تلفات ارتش آلمان در جنگ جهانی دوم به دست سربازان روسی صورت گرفت.
سپهر
هیتلر، که از این موفقیت قوت قلب پیدا کرده بود، تصمیم گرفت برای انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۳۱ نامزد شود. او سی درصد آرا را به دست آورد که چشمگیر بود، اما انتخابات را به رئیسجمهور وقت هیندنبورگ باخت. اما این تنها یک شکست کوچک بود.
زمان هنوز به نفع او بود چون مشکلات اقتصادی آلمان پیوسته وخیمتر میشد و شش میلیون بیکار بر جا گذاشته بود. رکود سیاسی نیز ادامه داشت چون رایشتاگ نتوانسته بود قوانین لازم را به تصویب برساند.
سپهر
من به خداوند این سوگند مقدس را یاد میکنم: من از آدولف هیتلر، پیشوای کشور و مردم آلمان، و فرمانده کل نیروهای مسلح، بیچون و چرا اطاعت خواهم کرد و در مقام سربازی شجاع آماده خواهم بود جانم را در هر زمان در راه این سوگند به خطر اندازم. (۱۲)
این سوگند در تاریخ آلمان بیسابقه بود چون، برخلاف سوگندهای سابق ارتش، نه به حکومت یا قانون اساسی آلمان بلکه به شخص هیتلر بود.
سپهر
تمام بعدازظهر دستههای مهاجم نازی به کتابخانههای عمومی و خصوصی یورش برده و کتابهایی را که دکتر گوبلز (وزیر تبلیغات هیتلر) با عقل کلاش به این نتیجه رسیده بود که برای آلمان نازی نامناسب است به خیابانها ریخته بودند. ستونهای رزمندگان آبجوخوری نازی این مجلدات بیرون انداخته شده را از خیابانها جمعآوری کرده و به میدان فوقالذکر آورده بودند. در این جا توده کتابها هِی بزرگ و بزرگتر میشد و هر چند دقیقهای یک دسته پر سر و صدای دیگر از راه میرسید و کتابهای دیگری را به این تَل عظیم آتش میافزود
سپهر
اتریشیها اکثر خواستهای هیتلر، از جمله کنترل پلیس، را پذیرفتند. در نتیجه، آشوبگران نازی جسارت یافتند و به خیابانها سرازیر شدند، پرچم اتریش را به زیر کشیدند و بیرق صلیب شکسته را برافراشتند، در حالی که پلیس ایستاده بود و تماشا میکرد
سپهر
حادثهای را در یک سینما خیلی خوب به یاد دارم: کسی را که چند ردیف جلوتر از من نشسته بود گشتاپو (پلیس مخفی) با خود بُرد. از قرار معلوم او در جریان فیلم خبری قبلی خطاب به همراهش حرف توهینآمیزی درباره هیتلر زده بود. کسی حرف او را شنیده و برحسب وظیفه میهنپرستانهاش به پلیس مخفی خبر داده بود.»
سپهر
چمبرلن تغییر عقیده داد و در یک سخنرانی که از رادیو در سرتاسر انگلستان پخش شد به خاطر واکنش اولیهاش نسبت به اقدامات هیتلر در چکسلواکی عذرخواهی کرد. سپس اعلام کرد بریتانیا دارد حد تعیین میکند:
(هیتلر) خود مجری قانون شده است... . آیا این آخرین حمله به یک کشور کوچک است یا از پی آن حملات دیگری خواهد آمد؟ آیا این به واقع گامی در جهت تلاش برای سلطه بر دنیا به زور است؟ ... . اشتباهی بزرگتر از این نمیشود که تصور شود چون این ملت (ملت بریتانیا) معتقد است جنگ کاری بیهوده و ظالمانه است، چنان منش خود را از دست داده است که با تمام توانش در مقاومت در برابر چنین چالشی، اگر اصلاً پدید آید، مشارکت نخواهد کرد.
سپهر
نخستوزیر چمبرلن، رهبر متفقین غربی، اعتقاد چندانی به قابلیت ارتش روسیه نداشت و از اینرو برای اتحاد نظامی بریتانیا و شوروی ارزشی قایل نبود. بنابراین بریتانیا، به همراه لهستان، تمام پیشنهادات شوروی را برای مذاکره در خصوص اقدام نظامی مشترک در صورت تجاوز آتی نازیها رد کردند. این عدم پذیرش، ژوزف استالین، رهبر اتحاد شوروی، را به مذاکره با هیتلر ترغیب کرد.
هیتلر مشتاق بود با استالین وارد معامله شود.
سپهر
با تأمین پیروزی در لهستان، هیتلر به سربازانش دستور داد به سوی غرب به طرف مرز فرانسه و آلمان حرکت کنند و برای مرحله بعدی جنگ آماده شوند. در این میان، روسها فرصت را غنیمت شمردند تا سهم خود را از پیمان نازی ـ شوروی بگیرند و از شرق به لهستان حمله بردند و تقریباً نیمی از لهستان را گرفتند.
سپهر
هیتلر هیچگاه چرچیل را ملاقات نکرده بود و تصور میکرد نخستوزیر جدید را، مانند سلفش چمبرلن، میتوان از راه مذاکرات به بازی گرفت. هیتلر به منظور تشویق چرچیل به مذاکره، پیشنهادی داد که به نظرش سخاوتمندانه میآمد. اگر بریتانیا نوعی سیاست عدم مداخله اتخاذ میکرد و تسلط نازیها را بر اروپا مجاز میشمرد، او بریتانیای کبیر و مستعمراتش را در سراسر دنیا دستنخورده رها میکرد. اما چرچیل قاطعانه تمام تلاشهای هیتلر را برای مذاکره رد کرد.
سپهر
میپرسید، سیاست ما چیست؟ میگویم: دست زدن به جنگ، از راه دریا، خشکی و هوا، با تمام توانمان و با تمام نیرویی که خداوند میتواند به ما عطا فرماید:
دست زدن به جنگ با جباری دهشتانگیز، که در فهرست اسفبار جنایات انسانی هرگز کسی از او پیشی نگرفته است. این است سیاست ما. میپرسید، هدف ما چیست؟ میتوانم در یک کلمه پاسخ دهم: پیروزی، پیروزی به هر قیمت
سپهر
روزبهروز، تلفات هردو طرف افزایش مییافت. نیروی هوایی سلطنتی بیش از هزار هواپیمای آلمانی را ساقط کرد، اما ذخیره جنگندههای بریتانیایی به طرز نومیدکنندهای رو به اتمام بود و آخرین هواپیماها داشتند پرواز میکردند. آلمانیها با دارا بودن صدها هواپیما بیش از بریتانیاییها، در آستانه پیروزی بودند. اما آلمانیها خبر نداشتند که نیروی هوایی سلطنتی در آستانه شکست است. شگفت آن که، در یکی از نقاط عطف جنگ جهانی دوم، آلمانیها ناگهان حملات خود را از امکانات و فرودگاههای درهم کوبیده شده نیروی هوایی سلطنتی تغییر جهت دادند و در عوض شروع به بمباران دهشتناک شبانه مردم لندن کردند تا آنها را به تسلیم سریع وادار سازند.
سپهر
قصد هیتلر شکستن روحیه مردم بریتانیا بود تا به چرچیل فشار آورند که به مذاکره با او تن در دهد. اما این بمبارانها، که در میان بریتانیاییها به «بلیتز» مشهور شد، تأثیر معکوس داشت. بریتانیاییها، که حضور مکرر چرچیل در میانشان و سخنرانیهای رادیویی پُر شورش آنها را دلگرم میکرد، دست به دست هم دادند و عزم خود را جزم کردند که ایستادگی کنند.
سپهر
جلد نخست کتاب آدولف هیتلر به نام نبرد من این عقیده اساسی او را توضیح میداد که بقای آلمان به تواناییاش در کسب سرزمینهای وسیع در اروپای شرقی، از جمله روسیه، به عنوان فضای حیاتی (lebensraum) بستگی دارد. این سرزمینهای تازه برای کشت محصولات کشاورزی و تأمین جا برای جمعیت رو به افزایش آلمان به کار میرفت، به هزینه مردمی که پیش از آن در آنها زندگی میکردند و قرار بود کوچ داده، به بردگی گرفته، یا کشته شوند.
سپهر
رومل، برای یکسره کردن کار بریتانیاییها و قطعی کردن پیروزی خود که تسلط هیتلر را بر تمام منطقه مدیترانه از پی داشت، به نیرهاوی تقویتی و تدارکات نیاز داشت. وقتی سپاه آفریقایی رومل به حومه العلمین رسید، از حمله به بریتانیاییها بازماند، چون تنها ۱۲۵ تانک عملیاتی داشت. در کمال تعجب، هیتلر درخواست رومل را رد کرد و ترجیح داد تمام منابع خود را برای حملات بزرگی که در روسیه طرحریزی کرده بود نگه دارد.
سپهر
پیاده شدن نامنتظره آمریکاییها هیتلر و ستاد ارتش او را متحیر ساخت. هیتلر، به منظور جلوگیری از دستیابی متفقین به پیروزی در شمال آفریقا، با عجله به تقویت نیروهایش پرداخت، اما دیگر خیلی دیر شده بود.
سپهر
هیتلر نزد ستاد فرماندهیاش اعتراف کرد که از دست دادن شمال آفریقا یک شکست است، اما هدف عمده او هنوزهم شکست روسیه بود که عقیده داشت پیروزی اصلی در جنگ خواهد بود. او اینک برای دستیابی به این هدف، سپاهیانش را درگیر یک حمله غولآسا برای تسخیر شهری کرد که نام رهبر روسیه را بر خود داشت، جایی که بعدها به نماد آغاز سقوط آلمان نازی تبدیل شد ــ استالینگراد.
سپهر
روسها ضربه متقابل را وارد کردند. در سپیده دم نوزدهم نوامبر ۱۹۴۲، در میان کولاک شدید، سیزده سپاه روسی که در شمال و جنوب استالینگراد متمرکز شده بودند خطوط آلمانیها را تا پشت شهر درنوردیدند. هیتلر، با اعزام بیشتر سربازانش به داخل استالینگراد، خطوط دفاعی عقبی خود را تضعیف کرده و سربازانش را آسیبپذیر ساخته بود. روسها، تنها در ظرف سه روز، استالینگراد را به محاصره درآوردند و سپاه ششم را به تله انداختند.
سپهر
چندین ژنرال هیتلر از او خواهش کردند که اجازه دهد سپاه ششم از مهلکه بگریزد و به مانشتاین بپیوندد، چرا که این آخرین امید آنها برای بقا بود. به هیتلر گفته شد شرایط در استالینگراد چقدر دهشتناک است، هزاران نفر زخمیاند و سربازان گرسنگی کشیده آلمانی در سرمای زیر صفر دارند یخ میزنند. اما هیتلر سر ژنرالهایش فریاد کشید: «من از ولگا عقب نمیروم!»(۶۴)
سپهر
از نیروی اولیه ۲۸۵ هزار نفری سپاه ششم در استالینگراد، ۹۱ هزار نفر از نبرد جان به در بردند. آنها را برای گذراندن سالهای اسارت پای پیاده به اردوگاههای اسرای جنگی روسیه در سرمای سوزناک سیبری فرستادند. تنها پنج هزار نفر توانستند از این مصیبت جان به در برند. فیلد مارشال پاولوس، پس از تسلیم شدنش، مخالف هیتلر و نازیسم شد. با روسها همکاری کرد، «کمیته ملی برای آزادی آلمان» را تشکیل داد، و از مسکو به سخنپراکنی رادیویی پرداخت و سربازان آلمانی را به تسلیم تشویق کرد. امتناع پاولوس از مرگ شرافتمندانه در نبرد، یا به دست خودش، هیتلر را خشمگین کرد و او بانگ برآورد:
چطور یک نفر میتواند اینقدر ترسو باشد؟ من که سر در نمیآورم... . زندگی چیست؟
سپهر
ورود متفقین به سیسیل باعث سقوط موسولینی شد که دو دهه با مشت آهنین بر ایتالیا حکومت کرده بود. مخالفان موسولینی، به این دلیل که او ایتالیا را در کنار هیتلر درگیر جنگ کرده است، موسولینی را به زندان انداختند. آن گاه دولت جدیدی تشکیل شد که در پی آتشبس با متفقین بود. در هشتم سپتامبر ۱۹۴۳، خبر رسمی حاکی از این بود که ایتالیا، که زمانی متحد سرسخت آلمان نازی بود، بدون قید و شرط تسلیم شده است
سپهر
ژنرالهای آلمانی، که متوجه شده بودند وضعیت رو به وخامت رفته است، باز هم کوشیدند از هیتلر اجازه بگیرند از نیروهای ذخیره خود استفاده کنند. اما تمام پیامها به هیتلر تا ساعت سه بعد از ظهر، که فرمانده کل بالاخره بیدار شد، بیپاسخ ماند. در این زمان بود که هیتلر به فرماندهانش اجازه داد که دست به کار شوند و به آنها گفت «باید حداکثر تا امشب کل حمله متفقین پاکسازی شود.»
سپهر
ژنرالهای هیتلر، که به شکست آشکار چشم دوخته بودند، میخواستند با گشودن در مذاکرات صلح با متفقین از نابودی آلمان جلوگیری کنند. اما مشکل این جا بود که با هیتلر چه کنند. نخست کوشیدند با او گفتگو کنند. فیلد مارشال رومل و فیلد مارشال رونتشتت با هیتلر ملاقات کردند و به او اطلاع دادند که برتری متفقین در هوا، دریا، و خشکی جنگ را ناامید کننده ساخته است. زمان آن فرا رسیده است که به جنگ پایان داده شود. هیتلر در برابر حرف آنها ایستاد و در عوض از جنگافزارهای جدید و فوقالعادهای شامل هواپیماهای جت و بمبهای خودپرواز سخن به میان آورد که تازه قابل بهرهبرداری شده بود و به زودی متفقین را از آسمان جارو میکرد و سقوط بریتانیا را به همراه میآورد.
سپهر
هیتلر، در نیمه ژانویه ۱۹۴۵، پس از شکستش در نبرد برآمدگی، به یک پناهگاه زیر زمینی کاملاً مستحکم در برلین نقل مکان کرد. هیتلر در آن جا هر روز اطلاعات نظامی را دریافت میکرد و به گزارشهای مأیوس کننده مربوط به پیشروی توقفناپذیر متفقین در داخل خاک آلمان گوش میداد. حالا دیگر هیتلر در حالت نومیدی عمیق فرو رفته بود که با سخنرانیهای آتشین و احساساتیای قطع میشد که در آن تقصیر از پا افتادن آلمان نازی را به گردن ژنرالهایش و ضعف خود مردم آلمان میانداخت.
سپهر
حجم
۱٫۳ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۱
تعداد صفحهها
۱۴۲ صفحه
حجم
۱٫۳ مگابایت
سال انتشار
۱۳۹۱
تعداد صفحهها
۱۴۲ صفحه
قیمت:
۸۹,۰۰۰
تومان