
بریدههایی از کتاب این کار به چه دردی می خورد؟
۳٫۶
(۵)
در همهٔ اعصار به نام خدا چه قتلها، کشتارها و نسلکشیها که انجام نشدهاند؛ چه آثار هنری باارزشی که به نام خدا نابود نشدهاند؛ چه کتابخانههایی که یکجا با نسخ خطی و کتب ارزشمندشان سوزانده نشدهاند؛ چه فیلسوفان و دانشمندانی که به کام آتش کشانده نشدهاند، آنهایی که سهمی تعیینکننده در پیشرفت دانش داشتهاند.
م.
ولع تصاحب و ستایش منفعتْ مدارس و دانشگاهها، هنر و خلاقیت و نیز برخی از ارزشهای بنیادین همچون کرامت انسانی، عشق و حقیقت را به ورطهٔ نابودی میکشاند و ذهن را میپوساند.
م.
انسانی که وجودش عاری از موسیقی باشد / و هماهنگیِ نغمههای دلنشین در او تأثیر نکند درخور خیانت و آسیب و تجاوز است. / حرکات روح او چون شب تاروتیره است و احساسات او چون / دالان تاریکِ دوزخ سیاه است / و به چنین شخصی نباید اعتماد داشت. به موسیقی گوش کن.
م.
وقتی بردگی بر روحهایی که هنوز ضعیفاند خطراتی سهمگین و دلهرههایی عظیم تحمیل میکند، آنها را وامیدارد طوری رفتار کنند که از ریخت میافتند: از آنجایی که نمیتوانند برای تحمل این چیزها از عدالت و حقیقت مدد بجویند، از آنجایی که بسیار زود با حیلهگری و انتقام از یکدیگر خو گرفتهاند، زهواردررفته و نحیفاند. در نتیجه، جوانی را پشتسر و پا به مردانگی میگذارند درحالیکه جای سالمی در افکارشان نمانده است، اگرچه با خود میپندارند ماهر و باکفایت شدهاند.
م.
وقتی بحث آموزش جوانان مطرح است، سقراط حرفش را تکرار میکند و تأکید دارد که نباید «ساختار برنامهٔ آموزش اجباری» را در مورد آنها به کار برد، نظر به اینکه «هیچ انسان آزادی نباید در مقام برده به کسب معرفت بپردازد.»
م.
انسان مدرن انسانی است که عجله دارد، وقت ندارد، زندانیِ ضرورت است و درک نمیکند که ممکن است چیزی نفعی نداشته باشد.
م.
وقتی میخواهی برآوردی دقیق انجام دهی و بفهمی یک آدم چهقدر ارزش دارد، برهنه بررسیاش کن؛ بگذار میراثش را کنار بگذارد، بگذار افتخاراتش را کنار بگذارد، همهٔ مزایای دروغینِ ثروت را، حتی بدنش را نیز کنار بگذارد. به روحش بنگر که چیست و چه هیبتی دارد؛ آیا عظمتش را به عاریه گرفته است یا از درونش میتراود؟
م.
توسل به خشونت با اصل دین در تضاد است
م.
نه سوزاندن انسان که خودسوزی تصدیق ایمان است […] کشتن انسان دفاع از عقیده نیست، کشتن انسان است.
م.
کثرت عقاید، زبانها، مذاهب، فرهنگها و ملتها باید همچون ثروت عظیم بشر تلقی بشود، نه همچون مانعی خطرناک.
م.
با توجه به تاریخ نوعِ بشر آیا چیزی پوچتر و مضحکتر از تبعیض نژادی یا مذهبی وجود دارد؟ آیا بشر نیازمند سمفونیها، نقاشیها و حقایق علمیِ ماندگار است یا سمفونیهای مسیحی، نقاشیهای مسیحی و دانش مسیحی، یا سمفونیهای یهودی، نقاشیهای یهودی و دانش یهودی؟ برای افزایش و بیان غنای بیکران روح انسان، بشر به آثار و اختراعات اسلامی، مصری، ژاپنی، چینی، امریکایی، روسی، کمونیستی یا محافظهکار، به کدامیک نیازمند است؟
م.
به گفتهٔ آنتوان برمن، زبان انگلیسی ترجمه نمیکند، از جایی به جای دیگر میبرد؛ یعنی «محتواها» یی را که بهذات سرشتی میانزبانی دارند دستبهدست میکند.
م.
چیزی را پرمنفعت تلقی میکنم که به بهتر شدنمان کمک بکند.
م.
نباید در دوران بحران هر امری را روا داشت و اجازه داد متغیرهای مالی هر چیزی را که مقرونبهصرفه نیست زیر غلتکِ سهمگینِ ریاضت مالی و به بهانهٔ کاهش هزینهها به طور نظاممند له و از این طریق آن را توجیه کنند.
م.
«آزادی مستعد پروراندن اندیشه در اذهان بزرگ و آکندن آنها از امید است.»
م.
اگر دوزخی وجود داشته باشد همانی است که اکنون اینجاست، دوزخی که هر روز در آن زندگی میکنیم، دوزخی که از با هم بودن شکل دادهایم.
م.
خلاقیتی که سلسلهجنبانِ آن چیزی است که ادبیات مینامیمش احتمالاً بر همین «سادگی» متکی است و تنها محرکش شادیای اصیل و فارغ از سودجویی است
م.
الزاماً باید لایهٔ رویی را کنار زد و به پس ظاهر چیزها رفت تا جوهر واقعیشان را دریافت، زیرا پوسته ارزشی ندارد. این قانون نهتنها برای تفسیر کلمات که برای تفسیر اشیا و آدمها نیز صدق میکند.
م.
زندگی در پول خلاصه نمیشود
م.
«امر دلپذیر نفع بسیار بیشتری از امر نافع دارد»
م.
آدمها، که به نظر در همهٔ امور اختلافنظر دارند، فقط در مورد ارزشی که برای پول قائلاند همنظرند. یا بهتر است بگوییم، به نظر پول ــ و فقط پول ــ جوهر انسان را تشکیل میدهد: چنین به نظر میرسد که هزاران نشانه وجود دارد که نشان میدهند بشر این امر را همچون اصلی بدیهی و ثابت، بهویژه در عصر ما، در نظر گرفته است […]. و در این میان فرومایگیِ نفس، بیتفاوتی، خودخواهی، بخل، ریا و فریب سوداگرانه، و نیز پستترین و ناشایستترین هوسها و رفتارهای انسان متمدن، پابهپای صنعت اوج میگیرند و بیوقفه زیاد میشوند؛ فضایل اما، در عوض، بهندرت به چشم میآیند.
م.
نه، ای نابخردان، نه، ای ابلهان و غمبادگرفتگان، کتابْ سوپ ژلاتین درست نمیکند؛ رمان یک جفت چکمهٔ بدون درز نیست؛ غزلْ سرنگ تزریقِ مداوم نیست؛ درامْ راهآهن نیست و نه هیچچیزِ اساساً متمدنی که آدمها را در مسیر پیشرفت بیندازد.
م.
فروتنانه معترفم که ترجیح میدهم کفشم پاره باشد ولی بیتم بدقافیه نه، معترفم که راحتتر از چکمهها میگذرم تا از شعرها.
م.
در دنیا تنها یک منفعتگرا میتواند باغچهای از لاله را بکَند تا جایش کلم بکارد.
م.
اینکه جوانان، به صِرف پول درآوردن، عجله دارند پا به دنیای تجارت بگذارند، برای شاعر نشانهای است بدیهی از «تباهی دلها»
م.
به لطف پیشرفت این روزها، چیزی از درونیاتت برایت نخواهد ماند جز دلورودهات.
م.
شعر، مثل هر ورزشی، نیازمند قرابتی طولانی است، اما در شعرِ واقعی رایحهای وجود دارد، لحنی، پرتوِ نوری که تمام موجودات میتوانند درکش کنند.
م.
خطهای که در آن هنر درک نشود خطهٔ بردگان یا رباتهاست، خطهٔ مردمان بدبخت، مردمی که نه میخندند و نه لبخند میزنند، خطهای بیروح؛ جایی که طنز نیست، جایی که خنده نیست، خشم و نفرت هست.
م.
من استعداد خاصی ندارم.
فقط مشتاقانه کنجکاوم.
آلبرت اینشتین
م.
«تغذیه از آثار کهن» «تزکیهای نافع» است.
م.
حجم
۲۰۵٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۸۸ صفحه
حجم
۲۰۵٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۸۸ صفحه
قیمت:
۱۳۳,۰۰۰
۶۶,۵۰۰۵۰%
تومان