ولع تصاحب و ستایش منفعتْ مدارس و دانشگاهها، هنر و خلاقیت و نیز برخی از ارزشهای بنیادین همچون کرامت انسانی، عشق و حقیقت را به ورطهٔ نابودی میکشاند و ذهن را میپوساند.
م.
به گفتهٔ آنتوان برمن، زبان انگلیسی ترجمه نمیکند، از جایی به جای دیگر میبرد؛ یعنی «محتواها» یی را که بهذات سرشتی میانزبانی دارند دستبهدست میکند.
م.
چیزی را پرمنفعت تلقی میکنم که به بهتر شدنمان کمک بکند.
م.
نباید در دوران بحران هر امری را روا داشت و اجازه داد متغیرهای مالی هر چیزی را که مقرونبهصرفه نیست زیر غلتکِ سهمگینِ ریاضت مالی و به بهانهٔ کاهش هزینهها به طور نظاممند له و از این طریق آن را توجیه کنند.
م.
«آزادی مستعد پروراندن اندیشه در اذهان بزرگ و آکندن آنها از امید است.»
م.
اگر دوزخی وجود داشته باشد همانی است که اکنون اینجاست، دوزخی که هر روز در آن زندگی میکنیم، دوزخی که از با هم بودن شکل دادهایم.
م.
خلاقیتی که سلسلهجنبانِ آن چیزی است که ادبیات مینامیمش احتمالاً بر همین «سادگی» متکی است و تنها محرکش شادیای اصیل و فارغ از سودجویی است
م.
الزاماً باید لایهٔ رویی را کنار زد و به پس ظاهر چیزها رفت تا جوهر واقعیشان را دریافت، زیرا پوسته ارزشی ندارد. این قانون نهتنها برای تفسیر کلمات که برای تفسیر اشیا و آدمها نیز صدق میکند.
م.
زندگی در پول خلاصه نمیشود
م.