جملات زیبای کتاب وی | طاقچه
تصویر جلد کتاب ویsubscriptionAvailable

کتاب وی

نوع کتاب
۳.۱ امتیاز(از ۳۹ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
zahra alizadeh
۱۰
راه‌تون بدم، خونه رو سرم خراب می‌کنید. من فیلسوف‌ها و کشیش‌ها رو می‌شناسم. اگه به این قماش جاومکان بدی، خیلی زود دیگه اثری از خونه‌وزندگیت نمی‌مونه. برید بابا! برید از این‌جا! این‌جا برای شما جا نداریم.»
vidarrr
۷
وقتی وقوع چیزی ناگزیر است، چاره‌ای جز پذیرش نیست.
من همان سپیده‌دم پر ستارم
۵
«وقتی وقوع چیزی ناگزیر است، چاره‌ای جز پذیرش نیست.
کاربر نیوشک
۳
حس کرد که معده‌اش از تنهایی و بی‌کاری دارد دق می‌کند
sani
۲
من فیلسوف‌ها و کشیش‌ها رو می‌شناسم. اگه به این قماش جاومکان بدی، خیلی زود دیگه اثری از خونه‌وزندگیت نمی‌مونه. برید بابا! برید از این‌جا! این‌جا برای شما جا نداریم.»
Suji
۱
«وقتی وقوع چیزی ناگزیر است، چاره‌ای جز پذیرش نیست.»
Suji
۱
«در این دنیا کثافات زیادی وجود داره! و البته ترس هم هست، همچنین پدیده‌های ترسناکی هم هستند… خب چه می‌شه کرد. بی‌خیال…»
مهتاب
۱
من فیلسوف‌ها و کشیش‌ها رو می‌شناسم. اگه به این قماش جاومکان بدی، خیلی زود دیگه اثری از خونه‌وزندگیت نمی‌مونه.
Rahele Kia
۱
فیلسوف از آن دسته افرادی بود که پس از سیر شدن انسان‌دوستی خارق‌العاده‌ای در آن‌ها بیدار شود؛ درحالی‌که لم داده بود و داشت چپقش را می‌کشید، با مهربانی و لطف به همه نگاه می‌کرد و مدام به کناری تف می‌انداخت.
مهتاب
۰
«وقتی وقوع چیزی ناگزیر است، چاره‌ای جز پذیرش نیست.»
moon
۰
فیلسوف گفت «خب، حداقل امروز این تابوت عجیب نمی‌تونه من رو شگفت‌زده بکنه. این چیزها فقط بار اولش ترسناکه. آره! فقط همون بار اوله که از دیدنش وحشت می‌کنی. بعدش دیگه ترسناک نیست؛ دیگه به‌هیچ‌وجه ترسناک نیست.»
Rahele Kia
۰
پان بزرگ که دیگر پا به سن گذاشته بود، با سبیل‌های سپید و چهره‌ای به‌شدت غمگین و تیره، در اتاقش پشت میز نشسته و سر را در میان دو دستش گرفته بود. حدود پنجاه سالش بود، اما اندوه عمیق چهره و رنگ پریده‌اش نشان از آن داشتند که روحش در آنی کشته و درهم‌شکسته شده بود، در یک دقیقه، و همهٔ آن شادی و سرمستی گذشته و زندگی پُرسوروسات برای همیشه از بین رفته بود.