بعد گفت «هفتهٔ پیش سکته کردم. روی تخت بیمارستان نه از چیزهایی که خیلی بدم میاومد دیگه اونقدر بدم میاومد، نه دیگه چیزهایی رو که خیلی دوست داشتم اونقدر دوست داشتم؛ نه با کسی دشمن بودم، نه به کسی حسودی میکردم، نه از دست کسی عصبانی بودم. اخبار رو گوش میکردم و با خودم میگفتم «قضیه چیه، چرا همهجا انقدر شلوغپلوغه… اونجا که بودم فقط دلم میخواست زنده بمونم… همین.