
saaadi_h
۱۰
چنان حُسنهای نکو داری
کسی نیست که بخواهد تو را نگه دارد.
پویا پانا
۹
همسر بانو، بیا و در کنارم بنشین،
بگذار بگذرد دنیا. جوانی دوباره برنمیگردد.
garshasp1996
۸
زنی که به خشم آید چشمهای شوریده را ماند،
گلآلود، ناپسندیده، تیرهروی، عاری از هرگونه زیبایی، و مادام که چنین باشد، هیچکس، هرچند از خشکی و تشنگی به جان آمده باشد،
جرعهای از آن نخواهد نوشید و چکهای از آن نخواهد بسود.
garshasp1996
۴
زین پس، محبتِ زنان دل از من خواهد ربود، نه خال و ابرویشان
garshasp1996
۴
چه دلآزار زمانی که زنان خیرهسرند.
پویا پانا
۴
اگر گرفتار عشق شدهاید، چارهای نیست مگر آنکه
[به ایتالیایی:] خود را هر چه ارزانتر از این بند برهانید.
Mohammad H M
۳
تکلیفی که رعیت در برابر شاه خود به گردن دارد،
همان را زن نیز در قبال شوی خود دارد.
و هنگامی که نافرمان و کجخلق و ترشروی و تندخوست
و فرمان بحقِ شویش را نمیبرد،
چیست جز یاغی پرستیزِ بدسرشت،
و خائنی ناسپاس به سرور خیراندیش خویش؟
شرمسارم از آنکه زنان آنقدر ناداناند
که بهجای زانو زدن از در آشتی، جنگ میجویند،
saaadi_h
۲
زرش دهید، هر طور که میخواهید زنش دهید؛ لعبتکی، عروسکی، عجوزی دندانریخته با هفتاد مرض.
آنجا که پول در میان است هیچ عیبی در کار نیست.
مریم
۲
باپتیستا: ببینم، آیا دخترم نوازندۀ خوبی خواهد شد؟
هورتنسیو: بهگمانم پیش از آن سرباز خوبی خواهد شد!
مریم
۲
کاترینا: اما پژمردهای.
پتروچیو: از غم است.
کاترینا: مرا چه غم.
Rahele Kia
۲
پیداست زن اگر عرضۀ ایستادگی نداشته باشد،
بر او سوار خواهند شد.
Rahele Kia
۲
یکبار بهتر از هرگز است،
و هرگز برای هیچ کاری دیر نیست.
saaadi_h
۱
این رسوایی قسمتِ من است؛ که بهراستی مجبورم به ناخواه خویش دست در دست یک بیفرهنگِ مغزپالودۀ شوخچشم بگذارم که شتابزده خواستگاری کرد اما شتابی برای عروسی ندارد.
saaadi_h
۱
اکنون میبینم که نیزههای ما چیزی جز نی نیست،
و خود سست همچو نیایم و ناتوانی ما را همانندی نیست، و بیش از همه به آن چیزی مانیم که آن نیستیم.
garshasp1996
۱
دلداگی چنان هم آش دهنسوزی نیست هورتنسیو!
garshasp1996
۱
تو پنداری که چنان شوریدهعقل مردی هست که جهنم را به زنی گیرد؟
mohamad mirmohamadi
۰
هیچ مردی نیست که شعور احساسی داشته باشد و در حضور زنی به تماشای این نمایش بنشیند و از آن تصویرِ خداگونهای که در شرطبندی آخرِ نمایش از مرد کشیده میشود و نطقی که در دهان خودِ زن [کاترینا] گذاشته میشود، عرق شرم نریزد.
ائمه
۰
زرش دهید، هر طور که میخواهید زنش دهید؛ لعبتکی، عروسکی، عجوزی دندانریخته با هفتاد مرض.
آنجا که پول در میان است هیچ عیبی در کار نیست.
شب های روشن
۰
شرمسارم از آنکه زنان آنقدر ناداناند
که بهجای زانو زدن از در آشتی، جنگ میجویند،
یا بهجای آنکه مهر ورزند و خدمت کنند و زیردستی،
مهتری و برتری و سروری میجویند.
چرا تن ما نرم و لطیف و ناتوان است
و با رنج و زحمت دنیا سازگار نیست؟
مگر نه برای آن است که این طبع لطیف و دل نرم
با اندام ما نیک سازگار آید؟
فاطمه^^
۰
او جزو دارایی و اثاث و خانۀ من است،
اسباب خانهام، کشتگاهم، آخورم،
اسبم، گاو بارکشم، استر و هر چیز دیگر من است.
فاطمه^^
۰
این است راه و رسمِ کشتنِ زن با محبت زیاد
و اینگونه طبع آتشین و ستیهندهاش را مهار کنم.
هر که رام کردن سلیطه ازین بهتر میداند
پیش آید، که در حق خلق نیکی کرده باشد.
فاطمه^^
۰
تکلیفی که رعیت در برابر شاه خود به گردن دارد،
همان را زن نیز در قبال شوی خود دارد.
Rahele Kia
۰
باپتیستا: آری، مشروط به آنکه قرارِ این عهد بین ما به دست آید، یعنی دلِ کاترینا را به دست آرید؛
که همهچیز در آن است.
پتروچیو: آخر اینکه کاری ندارد. چون بدانید پدر جان،
که اگر او متکبر است، من متحکمم؛
و آنجا که دو آتشِ تیز به هم رسند،
بسوازنند آن چیز را که مایۀ تیزی است.
آتشِ کوچک گرچه با اندک باد فروزان میشود،
تندبادِ سخت ببرد آتش را و هر چه نیست.
من نیز با او چنینم و او اینگونه تسلیم من میشود
چرا که من سرسختم و بسان پسربچهها دل نمیستانم.
