گاهی چنین بهنظر میرسید که این سر نیست که روی شانهٔ آدم میچرخد و انگار کرهای غریب است، گاه سبک و گاه سنگین و البته که بیگانه و مخوف.
الاهه
اگر چهرهای انسانی داشتید، بر صورتتان سیلی میزدم، اما چهرهتان پوزهٔ کریه درندگان است. تظاهر میکنید که انسانید، اما از زیر دستکش شما دارم چنگال مخفیشدهتان را میبینم و جمجمهٔ پهن و صاف درندهتان از زیر کلاه پیداست. پشت آن نطقهای هوشمندانهتان صدای زنجیر پوسیدهٔ جنونتان به گوشم آشناست ... و با نهایت زور رنج و اندوهم و با تمام نیروی افکار آزردهام، لعن و نفرینتان میکنم، ای درندگان پست مفلوک!
سلین
آری، من باید دیوانه شوم، اما کاش زودتر. ای کاش که زودتر.
Kamand
آن اشباح، چنانکه آمدهبودند، بهناگهان ناپدید میشوند و تنها سکوت است که سلطنت میکند
sepehrdad asode
در برابرش به زانو افتادم و گفتم:
ــ خواهش میکنم من را دعا کنید.
رنگش پرید، خود را کنار کشید و آهسته گفت:
ــ آخر من اعتقاد ندارم.
ــ خب، من هم ندارم.
Kamand
میخواهند باور کنند که اکنون نیز مثل گذشتههاست و اینکه خشونت جهانی علیه عقلانیت انسان تأثیری بر عقل سست آنها نخواهدداشت.
sepehrdad asode
این خندهٔ سرخه. وقتی زمین دیوانه میشود، اینطور میخندد.
Kamand