میثم تمار رفیق و یار و صحابی عزیز علی است. او یک طبق خرما دارد که کنار کوچه گذاشته و میفروشد. [خرماها را] تقسیمبندی کرده: یک عدهای را خوب و یک عدهای را بد ـ سیری دو ریال، سیری یک ریال! ـ علی با خشم آنها را به هم میریزد و میگوید: چرا مردم خدا را در غذایشان خوب و بد میکنی و تقسیم میکنی؟ همه را با هم مخلوط کن و با یک قیمت میانگین همه را با هم بفروش!