
بریدههایی از کتاب دیوانگی در بروکلین
۳٫۵
(۶۳)
همیشه شیفتهٔ کتاب بودم. خواندن مرا به آزادی میرساند، تسلی میداد و به طرزی دلخواه برمیانگیخت: خواندن برای لذت بردن، برای آن آرامش زیبایی که وقتی پژواک کلمات آدم دیگری را در ذهن میشنویم در آن فرو میرویم.
کاربر نیوشک
هدف چه بود؟ اینکه آزاد باشد. اما آزادی برای چه؟ برای اینکه کتاب بخواند، بنویسد و فکر کند.
قور در باغ
به دنبال مکان آرامی بودم که در آن بمیرم.
قور در باغ
هریک از ما آدمها چند انسان متفاوت در خود داریم و بیشتر از یکی به دیگری تغییر جهت میدهیم، بیآنکه هرگز پی ببریم که هستیم. یک روز سرحالیم، فردایش افسرده؛ صبح غمگین و ساکتیم، شب خندان و شوخ.
قور در باغ
همیشه شیفتهٔ کتاب بودم. خواندن مرا به آزادی میرساند، تسلی میداد و به طرزی دلخواه برمیانگیخت: خواندن برای لذت بردن، برای آن آرامش زیبایی که وقتی پژواک کلمات آدم دیگری را در ذهن میشنویم در آن فرو میرویم.
قور در باغ
اگر ریسک نداشته باشد که به آدم کیف نمیدهد.
قور در باغ
گفت در جهان نویسندگی قاعدهای وجود ندارد. اگر زندگی نویسندگان و شاعران را مطالعه کنیم با هرج و مرج مطلق مواجه میشویم، با شمار نامحدودی از استثنائات. و افزود به این خاطر که نوشتن نوعی بیماری است، پدیدهای که میتوانزکام یا تورم روح نامید؛ بنابراین، هرکس میتواند در هر زمانی در زندگی به آن مبتلا شود. از جوان و پیر گرفته تا قوی و ضعیف، مست و هوشیار و عاقل و دیوانه. با نگاهی به فهرست غولها و نیمچه غولها به نویسندگانی برمیخوریم که از همه قماشی هستند و هرگونه خلق و خو را در میانشان میبینیم؛ از بالاترین آرمانگرایان تا فاسدترین و فریبکارترین آدمها.
قور در باغ
شادیهایم مانند رؤیاهای کاذب ناپدید شدند.
و روزهای شادکامی بیآنکه بازگردند از میان رفتند.
عشق راه گم کرد و لذتها فراری شدند؛
و از تمامی این گذشته تنها غم باقی ماند.
قور در باغ
وقتی از کسی که دوستش داری ناسزا میشنوی، پس از سخنان تحقیرآمیزی که همچون پتک بر مغزت فرود میآید، مگر روحیهای هم باقی میماند؟
قور در باغ
حالا که زنده بودم لازم بود وسیلهٔ بازیافتن زندگی را پیدا کنم، اگر هم چیزی از زندگیام باقی نمانده بود، نمیتوانستم صرفا دست روی دست بگذارم و منتظر پایان آن بمانم.
قور در باغ
چنان از توانایی نتیجهگیریهای منطقی خود شگفتزده بودم که دلم میخواست به دو قسمت تقسیم میشدم و خودم از خودم قدردانی میکردم.
قور در باغ
به نظر من او را به قتل رسانده بودند. البته کسی او را کتک نزده، به او تیراندازی نکرده، کاردی در قلبش فرو نبرده و کسی با اتومبیل او را زیر نگرفته بود. با اینحال اگرچه واژهها تنها سلاح قاتل بودند، ضربهای که بر هری وارد شده بود کمتر از کوبیدن پتکی بر سرش نبود.
قور در باغ
هری اگرچه به یک کلاهبردار تبدیل شده بود، اما بخشی از وجودش همان کودک ده ساله مانده بود که در عالم خیال بچههای یتیم شهرهای بمبارانشده را نجات میداد.
قور در باغ
حالا که نمیتوانم دنیا را عوض کنم، دلم میخواهد دست کم بکوشم تا خودم را تغییر دهم.
فائزه قائمی
به نظر من او را به قتل رسانده بودند. البته کسی او را کتک نزده، به او تیراندازی نکرده، کاردی در قلبش فرو نبرده و کسی با اتومبیل او را زیر نگرفته بود.
فائزه قائمی
مذهب رسمی شهر نیویورک پرستش ملک است، خدایش کت و شلوار راهراه میپوشد و نامش پول است، آقای "پول هر چه بیشتر، بهتر."
فائزه قائمی
تام گفت: «من از نجات جهان حرف نمیزنم. الان در شرایطی هستمکه فقط میخواهم خودم را نجات بدهم، و بعضی از آنهایی که دوست دارم.
کاربر نیوشک
اما من عاشق تو نیستم هانی. درست نمیشناسمت.
ــ بعدا درست میشود.
ــ چی بعدا درست میشود؟
ــ اول شروع به شناختنم میکنی. بعد عاشقم میشوی.
ــ به همین سادگی.
ــ آره، به همین سادگی.
کاربر نیوشک
و من بیش از هر چیزهمین را میخواستم. پایانی توأم با سکوت برای زندگی غمناک و مسخرهام.
قور در باغ
ــ ما وارد دورهٔ جدیدی میشویم ناتان. دورهٔ پساخانواده، پساتحصیل و پساگذشتهٔ خانوادههای گلاس و وود.
ــ پساگذشته؟
ــ بله. حالا و بعدا مهم است. از این به بعد خودمان را گرفتار آنوقتها نمیکنیم.
قور در باغ
شادیهایم مانند رؤیاهای کاذب ناپدید شدند.
و روزهای شادکامی بیآنکه بازگردند از میان رفتند.
عشق راه گم کرد و لذتها فراری شدند؛
و از تمامی این گذشته تنها غم باقی ماند.
دَریآ
خوشبختی بیزحمت به دست نمیآید.
دَریآ
خندهٔ عجیب و کشداری کرد. خندهای چنان تلخ، پر از پیروزی و وسوسههای بیصدا و متضاد که ندانستم چگونه آن را تعبیر کنم.
فائزه قائمی
همیشه شیفتهٔ کتاب بودم. خواندن مرا به آزادی میرساند، تسلی میداد و به طرزی دلخواه برمیانگیخت: خواندن برای لذت بردن، برای آن آرامش زیبایی که وقتی پژواک کلمات آدم دیگری را در ذهن میشنویم در آن فرو میرویم.
کاربر ۹۹۸۱۷۱۳
خواندن مرا به آزادی میرساند، تسلی میداد و به طرزی دلخواه برمیانگیخت: خواندن برای لذت بردن، برای آن آرامش زیبایی که وقتی پژواک کلمات آدم دیگری را در ذهن میشنویم در آن فرو میرویم
Ailin_y
تام گفت: «من از نجات جهان حرف نمیزنم. الان در شرایطی هستمکه فقط میخواهم خودم را نجات بدهم، و بعضی از آنهایی که دوست دارم. مثل تو ناتان و تو هم هری.»
rezakarimi950
دنیای پیرامون ما چه به سرعت تغییر میکند؛ با چه سرعتی یک مشکل جایگزین مشکل دیگری میشود، بهطوریکه لحظهای بیشتر فرصت نداریم بابت پیروزیها به خود تبریک بگوییم.
الهام عبداللهی
آدم نباید بگذارد کس دیگری به جای خودش تصمیم بگیرد، ولو اینکه به او اعتماد داشته باشد و باور کند که او بهتر میداند.
الهام عبداللهی
بار دیگر چنان از توانایی نتیجهگیریهای منطقی خود شگفتزده بودم که دلم میخواست به دو قسمت تقسیم میشدم و خودم از خودم قدردانی میکردم.
گلی 🍃
خب که چه؟ همانطور که اسکار وایلد روزی گفته است، از بیست و پنج سالگی همهٔ مردم همسناند،
کاربر نیوشک
حجم
۲۶۶٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۴
تعداد صفحهها
۳۵۲ صفحه
حجم
۲۶۶٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۴
تعداد صفحهها
۳۵۲ صفحه
قیمت:
۲۳۴,۰۰۰
تومان