وقتی همسرش را نگاه میکرد به صندلیش تکیه داد: «میترسی؟»
ـ نه. همیشه فکر میکردم بترسم، اما نمیترسم.
ـ اون روحیهای که بهش میگن صیانت نفس و کلی دربارش حرف میزنن کجاست؟
ـ نمیدونم. وقتی حس میکنی شرایط منطقی هستن زیادی هیجانزده نمیشی. این منطقیه. جوری که ما زندگی کردیم هیچ چیزی به جز این اتفاق نمیافتاد.
ـ ما خیلیم بد نبودیم، بودیم؟
ـ نه، خیلیم خوب نبودیم. فکر میکنم مشکل همینه. ما بجر خودمون چیز زیادی نبودیم