کتابی که ذکرش گذشت، متن خیلی مهمی نبود. بیانی عامیانه از برهان گودل بود، که عدمتمامیت تمام دستگاههای نظری را اثبات میکرد. هرچند در نگاهِ اول محتوایش ارتباطی با جاهطلبیهای علمیام پیدا نمیکرد، با خواندنِ آن ستون فقرات آن تصویر شاد و کودکانه از استحکام علم در هم شکست. پرسشها و تردیدهایی در بنیاد دژی که مدتها نفوذناپذیر میدانستمش، رسوخ کرد، و چیزهای محکم زیادی - مهمتر از همه، "عینیت"- را به لرزه افکند. گویی برهان گودل -به شکلی غیرمستقیم،- قطعیتِ ناشی از تحویلانگاری را در چشمانم شکسته باشد.