
بریدههایی از کتاب نظریهی سیستمهای پیچیده
۵٫۰
(۷)
کتابی که ذکرش گذشت، متن خیلی مهمی نبود. بیانی عامیانه از برهان گودل بود، که عدمتمامیت تمام دستگاههای نظری را اثبات میکرد. هرچند در نگاهِ اول محتوایش ارتباطی با جاهطلبیهای علمیام پیدا نمیکرد، با خواندنِ آن ستون فقرات آن تصویر شاد و کودکانه از استحکام علم در هم شکست. پرسشها و تردیدهایی در بنیاد دژی که مدتها نفوذناپذیر میدانستمش، رسوخ کرد، و چیزهای محکم زیادی - مهمتر از همه، "عینیت"- را به لرزه افکند. گویی برهان گودل -به شکلی غیرمستقیم،- قطعیتِ ناشی از تحویلانگاری را در چشمانم شکسته باشد.
محمد طاهر پسران افشاریان
دو پرسش اصلی هم داشتم: ماهیت حیات، و چیستی شناخت، که اولی را در مولکولهای شیمیایی و دومی را در روابط نورونها جستجو میکردم.
محمد طاهر پسران افشاریان
سیستم تکاملی، سیستمی خودزاینده است که دارای زیرسیستمِ همانندساز باشد، در جریان همانندسازی اشتباه کند، و زیر تأثیر انتخاب طبیعی قرار بگیرد.
شرط نخست، در سیستمهایی که در حدِ تفکیک همانندساز از اندرکنشگر تمایز پیدا کرده باشند، صدق میکند. شرط دوم همواره راست است، چرا که همانندسازی وجود ندارد که بدون خطا کار کند. فرآیند رونویسی اطلاعات، شکلی از پردازش اطلاعات است و همواره با نوفه آغشته است. شرط سوم هم چنان که دیدیم، به حضور منابع باز میگردد.
نخستین کسی که اهمیت این سه شرط را برای سیستمهای تکاملی درک کرد، داروین بود
محمد طاهر پسران افشاریان
دستگاه شناختی ما، چه بخواهیم و چه نخواهیم، برای فهمیدن ماهیت هستی و دستیابی به واقعیتی بیرونی تکامل نیافته است. مغز ما، برای زنده ماندن و زندگی کردن تخصص یافته است و ناگزیر است تا این کار را با اختراع کردنِ حقیقتی ذهنی انجام دهد، نه کشف واقعیتی عینی.
معصومه
چهار اصل موضوعه برای هر نظام شناخت علمی وجود دارد:
الف) چیزی مستقل از ذهن شناسنده و بیرون از آن هستی دارد.
ب) آن چیز قابل شناسایی است.
پ) تحول آن هستی بیرونی، در خودِ آن - و نه در ذهن شناسنده- ریشه دارد.
ت) آن هستی بیرونی شناختنی هست ولی فهمیدنی نیست.
این هستی بیرونی را مهروند مینامیم.
رهرو
نظام شناختیای در مسیر تکامل موفق خواهد بود که بتواند دست کم سه نوع کارکرد را به انجام رساند. نخست، باید بتواند بازنمایی کارآمدی از جهان خارج پدید آورد و سازگاری سیستم زنده با آن را تضمین کند. دوم، باید امکان تبادل اطلاعات با سایر نظامهای شناختی را فراهم کند و توافقی اجتماعی را در مورد معنای این بازنماییها ایجاد نماید.
سوم آن که باید بازنمایی به نسبت دقیقی از خویش نیز داشته باشد و الگوی رفتار و روند انتخابهای عملیاتی خویشتن را به کمک آن مدیریت کند. این سه کارکرد، به سه نوع فشاری باز میگردد که از سوی من، دیگری و جهان، به سیستمِ شناسنده وارد میشود و روند انتخاب طبیعی وی را تنظیم میکند.
رهرو
این هسته، با نوسانات شیمیایی منظم خود، و شلیکهای عصبی فاصلهداری که در نتیجهی آن انجام میدهد، مثل یک ساعت مولکولی عمل میکند. ما به کمک این هسته گذر زمان را درک میکنیم. به این ترتیب، همهی جانورانی که دستگاه عصبی تخصص یافته دارند، به بخشهایی ویژه را برای تولید کردنِ زمان و مکان مسلح هستند.
سیاوش
ما هستی را بسته به مجرای حسی تخصص یافته برای درکش، و شیوهی صورتبندی کردنش، به سه ردهی ماده، انرژی و اطلاعات تقسیم میکنیم تا جهان را سادهتر بفهمیم.
معصومه
لاپلاس، ریاضیدان و فیلسوف فرانسوی، معتقد بود که اگر کسی بتواند در یک لحظه مکانِ تمام اتمهای عالم را بداند و کل نیروهای بینشان را بشناسد، خواهد توانست تمام رخدادهای گیتی را تا ابد پیشبینی کند.
معصومه
. در رویکرد سیستمی امروز، باور به علیت خطی کنار گذاشته شده و شبکههایی از روابط احتمالاتی جایگزین آن میشوند.
معصومه
میگویند دموکریتوس، فیلسوف یونانی، هنگامی که دعوت داریوش بزرگ را برای پیوستن به دربارش و برخورداری از مواهب زندگی در کاخ شاهنشاهی شنید، انزوا و زندگی مستقلش را برای زندگی فلسفیاش ضروری دانست و جملهای مشهور را بر زبان آورد. دموکریتوس گفت: "دانستن علت چیزها برایم از تاج و تختِ پادشاهی ایران ارزشمندتر است."
تاج و تخت ایران در آن زمان، ارزشمندترین چیزی بود که یونانیان میشناختند، بنابراین این گفتار دموکریتوس -اگر حمل بر تظاهر نشود،- نشانهی شیفتگی وی به علمِ تحویلانگارانه است!
معصومه
حجم
۳۱۳٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۰
تعداد صفحهها
۳۰۱ صفحه
حجم
۳۱۳٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۰
تعداد صفحهها
۳۰۱ صفحه
قیمت:
۲,۰۰۰
تومان