
کاپیتان
۰
در یک کلام، مورد علاقهٔ دوشیزه مردستن نبودم. در یک کلام، مورد علاقهٔ هیچکس نبودم، حتی خودم؛ چون آنهایی که دوستم داشتند نمیتوانستند آن را نشان دهند و آنهایی که دوستم نداشتند چنان آشکارا آن را نشان میدادند که به این نکته با حساسیت آگاه بودم که همیشه غیرطبیعی و زمخت و کودن به نظر میرسم.
کاپیتان
۰
آقای میکابر که دستوپایش را گم کرده بود و دوباره لبخند میزد در جواب گفت: «میگویم بیچارهٔ مفلوکی که مشاهده میکنی. پند من این است، کاری را که امروز میتوانی بکنی هرگز به فردا میفکن. تعلل دزد عمر است. یقهاش را بگیر!»
خانم میکابر گفت: «پند پدر بیچارهام.»
کاپیتان
۰
«هرگز در هیچ چیز پست نباش، هرگز دروغگو نباش، هرگز بیرحم نباش. از این سه شر دوری کن، ترات، تا من همیشه بتوانم به تو امیدوار باشم.»