اما هیچچیز توی آستین نبود. سرش را بیرون آورد و خندید و گفت: «هااااااااااااا دیگه چیزی نداری! الان وقتشه!» و رفت یک ترکه از درخت کند و توی هوا چرخاند و گفت: «خب! خب! گولاخانی، الان نظرت در مورد این ترکه چیه؟»
حسام راموز
تنبلي مادر بدبختيهاست، ولي به هر حال مادر است و احترامش واجب!