
بریدههایی از کتاب شش شخصیت در جستجوی نویسنده
۳٫۸
(۲۴)
تمام بدبختی ما از همینجا ناشی میشود. از کلمات. هرکدام از ما برای خودمان دنیایی داریم و این دنیاها همه باهم فرق دارند. و ما چطور میتوانیم مقصود همدیگر را درک کنیم؟ چون کلماتی را که من میگویم معنا و ارزش بخصوصی دارد که مربوط به دنیای خود من است درحالیکه بهناچار همین کلمات برای شنوندهٔ من معنا و ارزش دیگری پیدا میکند. چون این کلمات به دنیای خود او مربوط میشود. مردم خیال میکنند که همدیگر را میفهمند درصورتیکه هرگز اینطور نیست
کاربر ۴۱۸۰۶۰۹
همهٔ مردم خودشان را در مقابل دیگران باوقار جلوه میدهند. ولی همه میدانیم که چه چیزهای ناگفتنی در وجود ما هست که در وقت تنهایی بروز میکند. همهٔ ما اغلب دچار وسوسه میشویم ولی بلافاصله جلو خودمان را میگیریم تا باعجلهٔ تمام دوباره متانت خودمان را که مثل سنگ قبر محکم و سنگین است به دست بیاوریم. همه همینطورند ولی هرکسی جرئت اقرار آن را ندارد.
کاربر ۴۱۸۰۶۰۹
پدر: تمام بدبختی ما از همینجا ناشی میشود. از کلمات. هرکدام از ما برای خودمان دنیایی داریم و این دنیاها همه باهم فرق دارند. و ما چطور میتوانیم مقصود همدیگر را درک کنیم؟ چون کلماتی را که من میگویم معنا و ارزش بخصوصی دارد که مربوط به دنیای خود من است درحالیکه بهناچار همین کلمات برای شنوندهٔ من معنا و ارزش دیگری پیدا میکند. چون این کلمات به دنیای خود او مربوط میشود. مردم خیال میکنند که همدیگر را میفهمند درصورتیکه هرگز اینطور نیست... مثلاً... (مادر را نشان میدهد.) ترحمی را که من نسبت به این زن دارم، او پهلوی خودش حیوانیترین ظلمها میداند.
sarah
بشر هیچوقت بیشتر از آن زمانی که درد میکشد قادر نیست فکر کند. میخواهد بداند چرا درد میکشد، مسئول درد او کیست و آیا مستحق این درد هست یا نه؟ درحالیکه وقتی خوشبخت است، عقلش را به کار نمیاندازد فکر میکند این خوشبختی حق مسلم اوست.
sarah
متوجه نیستید که تمام حقیقت وجود امروزی شما محکوم به این است که فردا صورت خوابوخیال را پیدا کند؟
کاربر ۶۹۶۳۰۰۷
همهٔ مردم خودشان را در مقابل دیگران باوقار جلوه میدهند. ولی همه میدانیم که چه چیزهای ناگفتنی در وجود ما هست که در وقت تنهایی بروز میکند. همهٔ ما اغلب دچار وسوسه میشویم ولی بلافاصله جلو خودمان را میگیریم تا باعجلهٔ تمام دوباره متانت خودمان را که مثل سنگ قبر محکم و سنگین است به دست بیاوریم. همه همینطورند ولی هرکسی جرئت اقرار آن را ندارد.
sarah
مگر با حرف نیست که انسان خودش را تسکین میدهد؟ مگر وقتیکه آدم در برابر عملی قرار میگیرد که نمیتواند آن را تشریح کند یا با دردی سروکار دارد که وجود او را میخورد، دنبال لغاتی نمیگردد که معنای بخصوصی ندارند ولی بههرصورت او را تسکین میدهند؟
سپیده اسکندری
حرف. حرف. مگر با حرف نیست که انسان خودش را تسکین میدهد؟ مگر وقتیکه آدم در برابر عملی قرار میگیرد که نمیتواند آن را تشریح کند یا با دردی سروکار دارد که وجود او را میخورد، دنبال لغاتی نمیگردد که معنای بخصوصی ندارند ولی بههرصورت او را تسکین میدهند؟
کاربر ۹۱۸۶۹۷۷
یک شخصیت تئاتر همیشه دنیای مخصوص خود و حرکات و رفتار مشخص دارد. همیشه برای خودش «کسی» است. درحالیکه یک آدم معمولی ممکن است هیچکس نباشد.
کاربر ۶۹۶۳۰۰۷
حوادث مثل کیسههاییاند که اگر خالی باشند، اتکایی ندارند. برای اینکه حادثه معنا و مفهوم حقیقی خودش را داشته باشد، باید قبلاً از دلایل و احساساتی که باعث به وجود آمدن آن شدهاند حرف زد.
sarah
این زندگی است. درد است.
ت ت
مگر برای زنی که خطا میکند مجرم مردی نیست که برای اولینبار باعث سقوط او شده؟
ت ت
هر چقدر به ما بیشتر بدی کرده باشد، بیشتر پشیمان است.
ت ت
بشر هیچوقت بیشتر از آن زمانی که درد میکشد قادر نیست فکر کند. میخواهد بداند چرا درد میکشد، مسئول درد او کیست و آیا مستحق این درد هست یا نه؟ درحالیکه وقتی خوشبخت است، عقلش را به کار نمیاندازد فکر میکند این خوشبختی حق مسلم اوست
ت ت
من بدبختی را در این میبینم که پی بردهام هریک از ما وجود واحدی هستیم. ولی این وجود واحد مطابق امکانات درونی هرکدام از ما میتواند صدها و یا هزاران نوع و حتی بیشتر تغییر شکل پیدا کند. در برخورد اول با هرکسی وجود انسان تغییر پیدا میکند. ما به اشتباه تصور میکنیم که همان فرد واحد هستیم و درمورد همهکس یکسانیم. فرد واحدی که در تمام اعمال و رفتارمان به وجود او معتقدیم. درحالیکه این اشتباه است. اگر خداینکرده در اعمالی که انجام میدهیم لغزشی به وجود بیاید، آنوقت متوجه میشویم تمام وجود ما در آن لحظهٔ ضعف، سهیم نبوده و این کمال بیانصافی است اگر بخواهند بهخاطر همین عمل دربارهٔ ما قضاوت کنند و برای تمام عمر ما را به سکوی محکومین ببندند. درست مثل اینکه تمامی زندگی ما در این عمل خلاصه شده باشد.
sarah
سرنوشت ما عوض نمیشود. اختلاف در اینجاست. ما عوض نمیشویم. ما نمیتوانیم عوض بشویم. نمیتوانیم آدمهای دیگری بشویم. ما برای ابد همینطور میمانیم. وحشتناک است. برای ابد. شما اگر واقعاً آگاه و بیدار بودید، باید از اینکه به ما نزدیک شدهاید وحشت میکردید. اگر واقعاً میدانستید که واقعیت امروزی شما بهمرورزمان تبدیل به خوابوخیال زودگذری میشود. واقعیتی که بنابر مقتضیات و احتمالات امروز به شکلی و فردا به شکل دیگری میبینید. تصوری از واقعیت... تصوری از کمدی پوچ زندگانی... که سرانجامی ندارد و نمیتواند داشته باشد.
sarah
زندگی پر از مسائل احمقانهای است که متأسفانه باورکردنی به نظر نمیرسند.
و شما هیچوقت از خودتان پرسیدهاید چرا؟ برای اینکه این مسائل احمقانه حقیقت دارند.
سپیده اسکندری
هر بشری دارای واقعیتی است و باید به این واقعیت خدادادی احترام گذاشت. حتی اگر به ضرر ما باشد.
ت ت
تمام بدبختی ما از همینجا ناشی میشود. از کلمات. هرکدام از ما برای خودمان دنیایی داریم و این دنیاها همه باهم فرق دارند. و ما چطور میتوانیم مقصود همدیگر را درک کنیم؟ چون کلماتی را که من میگویم معنا و ارزش بخصوصی دارد که مربوط به دنیای خود من است درحالیکه بهناچار همین کلمات برای شنوندهٔ من معنا و ارزش دیگری پیدا میکند. چون این کلمات به دنیای خود او مربوط میشود. مردم خیال میکنند که همدیگر را میفهمند درصورتیکه هرگز اینطور نیست...
کاربر ۹۱۸۶۹۷۷
یک شخصیت میتواند همیشه از یک آدم سؤال کند که کی هست. یک شخصیت تئاتر همیشه دنیای مخصوص خود و حرکات و رفتار مشخص دارد. همیشه برای خودش «کسی» است. درحالیکه یک آدم معمولی ممکن است هیچکس نباشد.
کاربر ۹۱۸۶۹۷۷
منطق اگر با غریزهٔ کور همراه نباشد، مثل این پوست تخممرغ خالی است.
ت ت
زندگی پر از مسائل احمقانهای است که متأسفانه باورکردنی به نظر نمیرسند.
ت ت
وجود میتواند به هزاران هزار شکل مختلف در دنیا پدید بیاید.
کاربر ۹۱۸۶۹۷۷
کارگردان: دارید چی سرهم میکنید؟
پدر: دیوانگی موقعی است که انسان دنبال مسائل قابلقبول بگردد فقط به این علت که آن مسائل میتوانند توهمی از حقیقت باشند. متأسفانه باید عرض کنم که این دیوانگی پایهواساس حرفهٔ شماست.
Nirvana
انسان، نویسنده، یا خالق میمیرد. ولی مخلوق او زنده میماند و برای ابدیت پیدا کردن احتیاجی نیست که انسان نابغه باشد یا اینکه بتواند معجزه کند.
Nirvana
اگر انسان میتوانست پیشبینی کند که خوبیهایی که میکند باعث چه بدیهایی میشوند.
Nirvana
درد من دروغی نیست. وجود من در تمام لحظههای بدبختی زنده است...
کاربر ۹۱۸۶۹۷۷
متوجه نیستید که تمام حقیقت وجود امروزی شما محکوم به این است که فردا صورت خوابوخیال را پیدا کند؟
کاربر ۹۱۸۶۹۷۷
بشر هیچوقت بیشتر از آن زمانی که درد میکشد قادر نیست فکر کند. میخواهد بداند چرا درد میکشد، مسئول درد او کیست و آیا مستحق این درد هست یا نه؟ درحالیکه وقتی خوشبخت است، عقلش را به کار نمیاندازد فکر میکند این خوشبختی حق مسلم اوست. فقط حیواناتاند که درد میکشند و نمیدانند چرا.
Mostafa F
حجم
۴۹٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۸۲ صفحه
حجم
۴۹٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۸۲ صفحه
قیمت:
۳۰,۰۰۰
تومان