
بریدههایی از کتاب ابداع دشمن، فاشیسم ابدی
۴٫۷
(۳)
دشمنداشتن نهتنها برای هویتیابی ما اهمیت دارد، بلکه از این نظر هم مهم است که مانعی درست میکند تا بتوانیم نظام ارزشیمان را با آن بسنجیم و در راهِ غلبه بر آن، ارزش خود را نشان بدهیم. پس وقتی دشمنی در کار نیست، باید آن را ابداع کرد.
khorasani
چه بر سر ایالات متحد آمریکا آمد، وقتی که امپراتوری شرّ ناپدید شد و دشمن بزرگ یعنی شوروی از میان رفت. آمریکا در معرض خطر از دست دادنِ هویت خود بود تا این که بنلادن برای قدردانی از کمکهای آمریکا در زمان مبارزه با اتحاد جماهیر شوروی، دست جادوییاش را دراز کرد و به بوش فرصت داد تا دشمنان جدیدی بیافریند، احساس هویت ملی را تقویت کند، و بر قدرت خود نیز بیفزاید.
khorasani
فقط برای این که بگویند یک گروه هستند، هر کسی را که به گروه خودشان تعلق ندارد دشمن خود میدانند. به این ترتیب، ما در اینجا بیش از آن که با پدیدهٔ تقریباً طبیعیِ شناساییِ دشمنی که تهدیدمان میکند روبهرو باشیم، با فرآیند خلق دشمن و آفریدن تصویری شیطانی از او روبهروییم.
khorasani
کسانی که دشمن ما میشوند اغلب آنهایی نیستند که بهواسطهٔ تفاوتشان مستقیم تهدیدمان میکنند (مثل بربرها)، بلکه آنهاییاند که حتا وقتی تهدیدی از جانب آنها متوجه ما نیست، کسی یا کسانی بهخاطر نفعِ شخصیشان آن ها را بهصورت تهدیدی واقعی نشان میدهند. خصوصیت تهدیدآمیزِ این دشمنان نیست که متفاوتبودنشان با ما را نشان میدهد، بلکه خودِ تفاوت است که به نشانهای از تهدید بدل میشود.
khorasani
اُدُنه دی کلونیِ کشیش در قرن دهم به یاد میآورد که زیبایی بدن فقط در رویهٔ بدن است. اگر که مردان میتوانستند با قدرتِ سیاهگوشِ بوئوتیایی به درون بدن نفوذ کنند و زیرِ گوشت را ببینند از دیدن زنان حس انزجار به ایشان دست میداد، زیرا جذابیت زنانه یکسره چیزی نیست مگر بلغم و خون و خلط و صفرا. به آن چیزها که در بینی و گلو و امعا و احشا پنهان است نظر کنید: همهجا کثافت موج میزند ... و ما که حتا از لمس قی و مدفوع کراهت داریم، چگونه یارای آن داریم که بخواهیم چیزی را در آغوش بگیریم که انبانی از فضولات بیش نیست!
khorasani
جنگ به اجتماع توانایی آن را میدهد که خود را یک «ملت» ببیند. هیچ حکومتی نمیتواند بدون حضور تناقضآمیز جنگ حتا حوزهٔ مشروعیت خود را بیافریند. فقط جنگ ضامن تعادل بین طبقات است و امکانِ یافتن و بهرهبرداری از عناصر ضداجتماعی را فراهم میکند. صلح عامل بیثباتی و بزهکاری در میان جوانان است. جنگ تمام نیروهای ویرانگر را به بهترین شیوهٔ ممکن هدایت میکند و به آنها «منزلت» میبخشد. ارتش آخرین امیدِ مطرودان و وصلههای ناساز جامعه است. فقط نظام جنگ، با در دست داشتن لگام زندگی و مرگ، مردم را ترغیب میکند تا حتا برای نهادهایی که بسیار کمتر از جنگ برای سازمان اجتماعی اهمیت دارند – مانند اتومبیلرانی – خون بدهند. از منظری اکولوژیک، جنگ سوپاپ اطمینانی برایِ مازاد زندگان است.
khorasani
گرچه میتوان رژیمهای سیاسی را سرنگون کرد، و به نقد ایدئولوژیها نشست و مشروعیتشان را زدود، اما در پس هر نظام سیاسی و ایدئولوژیِ آن، همیشه یک طرز فکر و احساس، مجموعهای از عادتهای فرهنگی، خوشهای از غریزههای مبهم و انگیزههای غیرقابل درک وجود دارد.
khorasani
بیمعناست اگر بگوییم فاشیسم «نمونهٔ نابِ» همهٔ اجزاءِ جنبشهای پیدرپی توتالیترِ را در ذات خود داشت؛ چون درواقع اصلاً ذاتی نداشت و حتا از یک ویژگیِ ذاتی هم برخوردار نبود. فاشیسم شکل مبهمی از تمامیتخواهی بود. ایدئولوژیای یکپارچه نبود، بلکه مجموعهای از ایدههای سیاسی و فلسفی گوناگون، و کلاف سردرگمی از تناقضها بود. آیا میتوان جنبش تمامیتخواهی را تصور کرد که بتواند سلطنت را با انقلاب، ارتش سلطنتی را با میلیشیای خصوصی موسولینی، امتیازات اعطاشده به کلیسا را با نظام آموزشی دولتیای آشتی دهد که خشونت، نظارت تام، و بازار آزاد را میستاید؟
khorasani
حزب فاشیست با اعلام یک نظم نوینِ انقلابی به وجود آمد، اما حامیان مالیاش محافظهکارترین زمینداران بودند که چشم امید به ضدانقلاب دوخته بودند.
khorasani
فاشیسم از نظر فلسفی نادرست بود، اما در سطح عاطفی سخت با برخی کهنالگوها پیوند داشت.
khorasani
فقط یک نازیسم وجود داشت؛ نمیتوان فالانژیسم کاتولیک افراطی فرانکو را نازیسم خواند، چراکه نازیسم اساساً بتپرستانه، شرکآمیز و ضدمسیحی است؛ در غیر این صورت، نازیسم نیست. اما بازی فاشیسم را میتوان به روشهای مختلف بازی کرد، بدون این که نام بازی تغییر کند.
khorasani
فرض کنید که چند گروه سیاسی داریم. گروه ۱ ویژگیهای «الف» و «ب» و «پ» را دارد، گروه ۲ ویژگیهای «ب» و «پ» و «ت» را، و همینطور تا به آخر. گروه ۲ به دلیل دو ویژگی مشترکاش با گروه ۱، به آن شبیه است. به همین دلیل، گروه ۳ با گروه ۲، و گروه ۴ با گروه ۳ شباهت دارند. توجه داشته باشید که گروه ۳ هم با گروه ۱ شباهت دارد (هر دوِ آنها ویژگیِ «پ» را دارند). عجیبترین مورد گروه ۴ است که آشکارا به گروههای ۳ و ۲ شبیه است اما هیچ ویژگی مشترکی با گروه ۱ ندارد. با این وجود، به دلیل کاهش تدریجی شباهتها از گروه ۱ تا گروه ۴، و بهواسطهٔ نوعی انتقال واهی ویژگیها، نوعی خویشاوندی بین گروههای ۱ و ۴ هم احساس میشود.
khorasani
اولین ویژگی "فاشیسم" پرستش سنت است.
khorasani
از گفتهٔ منسوب به گوبلز (که میگفت «وقتی میشنوم از فرهنگ حرف میزنند، تپانچهام را برمیدارم») تا کاربردِ مکررِ عبارتهایی چون «روشنفکران لعنتی»، «جوجهروشنفکر»، «افادهایهای افراطی»، «دانشگاه آشیانهٔ کمونیستهاست»، سوءظن به حیات فکری همیشه از نشانههای "فاشیسم" بوده است. روشنفکران رسمیِ فاشیست اساساً عهد کرده بودند که فرهنگ مدرن و روشنفکران لیبرال را به ترک ارزشهای سنتی متهم کنند.
khorasani
ابراز مخالفت نشانهٔ تنوع هم هست. "فاشیسم" با بهرهگیری از ترسِ طبیعی از تفاوت و تشدید آن، به دنبال ایجاد اجماع است.
khorasani
اولین خواست هر جنبش فاشیستی یا هر جنبشِ دارای گرایشهای فاشیستی مخالفت با بیگانگان است. بنابراین، "فاشیسم" بنا به تعریف نژادپرست است.
khorasani
"فاشیسم" از سرخوردگی فردی یا اجتماعی ریشه میگیـرد، و این توضیح میدهد که چرا یکی از ویژگیهای بارز جنبشهای مهم فاشیستی جذابیت آنها برای طبقات متوسطِ سرخورده بود، طبقاتی برآشفته از برخی بحرانهای اقتصادی یا تحقیر سیاسی که از فشار اجتماعی از پایین هراسان بودند. در روزگار ما که «پرولترهای» قدیمی دارند خردهبورژوا میشوند (و لومپن پرولتاریا از صحنهٔ سیاسی ناپدید شده است)، فاشیسم مخاطبان خود را در این اکثریتِ جدید خواهد یافت.
khorasani
"فاشیسم" به کسانی که از هویت اجتماعی بیبهرهاند، میگوید که تنها امتیاز آنها همگانیترینِ امتیازهاست: متولدشدن در یک کشور؛ و این خاستگاه ناسیونالیسم است. بهعلاوه، تنها کسانی که میتوانند برای ملت هویتی فراهم کنند دشمناناند. از این رو، در سرمنشأ روانشناسی "فاشیسم" وسواس توطئه و ترجیحاً توطئهٔ جهانی جای دارد. پیروان باید احساس کنند که محاصره شدهاند. سادهترین راه برای نشاندادن توطئه توسل به بیگانههراسی است.
khorasani
حجم
۶۱٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۶۹ صفحه
حجم
۶۱٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۶۹ صفحه
قیمت:
۴۸,۰۰۰
تومان