جملات زیبای کتاب ماه نو و مرغان آواره | طاقچه
تصویر جلد کتاب ماه نو و مرغان آوارهsubscriptionAvailable

کتاب ماه نو و مرغان آواره

نوع کتاب
۳.۸ امتیاز(از ۵ رأی)
انتشارات: 
نشر ثالث

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۶
از ترس آن‌که مبادا گمت کنم تنگ در آغوشت می‌گیرم. کدام جادو، گنج جهان را در این بازوان لاغر من به دام انداخته است؟
Monika
۵
گریه‌کنی اگر که آفتاب را ندیده‌ای ستاره‌ها را هم نمی‌بینی.
آبی🐋
۳
ای کاش می‌توانستم در دل جهانِ بچه‌ام جای آرامی بگیرم. می‌دانم که جهانش ستاره‌هایی دارد که با او حرف می‌زنند و آسمانی که روی صورتش خم می‌شود تا او را با ابرها ابلهانه و رنگین‌کمان‌هایش سرگرم کند. آن‌ها که وانمود می‌کنند لال‌اند، و به نظر می‌رسند که هیچ‌وقت نمی‌توانستند حرکت کنند، با قصه‌ها و سینی‌های پر از بازیچه‌های درخشان‌شان به پای پنجرهٔ تو می‌خزند.
آبی🐋
۳
این اشک‌های زمین است که لبخندهایش را شکوفا نگه می‌دارد.
Monika
۳
یک‌بار به خواب دیدیم که بیگانه‌ایم. بیدار می‌شویم، که ببینم عزیزان همیم.
Monika
۳
صبح کنار پنجره می‌نشینم و جهان مثل رهگذری لحظه‌یی آن‌جا می‌ایستد، سری به من تکان می‌دهد و می‌رود.
آبی🐋
۱
ای کاش می‌توانستم در دل جهانِ بچه‌ام جای آرامی بگیرم.
Monika
۱
نوری که مثل بچه‌یی برهنه شادمانه میان برگ‌های سبز بازی می‌کند نمی‌داند که انسان می‌تواند دروغ بگوید.
Monika
۰
چهرهٔ مشتاقش مثل باران شبانه اغلب به رؤیاهای من می‌آید.