جملات زیبای کتاب ماه نو و مرغان آواره | طاقچه
تصویر جلد کتاب ماه نو و مرغان آواره

بریده‌هایی از کتاب ماه نو و مرغان آواره

مترجم:ع. پاشایی
انتشارات:نشر ثالث
امتیاز
۳.۸از ۵ رأی
۳٫۸
(۵)
از ترس آن‌که مبادا گمت کنم تنگ در آغوشت می‌گیرم. کدام جادو، گنج جهان را در این بازوان لاغر من به دام انداخته است؟
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
گریه‌کنی اگر که آفتاب را ندیده‌ای ستاره‌ها را هم نمی‌بینی.
Monika
ای کاش می‌توانستم در دل جهانِ بچه‌ام جای آرامی بگیرم. می‌دانم که جهانش ستاره‌هایی دارد که با او حرف می‌زنند و آسمانی که روی صورتش خم می‌شود تا او را با ابرها ابلهانه و رنگین‌کمان‌هایش سرگرم کند. آن‌ها که وانمود می‌کنند لال‌اند، و به نظر می‌رسند که هیچ‌وقت نمی‌توانستند حرکت کنند، با قصه‌ها و سینی‌های پر از بازیچه‌های درخشان‌شان به پای پنجرهٔ تو می‌خزند.
آبی🐋
این اشک‌های زمین است که لبخندهایش را شکوفا نگه می‌دارد.
آبی🐋
یک‌بار به خواب دیدیم که بیگانه‌ایم. بیدار می‌شویم، که ببینم عزیزان همیم.
Monika
صبح کنار پنجره می‌نشینم و جهان مثل رهگذری لحظه‌یی آن‌جا می‌ایستد، سری به من تکان می‌دهد و می‌رود.
Monika
ای کاش می‌توانستم در دل جهانِ بچه‌ام جای آرامی بگیرم.
آبی🐋
چهرهٔ مشتاقش مثل باران شبانه اغلب به رؤیاهای من می‌آید.
Monika
نوری که مثل بچه‌یی برهنه شادمانه میان برگ‌های سبز بازی می‌کند نمی‌داند که انسان می‌تواند دروغ بگوید.
Monika