زنهای حامله بلند شدند تا برقصند. تنها میرقصیدند، جوری که انگار توی زمین کاشته شده بودند. موقع رقصیدن برای خودشان آواز میخواندند. سرهایشان را تا روی سینه پایین میآوردند، دوباره سر بلند کرده و سپس گردنشان را به عقب خم میکردند، چنان دور خودشان میچرخیدند که انگار تمام عمر کارشان این بوده که دور خودشان بچرخند، در میان سایهها و شعلهها، بی هیچ مردی، تکوتنها، با شکمهایی بالا آمده و با موهایی آشفته.