روسیه نه حکومتی بازرگان است و نه کشاورز. روسیه حکومتی است نظامی و رسالتش این است که همچون کیفری الهی تهدیدی باشد برای جهان.
میرزاقلمدون
هر زنی نسبت به کسی که قلبش برای وی میتپد احساسی مادرانه دارد. این سرشت زنانه تغییرناپذیر است و هرگاه زنی بهراستی عاشق کسی باشد، در قلب او بروز میکند.
میرزاقلمدون
در روسیه همهچیز پنهان است و هیچچیز پنهان نیست.
میرزاقلمدون
یک نظام خودکامه تنها وقتی درست عمل میکند که وحشت و هراس از نوک هرم قدرت بر همهجا سایه بیفکند.
میرزاقلمدون
و در آن زمان
بسیاری لغزش خورده، یکدیگر را تسلیم کنند
و از یکدیگر نفرت گیرند
و بسا انبیای کذَبه ظاهر شده
بسیاری را گمراه کنند
و به جهت افزونی گناه
محبت بسیاری سرد خواهد شد
لیکن هر که تا به انتها صبر کند نجات یابد.
میرزاقلمدون
(به نقل از خاطرات پالئولوگ، سفیر فرانسه):
«در غرب کسی ما را درست نمیشناسد. آنها نمیفهمند که تزاریسم خود روسیه است. تزارها روسیه را بنیاد نهادهاند و ستمگرترین و بیرحمترین تزارها بهترین تزارها بودهاند. بدون ایوان مخوف، بدون پتر کبیر و بدون نیکالای یکم، روسیهای هم در کار نمیبود. اگر فرمانروایی بیرحمانه بر روسیه حکومت کند، روسها نیز فرمانبردارترین ملت جهان خواهند بود. آنها هرگز نمیتوانند بر خود حکومت کنند. همینکه افسارشان اندکی سست شود، یکسره در کام هرج و مرج فرو میروند. این ملت به یک ارباب نیاز دارد، به یک حاکم مطلق. روسها فقط وقتی به راه راست میروند که مشت آهنین را بالای سر خود ببیند... و نیز تازیانه را.
zara
آدمیانی که سرشت ناآرام و برجستهای دارند از موهبت حسکردن رویدادهای آینده بهرهمندند و در لحظات سرنوشتساز میتوانند فردا را پیشبینی کنند.
میرزاقلمدون