
بریدههایی از کتاب حسد
۲٫۷
(۲۱)
که حسدورزیدن چه دشوار است! حسد راه گلوی آدم را میبندد و او را چنان در هم میفشارد که چشمانش از کاسه بیرون بزنند.
🫀✨
تنها یک چیز واقعا وجود دارد: زمان.
🫀✨
من اشتباه میکردم، والیا... فکر میکردم همهٔ احساسات مردهاند، عشق و وفاداری و مهربانی و غیره... اما همهشان سر جایشان هستند
Tamim Nazari
چطور میتوانم از این دختر تشکر کنم؟ چطور؟ به وحشت میافتم. تا حالا هیچکس مرا بدون چشمداشت دوست نداشته است.
marybooks
انسان جهان نوین میگوید: " خودکشی عملی است ناشی از انحطاط." اما انسان جهان کهن میگوید: " او برای حفظ شرافتش، جز خودکشی چارهای نداشت."
niloufar.dh
مثل یک کودک، دوباره فاصلهٔ زمانی کوتاه میان نخستین سستشدن پلکها، نخستین مرحلهٔ ازراهرسیدن خواب و آغاز خواب واقعی را سامان میدهم.
🫀✨
صبح آغاز شده بود
🫀✨
عقل هیچچیز را به قدر خیالپردازی دوست نمیدارد.
niloufar.dh
«... دلسوزی، مهربانی، غرور، حسد، عشق ــ در یک کلام، کم و بیش تمام احساساتی که روح انسانِ این دوران روبهزوال از آنها ساخته شده. عصر سوسیالیسم مجموعهحالات نوینی را برای روح آدمی پدید خواهد آورد تا جایگزین احساسات کهنه شوند.»
🫀✨
تنها چیزی که برای ما باقی مانده حسد است و حسد... چشمانم را دربیاور، والیا. دلم میخواهد کور باشم
Tamim Nazari
سخت به یاد رؤیاهای خاصی افتاده بودم که در آنها آدم خودش میداند آنچه میبیند رؤیایی بیش نیست و از همینرو هرچه میخواهد میکند، با اطمینان از اینکه سرانجام بیدار خواهد شد.
marybooks
اینجا به آدم میگویند کسی به فردیت تو اهمیتی نمیدهد و فوقالعادهترین شخصیتها هم پشیزی ارزش ندارند. آدم هم رفتهرفته به این حقیقت عادت میکند، حقیقتی که میشود با آن مخالفت کرد و دربارهاش به بحث و جدل نشست.
maria,
میدانی، دلم میخواهد به هر چیزی جز کار بیاعتنا باشم! به ماشین حسودیام میشود. واقعا که اعجوبه است! آخر مگر من از یک ماشین چه کم دارم؟ ما اختراعش کردهایم و خودمان آن را آفریدهایم، اما اختراعمان خیلی سرسختتر از خودمان از کار درآمده.
maria,
پس میبینیم که بین بیرحمی و بخشندگی تفاوتی نیست. بنابراین تنها یک چیز واقعا وجود دارد: زمان
parna
کاش در شهر کوچکی در فرانسه به دنیا آمده بودم ــ غرق در رؤیا بزرگ میشدم، هدف والایی را برای خودم در نظر میگرفتم و یک روز زیبا هم شهر کوچکم را ترک میکردم و پیاده به پایتخت میرفتم و در آنجا با شوق و تعصب کار میکردم و به هدفم میرسیدم. اما من در غرب به دنیا نیامدهام. اینجا به آدم میگویند کسی به فردیت تو اهمیتی نمیدهد و فوقالعادهترین شخصیتها هم پشیزی ارزش ندارند. آدم هم رفتهرفته به این حقیقت عادت میکند، حقیقتی که میشود با آن مخالفت کرد و دربارهاش به بحث و جدل نشست. حتی به این هم فکر میکنم که خب، آدم میتواند از راههای گوناگونی به شهرت برسد، مثلاً موسیقیدان یا نویسنده یا فرمانده شود یا با قدمبرداشتن بر یک طناب بندبازی، از روی آبشار نیاگارا بگذرد.. اینها راههای قانونی دستیابی به شهرت هستند، چون آدم با انجام این کارها سعی میکند خودی نشان بدهد
Neda🤍
دیگر قرار نیست خوشسیما یا مشهور شوم. دیگر نخواهم توانست روزی از یک شهر کوچک راهی پایتخت شوم. هرگز فرمانده یا کمیسر خلق یا دانشمند یا دونده یا ماجراجو نخواهم شد.
Tamim Nazari
«او را از من دزدیدند... زندگی در این دنیا چقدر برایم سخت است... چقدر سخت است...»
niloufar.dh
روز داشت درِ مغازه را میبست. مردی کولی، با جلیقهای سرمهای و ریشی انبوه و گونههایی رنگشده، کاسهٔ مسین پاکیزهای را بر شانه نهاده بود. روز بر شانهٔ کولی راه میسپرد. قرص سرخ کاسه درخششی کورکننده داشت. کولی بهکندی پیش میرفت و کاسه بهنرمی بر شانهٔ او میجنبید و روز در قرص سرخ کاسه تاب میخورد.
توکا
دیگر قرار نیست خوشسیما یا مشهور شوم. دیگر نخواهم توانست روزی از یک شهر کوچک راهی پایتخت شوم. هرگز فرمانده یا کمیسر خلق یا دانشمند یا دونده یا ماجراجو نخواهم شد. در تمام عمر، در رؤیای یک عشق خارقالعاده بودهام. بهزودی به آپارتمان سابقم بازخواهم گشت، به آن اتاق و آن تخت هولناکش.
parna
انسان جهان نوین میگوید: " خودکشی عملی است ناشی از انحطاط." اما انسان جهان کهن میگوید: " او برای حفظ شرافتش، جز خودکشی چارهای نداشت." پس میبینیم که انسان نوین به خود میآموزد که از احساسات ازمُدافتاده بیزار باشد
parna
من این جهان را که بهسویم گام برمیدارد بیشتر از جانم دوست دارم، آن را میپرستم و در عین حال از ته دل از آن بیزارم!
parna
حجم
۱۷۹٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۲۱۶ صفحه
حجم
۱۷۹٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۲۱۶ صفحه
قیمت:
۴۰,۰۰۰
تومان