جملات زیبای کتاب حسد | طاقچه
تصویر جلد کتاب حسدsubscriptionAvailable

کتاب حسد

نوع کتاب
۲.۸ امتیاز(از ۲۵ رأی)
انتشارات: 
نشر ماهی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
🫀✨
۲۰
که حسدورزیدن چه دشوار است! حسد راه گلوی آدم را می‌بندد و او را چنان در هم می‌فشارد که چشمانش از کاسه بیرون بزنند.
🫀✨
۱۱
تنها یک چیز واقعا وجود دارد: زمان.
Tamim Nazari
۱۰
من اشتباه می‌کردم، والیا... فکر می‌کردم همهٔ احساسات مرده‌اند، عشق و وفاداری و مهربانی و غیره... اما همه‌شان سر جایشان هستند
niloufar.dh
۱۰
انسان جهان نوین می‌گوید: " خودکشی عملی است ناشی از انحطاط." اما انسان جهان کهن می‌گوید: " او برای حفظ شرافتش، جز خودکشی چاره‌ای نداشت."
marybooks
۹
چطور می‌توانم از این دختر تشکر کنم؟ چطور؟ به وحشت می‌افتم. تا حالا هیچ‌کس مرا بدون چشمداشت دوست نداشته است.
niloufar.dh
۶
عقل هیچ‌چیز را به قدر خیالپردازی دوست نمی‌دارد.
🫀✨
۵
مثل یک کودک، دوباره فاصلهٔ زمانی کوتاه میان نخستین سست‌شدن پلک‌ها، نخستین مرحلهٔ ازراه‌رسیدن خواب و آغاز خواب واقعی را سامان می‌دهم.
🫀✨
۵
صبح آغاز شده بود
🫀✨
۴
‫«... دلسوزی، مهربانی، غرور، حسد، عشق ــ در یک کلام، کم و بیش تمام احساساتی که روح انسانِ این دوران روبه‌زوال از آن‌ها ساخته شده. عصر سوسیالیسم مجموعه‌حالات نوینی را برای روح آدمی پدید خواهد آورد تا جایگزین احساسات کهنه شوند.»
Tamim Nazari
۳
تنها چیزی که برای ما باقی مانده حسد است و حسد... چشمانم را دربیاور، والیا. دلم می‌خواهد کور باشم
marybooks
۲
سخت به یاد رؤیاهای خاصی افتاده بودم که در آن‌ها آدم خودش می‌داند آنچه می‌بیند رؤیایی بیش نیست و از همین‌رو هرچه می‌خواهد می‌کند، با اطمینان از این‌که سرانجام بیدار خواهد شد.
Hatter
۲
این‌جا به آدم می‌گویند کسی به فردیت تو اهمیتی نمی‌دهد و فوق‌العاده‌ترین شخصیت‌ها هم پشیزی ارزش ندارند. آدم هم رفته‌رفته به این حقیقت عادت می‌کند، حقیقتی که می‌شود با آن مخالفت کرد و درباره‌اش به بحث و جدل نشست.
Hatter
۲
می‌دانی، دلم می‌خواهد به هر چیزی جز کار بی‌اعتنا باشم! به ماشین حسودی‌ام می‌شود. واقعا که اعجوبه است! آخر مگر من از یک ماشین چه کم دارم؟ ما اختراعش کرده‌ایم و خودمان آن را آفریده‌ایم، اما اختراعمان خیلی سرسخت‌تر از خودمان از کار درآمده.
niloufar.dh
۲
«او را از من دزدیدند... زندگی در این دنیا چقدر برایم سخت است... چقدر سخت است...»
parna
۲
پس می‌بینیم که بین بی‌رحمی و بخشندگی تفاوتی نیست. بنابراین تنها یک چیز واقعا وجود دارد: زمان
Neda🤍
۲
کاش در شهر کوچکی در فرانسه به دنیا آمده بودم ــ غرق در رؤیا بزرگ می‌شدم، هدف والایی را برای خودم در نظر می‌گرفتم و یک روز زیبا هم شهر کوچکم را ترک می‌کردم و پیاده به پایتخت می‌رفتم و در آن‌جا با شوق و تعصب کار می‌کردم و به هدفم می‌رسیدم. اما من در غرب به دنیا نیامده‌ام. این‌جا به آدم می‌گویند کسی به فردیت تو اهمیتی نمی‌دهد و فوق‌العاده‌ترین شخصیت‌ها هم پشیزی ارزش ندارند. آدم هم رفته‌رفته به این حقیقت عادت می‌کند، حقیقتی که می‌شود با آن مخالفت کرد و درباره‌اش به بحث و جدل نشست. حتی به این هم فکر می‌کنم که خب، آدم می‌تواند از راه‌های گوناگونی به شهرت برسد، مثلاً موسیقیدان یا نویسنده یا فرمانده شود یا با قدم‌برداشتن بر یک طناب بندبازی، از روی آبشار نیاگارا بگذرد.. این‌ها راه‌های قانونی دستیابی به شهرت هستند، چون آدم با انجام این کارها سعی می‌کند خودی نشان بدهد
Tamim Nazari
۱
دیگر قرار نیست خوش‌سیما یا مشهور شوم. دیگر نخواهم توانست روزی از یک شهر کوچک راهی پایتخت شوم. هرگز فرمانده یا کمیسر خلق یا دانشمند یا دونده یا ماجراجو نخواهم شد.
Rahele Kia
۱
زندگی آدمی چه ناچیز است و جنبش جهان‌ها چه خوفناک.
توکا
۰
روز داشت درِ مغازه را می‌بست. مردی کولی، با جلیقه‌ای سرمه‌ای و ریشی انبوه و گونه‌هایی رنگ‌شده، کاسهٔ مسین پاکیزه‌ای را بر شانه نهاده بود. روز بر شانهٔ کولی راه می‌سپرد. قرص سرخ کاسه درخششی کورکننده داشت. کولی به‌کندی پیش می‌رفت و کاسه به‌نرمی بر شانهٔ او می‌جنبید و روز در قرص سرخ کاسه تاب می‌خورد.
parna
۰
دیگر قرار نیست خوش‌سیما یا مشهور شوم. دیگر نخواهم توانست روزی از یک شهر کوچک راهی پایتخت شوم. هرگز فرمانده یا کمیسر خلق یا دانشمند یا دونده یا ماجراجو نخواهم شد. در تمام عمر، در رؤیای یک عشق خارق‌العاده بوده‌ام. به‌زودی به آپارتمان سابقم بازخواهم گشت، به آن اتاق و آن تخت هولناکش.
parna
۰
انسان جهان نوین می‌گوید: " خودکشی عملی است ناشی از انحطاط." اما انسان جهان کهن می‌گوید: " او برای حفظ شرافتش، جز خودکشی چاره‌ای نداشت." پس می‌بینیم که انسان نوین به خود می‌آموزد که از احساسات ازمُدافتاده بیزار باشد
parna
۰
من این جهان را که به‌سویم گام برمی‌دارد بیش‌تر از جانم دوست دارم، آن را می‌پرستم و در عین حال از ته دل از آن بیزارم!
هَستی
۰
در تمام عمر، در رؤیای یک عشق خارق‌العاده بوده‌ام.
Rahele Kia
۰
صبح‌ها در دستشویی آواز می‌خوانَد. با درنظرگرفتن همین نکته، می‌توانید تصور کنید که چه مرد تندرست و سرزنده‌ای است.
Rahele Kia
۰
پرسیدم: «او کجاست؟» کارگران دور و برم زدند زیر خنده. من هم لبخندزنان به همه‌سو نگریستم، مثل دلقکی که نخستین اجرای خود را با اشتباهی فاحش و خنده‌دار به پایان برده باشد. گفتم: «تقصیر من نیست. تقصیر خودش است.»
Rahele Kia
۰
به ماشین حسودی‌ام می‌شود. واقعا که اعجوبه است! آخر مگر من از یک ماشین چه کم دارم؟ ما اختراعش کرده‌ایم و خودمان آن را آفریده‌ایم، اما اختراعمان خیلی سرسخت‌تر از خودمان از کار درآمده. کافی است آن را در مسیرش قرار بدهی تا حسابی تاخت و تاز کند! چنان کار را پیش می‌برد که حتی یک نقطه هم کم و زیاد نیاید. من دوست دارم مثل چنین دستگاهی باشم.
Rahele Kia
۰
ثابت خواهم کرد که دلقک نیستم. هیچ‌کس مرا درک نمی‌کند و آنچه که درک‌ناشدنی باشد مسخره یا مخوف به نظر می‌رسد. اما حالا همه به وحشت خواهند افتاد.
Rahele Kia
۰
ما کاری خواهیم کرد که مثل توپ صدا کند. ما باد این جهان نوین را خالی خواهیم کرد. ما که پخمه نیستیم. ما هم روزگاری دلدار و دردانهٔ تاریخ بوده‌ایم.