
بریدههایی از کتاب خانه ارواح
۳٫۵
(۲۵)
این نظر پدربزرگ بود که این قصه را بنویسم، گفت:
ـ عزیزم با این کار اگر روزی مجبور شوی اینجا را ترک کنی میتوانی ریشههایت را با خودت ببری.
Bita
نه از مردهها بلکه از زندهها باید ترسید؛ زیرا با وجود شهرت بدی که مردگان دارند، تاکنون هیچ موردی دیده نشده که مومیاییها به کسی حمله کرده باشند
Kosar
نمیتوان کسی را پیدا کرد که خودش نمیخواهد پیدا شود.
*sunnǭ
پس انسان تا چند خواهد زیست؟
هزاران روز یا یک روز؟
هفتهای یا قرنها؟
مردن را تا کی سپری میکند؟
معنای «تا ابد» چیست؟
پابلو نرودا
*sunnǭ
این کارها به فقرا کمک نمیکند. آنها به صدقه احتیاج ندارند؛ آنها به عدالت احتیاج دارند.
*sunnǭ
گناهان بسیار اندوخت و خم به ابرو نیاورد چرا که به بهانهٔ پیشرفت، روحش را سخت و وجدانش را خاموش کرده بود.
*sunnǭ
بدترین چیز ترسیدن از ترس است.
*sunnǭ
ولی این کارها به فقرا کمک نمیکند. آنها به صدقه احتیاج ندارند؛ آنها به عدالت احتیاج دارند.
ت ت
تقریباً در هر خانوادهای یک آدم کودن یا خل وجود دارد. آدم همیشه آنها را نمیبیند، چون آنها را، مثل چیز شرمآوری از جلو نظر دور نگه میدارند. آنها را در اتاقهای پستویی پنهان میکنند، و در را رویشان قفل میکنند، تا مهمانها آنها را نبینند. اما راستش را بخواهی نباید خجالت بکشند. آنها هم بندهٔ خدا هستند.
آلبا گفت:
ـ اما ما در خانوادههایمان کسی شبیه اینها نداریم.
ـ نه، در اینجا دیوانگی بهطور مساوی بین افراد تقسیم شده و دیگر چیزی باقی نمانده تا ما هم برای خودمان دیوانهای داشته باشیم.
Kosar
غرق اندوه در آن شب یخزده، به همه ناسزا میگفتم، به قاطر که آن همه آهسته میرفت، و به فرولا که آن خبر بد را فرستاده بود، و به خود رزا که مرده بود و به خدا که گذاشته بود بمیرد.
*sunnǭ
بهرسم اندوهگساری، در کشوری که شأن غم را آموخته است، همگیشان سیاه پوشیده بودند، ساکت بودند و گریه نمیکردند.
*sunnǭ
خیرات و مبرات بر این بیعدالتی عظیم هیچ تأثیری ندارد.
*sunnǭ
شوربختی او را روحگرا بار آورده بود،
*sunnǭ
نه از مردهها بلکه از زندهها باید ترسید؛
*sunnǭ
مردم چیزی را که دوست نداشته باشند نمیخوانند؛ و اگر میخوانند معنایش این است که برای خواندن آن به حد کافی پخته شدهاند.
*sunnǭ
پیدا کردن پول بسیار آسان بود و یافتن انگیزه و وسیلهای برای خرج کردنش بسیار دشوار.
*sunnǭ
نمیتوان کسی را پیدا کرد که خودش نمیخواهد پیدا شود.
ت ت
در بیکسی ملکهوارش با شکوه جلوه میکرد.
ت ت
تجربه به آنان آموخته بود همیشه در پایان، این روباه است که مرغها را میخورد، اگرچه ترانههای انقلابی که، دهان به دهان میگشت، عکس این را تعلیم میداد.
ت ت
شاید میترسید آن عشق بزرگ که در برابر آن همه آزمایش ایستادگی کرده نتواند در برابر سهمگینترین آزمایشها، یعنی زندگی کردن با هم، مقاومت کند
ت ت
صدقه دادن هم مثل سوسیالیسم اختراع آدمهای ضعیف است تا از قدرتمندها بهرهکشی کنند، و آنها را به زانو دربیاورند.
پریسا
تلاش کرد آن لحظه را زنده کند، زمین سرخ و مرطوب و بوی غلیظ جنگل صنوبر و اوکالیپتوس، که پس از تابستان گرم و طولانی پر رطوبت فرشی از برگ خشک بر آن گسترده بود، و نور مسین خورشید از نوک درختان بر زمین میتابید. کوشید سرما، سکوت و آن احساس گرامی را که جهان را از آن آدم میکند، فراخواند، بیستساله است و تمام زندگی هنوز در پیش رویش گسترده است، آهسته و آرام عاشق شدن، سرمست شدن از عطر جنگل و عشق.
Bita
هیچ مشغلهٔ فکری دیگری نداشتم جز خواندن و باز خواندن یک مشت کتاب
*sunnǭ
ـ عدالت! منظور این است که همه به یک اندازه داشته باشند؟ تنبلها هم همانقدر سهم ببرند که کسانی که کار میکنند؟ احمقها هم بهاندازهٔ باهوشها؟ حتی حیوانها هم اینطور زندگی نمیکنند. مطلب سر غنی و فقیر نیست، مسئله بر سر قوی و ضعیف است.
*sunnǭ
غالباً با چیزهای پیشپاافتادهای برخورد میکرد، که باعث میشد به عقل خود شک کند. واقعیت برایش مبهم شده بود؛ گویی این خورشید سنگدل که همهٔ رنگها را محو میکرد، جهان پیرامون او را نیز دگرگون کرده و حتی آدمها را نیز بهصورت سایههایی ساکت درآورده بود.
*sunnǭ
لانگفلو، که مثل بیشتر افراد انگلیسی با حیوانات مهربانتر بود تا با انسان
ت ت
زمین چیزی است که آدم هیچوقت نباید آن را بفروشد.
ت ت
اگر همهٔ ما مساوی خلق میشدیم خیلی عالی بود، ولی واقعیت این است که اینطور نشده، از این روشنتر دیگر نمیتوان حرف زد
ت ت
این انتخابات سرمشق خوبی است برای قارهای که در آن سرخپوستان و سیاهپوستان، وقت خود را برای انقلاب کردن به هدر میدهند، تا دیکتاتوری را سرنگون کنند، و دیکتاتور دیگری را جایش بنشانند.
ت ت
نیمی از مردم امیدوار بودند که حکومت سرنگون شود. نیم دیگر از آن دفاع میکردند و هیچکس در فکر کار کردن نبود.
ت ت
