جملات زیبای کتاب خانه ارواح | طاقچه
تصویر جلد کتاب خانه ارواحsubscriptionAvailable

کتاب خانه ارواح

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۲۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
ایزابل آلنده، حشمت کامرانی
انتشارات: 
نشر قطره

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Bita
۹
این نظر پدربزرگ بود که این قصه را بنویسم، گفت: ـ عزیزم با این کار اگر روزی مجبور شوی اینجا را ترک کنی می‌توانی ریشه‌هایت را با خودت ببری.
*sunnǭ
۷
نمی‌توان کسی را پیدا کرد که خودش نمی‌خواهد پیدا شود.
Kosar
۶
نه از مرده‌ها بلکه از زنده‌ها باید ترسید؛ زیرا با وجود شهرت بدی که مردگان دارند، تاکنون هیچ موردی دیده نشده که مومیایی‌ها به کسی حمله کرده باشند
*sunnǭ
۶
این کارها به فقرا کمک نمی‌کند. آن‌ها به صدقه احتیاج ندارند؛ آن‌ها به عدالت احتیاج دارند.
*sunnǭ
۵
پس انسان تا چند خواهد زیست؟ هزاران روز یا یک روز؟ هفته‌ای یا قرن‌ها؟ مردن را تا کی سپری می‌کند؟ معنای «تا ابد» چیست؟ پابلو نرودا
*sunnǭ
۵
بدترین چیز ترسیدن از ترس است.
ت ت
۵
ولی این کارها به فقرا کمک نمی‌کند. آن‌ها به صدقه احتیاج ندارند؛ آن‌ها به عدالت احتیاج دارند.
*sunnǭ
۴
گناهان بسیار اندوخت و خم به ابرو نیاورد چرا که به بهانهٔ پیشرفت، روحش را سخت و وجدانش را خاموش کرده بود.
*sunnǭ
۴
مردم چیزی را که دوست نداشته باشند نمی‌خوانند؛ و اگر می‌خوانند معنایش این است که برای خواندن آن به حد کافی پخته شده‌اند.
ت ت
۴
نمی‌توان کسی را پیدا کرد که خودش نمی‌خواهد پیدا شود.
Kosar
۳
تقریباً در هر خانواده‌ای یک آدم کودن یا خل وجود دارد. آدم همیشه آن‌ها را نمی‌بیند، چون آن‌ها را، مثل چیز شرم‌آوری از جلو نظر دور نگه می‌دارند. آن‌ها را در اتاق‌های پستویی پنهان می‌کنند، و در را رویشان قفل می‌کنند، تا مهمان‌ها آن‌ها را نبینند. اما راستش را بخواهی نباید خجالت بکشند. آن‌ها هم بندهٔ خدا هستند. آلبا گفت: ـ اما ما در خانواده‌هایمان کسی شبیه این‌ها نداریم. ـ نه، در اینجا دیوانگی به‌طور مساوی بین افراد تقسیم شده و دیگر چیزی باقی نمانده تا ما هم برای خودمان دیوانه‌ای داشته باشیم.
*sunnǭ
۳
غرق اندوه در آن شب یخ‌زده، به همه ناسزا می‌گفتم، به قاطر که آن همه آهسته می‌رفت، و به فرولا که آن خبر بد را فرستاده بود، و به خود رزا که مرده بود و به خدا که گذاشته بود بمیرد.
*sunnǭ
۳
به‌رسم اندوه‌گساری، در کشوری که شأن غم را آموخته است، همگی‌شان سیاه پوشیده بودند، ساکت بودند و گریه نمی‌کردند.
*sunnǭ
۳
خیرات و مبرات بر این بی‌عدالتی عظیم هیچ تأثیری ندارد.
*sunnǭ
۳
شوربختی او را روح‌گرا بار آورده بود،
*sunnǭ
۳
نه از مرده‌ها بلکه از زنده‌ها باید ترسید؛
*sunnǭ
۳
پیدا کردن پول بسیار آسان بود و یافتن انگیزه و وسیله‌ای برای خرج کردنش بسیار دشوار.
ت ت
۳
در بی‌کسی ملکه‌وارش با شکوه جلوه می‌کرد.
ت ت
۳
تجربه به آنان آموخته بود همیشه در پایان، این روباه است که مرغ‌ها را می‌خورد، اگرچه ترانه‌های انقلابی که، دهان به دهان می‌گشت، عکس این را تعلیم می‌داد.
ت ت
۳
شاید می‌ترسید آن عشق بزرگ که در برابر آن همه آزمایش ایستادگی کرده نتواند در برابر سهمگین‌ترین آزمایش‌ها، یعنی زندگی کردن با هم، مقاومت کند
پریسا
۲
صدقه دادن هم مثل سوسیالیسم اختراع آدم‌های ضعیف است تا از قدرتمندها بهره‌کشی کنند، و آن‌ها را به زانو دربیاورند.
Bita
۲
تلاش کرد آن لحظه را زنده کند، زمین سرخ و مرطوب و بوی غلیظ جنگل صنوبر و اوکالیپتوس، که پس از تابستان گرم و طولانی پر رطوبت فرشی از برگ خشک بر آن گسترده بود، و نور مسین خورشید از نوک درختان بر زمین می‌تابید. کوشید سرما، سکوت و آن احساس گرامی را که جهان را از آن آدم می‌کند، فراخواند، بیست‌ساله است و تمام زندگی هنوز در پیش رویش گسترده است، آهسته و آرام عاشق شدن، سرمست شدن از عطر جنگل و عشق.
*sunnǭ
۲
هیچ مشغلهٔ فکری دیگری نداشتم جز خواندن و باز خواندن یک مشت کتاب
*sunnǭ
۲
ـ عدالت! منظور این است که همه به یک اندازه داشته باشند؟ تنبل‌ها هم همان‌قدر سهم ببرند که کسانی که کار می‌کنند؟ احمق‌ها هم به‌اندازهٔ باهوش‌ها؟ حتی حیوان‌ها هم این‌طور زندگی نمی‌کنند. مطلب سر غنی و فقیر نیست، مسئله بر سر قوی و ضعیف است.
*sunnǭ
۲
غالباً با چیزهای پیش‌پاافتاده‌ای برخورد می‌کرد، که باعث می‌شد به عقل خود شک کند. واقعیت برایش مبهم شده بود؛ گویی این خورشید سنگدل که همهٔ رنگ‌ها را محو می‌کرد، جهان پیرامون او را نیز دگرگون کرده و حتی آدم‌ها را نیز به‌صورت سایه‌هایی ساکت درآورده بود.
ت ت
۲
لانگ‌فلو، که مثل بیشتر افراد انگلیسی با حیوانات مهربان‌تر بود تا با انسان
ت ت
۲
زمین چیزی است که آدم هیچ‌وقت نباید آن را بفروشد.
ت ت
۲
اگر همهٔ ما مساوی خلق می‌شدیم خیلی عالی بود، ولی واقعیت این است که این‌طور نشده، از این روشن‌تر دیگر نمی‌توان حرف زد
ت ت
۲
این انتخابات سرمشق خوبی است برای قاره‌ای که در آن سرخ‌پوستان و سیاه‌پوستان، وقت خود را برای انقلاب کردن به هدر می‌دهند، تا دیکتاتوری را سرنگون کنند، و دیکتاتور دیگری را جایش بنشانند.
ت ت
۲
نیمی از مردم امیدوار بودند که حکومت سرنگون شود. نیم دیگر از آن دفاع می‌کردند و هیچ‌کس در فکر کار کردن نبود.