جملات زیبا از متن کتاب ویلت | طاقچه
تصویر جلد کتاب ویلتsubscriptionAvailable

کتاب ویلت

نوع کتاب
۳.۷ امتیاز(از ۱۰۸ رأی)
پدیدآورندگان: 
شارلوت برونته، مرضیه خسروی
انتشارات: 
نشر روزگار

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
چڪاوڪ [deranggah@]
۶۴
خیلی سخت است که آدم مدام سعی بکند خوب باشد و درست حرف بزند...
چڪاوڪ [deranggah@]
۳۸
خودم می‌بایست کارم را پیش ببرم.
چڪاوڪ [deranggah@]
۳۵
دلشوره و اضطراب در کمین است؛ مانند ببری آماده‌ی حمله در دل جنگل.
چڪاوڪ [deranggah@]
۲۶
مادام که جسم آدمی سالم است و روحش راکد نیست، خطر و تنهایی و آینده‌ی نامعلوم او را از پا نمی‌اندازد
چڪاوڪ [deranggah@]
۲۵
انگار می‌بایست کاری بکنم. می‌بایست برانگیخته شوم، به حرکت درآیم، مهمیزم زده شود، به تکاپو وادار شوم.
چڪاوڪ [deranggah@]
۲۳
خدا بخشنده است؛ اما همیشه هم حکمتش بر ما روشن نیست. باید سرنوشت‌مان را هرطور که هست بپذیریم و تلاش کنیم به سرنوشت دیگران رنگ سعادت بیفشانیم. مگر نه؟
چڪاوڪ [deranggah@]
۲۱
فقط به یاری ستاره‌ها بود که مسیر تاریکم را پیدا می‌کردم.
چڪاوڪ [deranggah@]
۱۷
سعی کن بفهمی چه چیزی توی کله‌ات هست.
چڪاوڪ [deranggah@]
۱۵
دروغ گفتن خیلی بدتر از این است که آدم گاهی به کلیسا نرود.
چڪاوڪ [deranggah@]
۱۳
معلم فهیمی که کارش را بلد باشد، فوری بدون جرّ و بحث کردن و سرکوفت زدن مطلب را درز می‌گیرد، با احتیاط، مشکلات را رفع و رجوع می‌کند، مطلب را آنقدر ساده می‌کند که شاگردها بفهمند، بعد مطلب ساده‌شده را به آن‌ها درس می‌دهد، و آن وقت لبخند ملیحی هم تحویل‌شان می‌دهد.
fatemeh.76
۱۰
صدهابار روبه آسمان دعا می‌کنیم و پاسخی نمی‌گیریم؛ اما ناگهان، در لحظه‌ای که انتظارش را نداریم، هدیه‌ای طلایی به دامان‌مان می‌افتد، میوه‌ای رسیده و آبدار.
چڪاوڪ [deranggah@]
۸
کار خوب همیشه ثواب دارد.
Pariya
۸
«ولی تنهایی غم‌انگیز است.» «بله غم‌انگیز است؛ اما زندگی چیزهایی بدتر از این هم دارد. عمیق‌تر از غم، دل‌شکستگی است.»
چڪاوڪ [deranggah@]
۷
بدبختی و فلاکت باعث می‌شود جان‌های مهربان و خیرخواه تزکیه بیابند و پارسایی پیشه کنند؛ اما ارواح سرسخت و شرور به دیو بدل شود
چڪاوڪ [deranggah@]
۷
انگار در چنین دوره‌هایی دنیای ما عنان می‌گسلد و آشوب می‌شود. انسان‌های ضعیف‌تر در بخار سرکشی که از تنوره‌های داغ آتشفشان برمی‌خیزد جان می‌دهند.
چڪاوڪ [deranggah@]
۷
هیچ‌چیز بهتر از این نیست که کارتان را زیاد مهم نگیرید؛ چون ذهن و جسم آدم آرام باقی می‌ماند؛ اما اگر تصورات بزرگ و گنده در سر داشته باشید، ممکن است هم ذهن‌تان سرخورده بشود هم جسم‌تان.
چڪاوڪ [deranggah@]
۶
اوضاع و احوال، اشخاص، حتی الفاظ و حالت‌هایی که از یاد آدم می‌رود، ممکن است در شرایطی در گوشه‌هایی از ذهن آدم یا بقیه زنده بشود.
Pariya
۶
کاش می‌شد جلوی سپری شدن روزها را گرفت؛ اما در همان حال که نگران سپری شدن روزها بودم روزها یکی‌یکی سپری می‌شدند. نمی‌خواستم لحظه‌ها بگذرند؛ اما می‌گذشتند.
Pariya
۶
طوفان هفت‌روز مجنون‌وار غرید. نایستاد تا سرانجام اقیانوس اطلس پر شد از کشتی‌های شکسته. آرام نگرفت تا سرانجام ژرفنای اقیانوس هرچه خواست بلعید.
Shadi
۶
همه‌ی آدم‌ها مردن از فرط گرسنگی را کم و بیش درک می‌کنند؛ اما کمتر کسی دیوانه شدن از فرط تنهایی را برمی‌تابد و درمی‌یابد. اسیر بازگشته‌ای که مدت‌ها در حبس بوده است، به نظر دیگران دیوانه یا ابله می‌نماید! حواس از وجودش رخت بربسته، رگ و پی‌اش به آتش کشیده شده، عذاب الیم چشیده و سپس به رعشه افتاده، اما قضیه آن‌قدر بغرنج است که به آن نمی‌اندیشند و آن‌قدر هم دور از ذهن می‌نماید که درکش نمی‌کنند.
شراره
۶
دیوارهای سنگی زندان نمی‌سازند میله‌های آهنی نیز قفس نمی‌سازند و مادام که جسم آدمی سالم است و روحش راکد نیست، خطر و تنهایی و آینده‌ی نامعلوم او را از پا نمی‌اندازد، به‌خصوص اگر فرشته‌ی آزادی بال‌هایش را به ما ببخشد و ملکه‌ی امید با ستاره‌اش رهنمای ما باشد.
Pariya
۵
من اگر بمیرم، به نظر خودم علتش غم دل نیست. ممکن است ضربه بخورم، شاید مدتی هم از پا بیفتم؛ اما هیچ درد یا عارضه‌ی عاطفی و احساسی تا حالا با من کاری نکرده.
Pariya
۵
چه بسیارند زنان و دخترانی که گرم در کنار آتش جان‌بخش نشسته‌اند اما قلب و خیال‌شان به‌ناچار از راحتی و آسایشی که اطراف‌شان هست جدا می‌شود، به حکم شب در راه‌های تیره و تار پرسه می‌زند، به استقبال تازیانه‌ی باد می‌رود، با باد و بوران درمی‌آویزد، در میان طوفان‌های بی‌امان در کنار دروازه‌ها و سنگچین‌های خلوت به انتظار می‌ایستد، سراپا چشم و گوش می‌شود تا ببیند و بشنود نشانه‌های پدر یا پسر یا شوهری را که به خانه بازمی‌گردد.
Shadi
۵
تنها کسی که گل دستش نبود من بودم. من گل را روی شاخه دوست دارم. وقتی چیده می‌شد دیگر خوشم نمی‌آمد؛ چون به‌نظرم بی‌ریشه می‌رسد و پژمردنی، و شباهتش به زندگی مرا غمگین می‌کند. هیچ‌وقت به کسانی که دوست‌شان دارم گل تقدیم نمی‌کنم. هیچ‌وقت هم دوست ندارم کسانی که برایم عزیزند به من گل تقدیم کنند.
mahroo
۵
«ولی تنهایی غم‌انگیز است.» «بله غم‌انگیز است؛ اما زندگی چیزهایی بدتر از این هم دارد. عمیق‌تر از غم، دل‌شکستگی است.»
Merida ♪
۵
فعلاً کارم این است که از جوانی‌ام لذت ببرم و به فکر باشم که با هیچ وعده و وعیدی پایبند این مرد یا هر مرد دیگری نشوم.
Merida ♪
۵
مگر جایی هم هست که ماه قشنگ به نظر نرسد؟ کدام مکان باز یا بسته‌ای است که ماه با چشم‌هایش آن را متبرک نکند؟
چڪاوڪ [deranggah@]
۴
آن روز سه‌بار کرون‌هایی داده بودم که قاعدتاً به جای آن‌ها می‌بایست شیلینگ می‌دادم؛ اما به خودم دلخوشی دادم و گفتم: «این بهای تجربه است.»
Pariya
۴
می‌دانید که، هر تجربه‌ی اولی چه قدر جالب و خوشایند است.
Pariya
۴
آسمان احساس و عاطفه داشت و غم‌خوار همه‌ی دردمندانی بود که این پایین روی خاک می‌زیستند.