جملات زیبای کتاب هر دو در نهایت می میرند | طاقچه
تصویر جلد کتاب هر دو در نهایت می میرندsubscriptionAvailable

کتاب هر دو در نهایت می میرند

نوع کتاب
۳.۶(از ۱۸ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Narengi
۶
پسری که در آخرین روز زندگی‌ام من را به زندگی برگرداند را می‌بوسم.
sogol
۴
از خیابان رد می‌شوم بدون این‌که دستی دراز شود و جلوی من را بگیرد.
♪🩵🐋♪
۳
انسان نباید از مرگ بترسد، بلکه باید از این بترسد که هرگز زندگی را آغاز نکند.
آسمان
۳
هیچ‌کس نباید برای خوب بودن احساس بدی داشته باشد.
♪🩵🐋♪
۲
زندگی باید بیشتر از تصور آینده‌ای برای خود باشد. نمی‌توانم فقط برای آینده آرزو کنم؛ برای ساختش باید ریسک کنم.
آسمان
۲
زندگی کمیاب‌ترین چیز این دنیاست. اغلب مردم فقط وجود دارند.
Narengi
۲
هیچ‌کس نمی‌خواهد بمیرد. حتی افرادی که می‌خواهند به بهشت بروند، نمی‌خواهند بمیرند و به آنجا بروند، درعین‌حال مرگ پایان راه همه ما است. هیچ‌کس تابه‌حال نتوانسته از آن بگریزد و غیرازاین هم نمی‌تواند باشد، چون به‌احتمال‌زیاد مرگ بهترین اختراع زندگی است. مرگ همان چیزی است که زندگی را متحول می‌کند. گذشته‌ها را پاک می‌کند تا راه جدیدی را باز کند.
آسمان
۲
وقتم را هدر دادم و نتوانستم تفریح کنم، چون به آنچه نباید اهمیت می‌دادم.
sogol
۱
ماتیو می‌گوید: «قبل از این‌که همدیگرو بشناسیم قرار بود بمیریم.» «می‌دونم؛ اما شاید تقدیرمون این بوده که به هم برسیم. عاشق هم بشیم و با هم بمیریم.»
sogol
۱
«دو نفر با هم ملاقات کردند. عاشق هم شدند. سپس زندگی کردند. این داستان ماست.»
sogol
۱
. این باعث می‌شود آرزو کنم کاش از کودکی او را می‌شناختم. حتی اگر شده فقط برای یک هفته. حتی اگر شده فقط برای یک ساعت. فقط کمی بیشتر.
sogol
۱
آخرین دوستم را می‌بوسم، چون اگر دنیا ما را کنار هم آورده، پس نمی‌تواند علیه ما دست‌به‌کار شده باشد.
یاس
۱
اگه تموم زندگی‌مون پیشرومون بود، مطمئنم این‌قدر بهت می‌گفتم دوستت دارم که خسته می‌شدی
♪🩵🐋♪
۱
شاید نتوانم سرطان را معالجه کنم یا تمام گرسنگان دنیا را سیر کنم، اما محبت‌های کوچک کارهای بزرگی می‌کنند.
Narengi
۱
«باید یه مدت بگذره تا بتونی به کسی بگی دوستش داری، اما من بهت دروغ نمیگم، بااینکه مدت خیلی کمیه که با هم دوستیم. آدم‌ها وقتشون رو هدر میدن و منتظر لحظه مناسب می‌مونند و ما این فرصت رو نداریم. اگه تموم زندگی‌مون پیشرومون بود، مطمئنم این‌قدر بهت می‌گفتم دوستت دارم که خسته می‌شدی، چون مطمئنم این راهی است که ما در پیش گرفتیم؛ اما چون در حال مردن هستیم، می‌خوام هر چقدر دلم می‌خواد اینو بهت بگویم: دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم.»
Narengi
۱
«دو نفر با هم ملاقات کردند. عاشق هم شدند. سپس زندگی کردند. این داستان ماست.»
Narengi
۱
آخرین دوستم را می‌بوسم، چون اگر دنیا ما را کنار هم آورده، پس نمی‌تواند علیه ما دست‌به‌کار شده باشد.
Narengi
۱
با پسری که در کیسه حمل جنازه است در مورد تمام کارهایی که گفته بودیم با هم انجام می‌دهیم حرف می‌زنم، اما صدایم را نمی‌شنود.
♪🩵🐋♪
۰
شک ندارم مردن چیز خوبی نیست، اما حبس شدن در زندان درحالی‌که زندگی بدون شما جریان دارد، باید بدتر باشد.
♪🩵🐋♪
۰
داشتن یک مکالمه محترمانه هم سخت است، چه رسد به این‌که بخواهید آخرین دوستتان را پیدا کنید.
♪🩵🐋♪
۰
هر طور زندگی کنیم، هر دو درنهایت می‌میریم.
♪🩵🐋♪
۰
خیلی زیباست که یک پارک می‌تواند من را شگفت‌زده کند و این به من امید می‌دهد که بتوانم جهان را هم شگفت‌زده کنم.
♪🩵🐋♪
۰
آدم‌هایی رو پیدا کن که به دردت می‌خورن و قدر هر روز زندگی‌ات رو بدون.
Narengi
۰
«می‌دونم؛ اما شاید تقدیرمون این بوده که به هم برسیم. عاشق هم بشیم و با هم بمیریم.»
Narengi
۰
از خیابان رد می‌شوم بدون این‌که دستی دراز شود و جلوی من را بگیرد.