جملات زیبا از متن کتاب هر دو در نهایت می میرند | طاقچه
تصویر جلد کتاب هر دو در نهایت می میرند
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب هر دو در نهایت می میرند

۳.۷(از ۲۱ امتیاز)
نوع کتاب

۸۰,۰۰۰

۷۰٪

قیمت:

۲۴,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

پسری که در آخرین روز زندگی‌ام من را به زندگی برگرداند را می‌بوسم.
Narengi
۹
انسان نباید از مرگ بترسد، بلکه باید از این بترسد که هرگز زندگی را آغاز نکند.
♪🩵🐋♪
۶
از خیابان رد می‌شوم بدون این‌که دستی دراز شود و جلوی من را بگیرد.
sogol
۴
زندگی کمیاب‌ترین چیز این دنیاست. اغلب مردم فقط وجود دارند.
آسمان
۴
هیچ‌کس نباید برای خوب بودن احساس بدی داشته باشد.
آسمان
۴
وقتم را هدر دادم و نتوانستم تفریح کنم، چون به آنچه نباید اهمیت می‌دادم.
آسمان
۴
شاید نتوانم سرطان را معالجه کنم یا تمام گرسنگان دنیا را سیر کنم، اما محبت‌های کوچک کارهای بزرگی می‌کنند.
♪🩵🐋♪
۳
هیچ‌کس نمی‌خواهد بمیرد. حتی افرادی که می‌خواهند به بهشت بروند، نمی‌خواهند بمیرند و به آنجا بروند، درعین‌حال مرگ پایان راه همه ما است. هیچ‌کس تابه‌حال نتوانسته از آن بگریزد و غیرازاین هم نمی‌تواند باشد، چون به‌احتمال‌زیاد مرگ بهترین اختراع زندگی است. مرگ همان چیزی است که زندگی را متحول می‌کند. گذشته‌ها را پاک می‌کند تا راه جدیدی را باز کند.
Narengi
۳
اگه تموم زندگی‌مون پیشرومون بود، مطمئنم این‌قدر بهت می‌گفتم دوستت دارم که خسته می‌شدی
یاس
۲
زندگی باید بیشتر از تصور آینده‌ای برای خود باشد. نمی‌توانم فقط برای آینده آرزو کنم؛ برای ساختش باید ریسک کنم.
♪🩵🐋♪
۲
«دو نفر با هم ملاقات کردند. عاشق هم شدند. سپس زندگی کردند. این داستان ماست.»
Narengi
۲
آخرین دوستم را می‌بوسم، چون اگر دنیا ما را کنار هم آورده، پس نمی‌تواند علیه ما دست‌به‌کار شده باشد.
Narengi
۲
من را رها نمی‌کند. به آن آغوش نیاز داشتم.
H_BS☆
۲
خداحافظی‌ها «ممکن‌ترین غیرممکن‌ها» هستند، چون هرگز نمی‌خواهید آن‌ها را به زبان بیاورید، اما وقتی فرصتی داشته باشید، عدم استفاده از آن عین حماقت خواهد بود.
H_BS☆
۲
احساس گناه می‌کنم چون در تمام روزهایی که هشداری دریافت نکردم، حاضر نشدم با تمام وجود زندگی کنم، همه آن دیروزها را هدر دادم و حالا خبری هم از فرداها نخواهد بود.
کاربر ۴۵۰۷۰۱۶
۲
هرچه باشد مرگ دیر یا زود اتفاق می‌افتد.
✨🌼
۲
ماتیو می‌گوید: «قبل از این‌که همدیگرو بشناسیم قرار بود بمیریم.» «می‌دونم؛ اما شاید تقدیرمون این بوده که به هم برسیم. عاشق هم بشیم و با هم بمیریم.»
sogol
۱
«دو نفر با هم ملاقات کردند. عاشق هم شدند. سپس زندگی کردند. این داستان ماست.»
sogol
۱
. این باعث می‌شود آرزو کنم کاش از کودکی او را می‌شناختم. حتی اگر شده فقط برای یک هفته. حتی اگر شده فقط برای یک ساعت. فقط کمی بیشتر.
sogol
۱
آخرین دوستم را می‌بوسم، چون اگر دنیا ما را کنار هم آورده، پس نمی‌تواند علیه ما دست‌به‌کار شده باشد.
sogol
۱
آدم‌هایی رو پیدا کن که به دردت می‌خورن و قدر هر روز زندگی‌ات رو بدون.
♪🩵🐋♪
۱
«باید یه مدت بگذره تا بتونی به کسی بگی دوستش داری، اما من بهت دروغ نمیگم، بااینکه مدت خیلی کمیه که با هم دوستیم. آدم‌ها وقتشون رو هدر میدن و منتظر لحظه مناسب می‌مونند و ما این فرصت رو نداریم. اگه تموم زندگی‌مون پیشرومون بود، مطمئنم این‌قدر بهت می‌گفتم دوستت دارم که خسته می‌شدی، چون مطمئنم این راهی است که ما در پیش گرفتیم؛ اما چون در حال مردن هستیم، می‌خوام هر چقدر دلم می‌خواد اینو بهت بگویم: دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم.»
Narengi
۱
با پسری که در کیسه حمل جنازه است در مورد تمام کارهایی که گفته بودیم با هم انجام می‌دهیم حرف می‌زنم، اما صدایم را نمی‌شنود.
Narengi
۱
از خیابان رد می‌شوم بدون این‌که دستی دراز شود و جلوی من را بگیرد.
Narengi
۱
به همین ترتیب، آخرین امیدم هم از بین می‌رود.
H_BS☆
۱
روز باقیمونده از عمرت رو با تمام وجودت زندگی کن
H_BS☆
۱
چیزی که بیش از همه دلم برایش تنگ می‌شود، فرصت‌های ازدست‌رفته‌ام برای زندگی کردن
H_BS☆
۱
احساس گناه می‌کنم چون در تمام روزهایی که هشداری دریافت نکردم، حاضر نشدم با تمام وجود زندگی کنم، همه آن دیروزها را هدر دادم و حالا خبری هم از فرداها نخواهد بود.
H_BS☆
۱
من دوست دارم در وقت مطالعه آزادم، فقط خودم را از بقیه جهان جدا کنم و چرت بزنم.
H_BS☆
۱
می‌خواهم به او بگویم که خفه شود، چون نمی‌خواهم کسی به حالم دلسوزی کند،
H_BS☆
۱