جملات زیبای کتاب نیک سرشت | طاقچه
تصویر جلد کتاب نیک سرشت

بریده‌هایی از کتاب نیک سرشت

نویسنده:بکی کندی
امتیاز
۳.۵از ۱۳۰ رأی
۳٫۵
(۱۳۰)
درک‌کردن «دو حقیقت وجود دارد» و متقاعدکردن «یک حقیقت وجود دارد» دو مسیر کاملاً متفاوتِ نزدیک‌شدن به فرد دیگرند؛ درنتیجه اولین قدم مؤثر در هر تعامل این است که بفهمید در کدام شیوه قرار دارید. وقتی در شیوهٔ «یک حقیقت وجود دارد» قرار دارید، در برابر تجربهٔ فرد دیگر قضاوتگر و منفعل هستید؛ زیرا همچون حمله‌ای به حقیقت خودتان به‌نظر می‌رسد. به این علت، شما درپی اثبات دیدگاه خود خواهید بود که در عوض موجب جبهه‌گیری فرد دیگر می‌شود؛ زیرا آن‌ها نیاز دارند که از حقیقت تجربهٔ خودشان دفاع کنند. در شیوهٔ «یک حقیقت وجود دارد»، بحث و گفت‌وگو به‌سرعت شدت می‌گیرد، افراد فکر می‌کنند درمورد محتوای یک مکالمه بحث می‌کنند؛ درحالی‌که درواقع تلاش می‌کنند از این‌که فردی ارزشمند و حقیقی با تجربه‌ای حقیقی و درست‌اند دفاع کنند.
amir mojiry
کلید مدیریت بحران‌ها به خاطر سپردن سه چیز است: ما مسئول احساسات فرزندانمان نیستیم؛ بچه‌هایمان مجبور نیستند وقتی تصمیمی می‌گیریم، بگویند «البته، مشکلی نیست!» و انتقال این‌که ما با احساسات بچه‌هایمان مشکلی نداریم به آن‌ها یاد خواهد داد که با داشتن احساسات شدید مشکلی نداشته باشند، احساساتی که برای پرورش تعدیل عاطفی حیاتی است.
زهرا
به یاد داشته باشید که مشکل ما احساساتمان نیستند، تعدیل احساساتمان هستند. و توانایی بچه‌ها در تعدیل احساسات، به میل ما به تصدیق، اعتباربخشی و مجازدانستن آن احساسات بستگی دارد (و بناکردن حد و مرزها وقتی که احساسات به رفتارهای خطرناک نشت می‌کنند). هرچه بیشتر با فرزندمان ازطریق احساساتش ارتباط برقرار کنیم (در این مورد می‌تواند حسادت یا خشم به خواهر یا برادرش باشد) احتمال این‌که در قالب رفتار بروز کنند کمتر است، مانند توهین‌کردن، کتک‌زدن، مسخره‌کردن، و کنارگذاشتن.
کاربر ۸۶۸۳۹۷۷
ارتباط وقتی برقرار می‌شود که به بچه‌هایمان نشان می‌دهیم «این‌که الآن خودت باشی اشکالی نداره. حتی وقتی در کشمکشی، اشکالی نداره خودت باشی. من اینجا کنارتم، همین‌طوری که هستی.»
هما اثناعشری
هرچه بیشتر روی خوشحالی و «حال بهتر» فرزندانمان تأکید کنیم، بیشتر آن‌ها را برای بزرگ‌سالیِ پراضطراب آماده می‌کنیم. هدف قرار دادن خوشحالی ما را وادار می‌کند به‌جای این‌که بچه‌هایمان را برای حل مشکلات خودشان آماده کنیم، آن‌ها را برایشان حل کنیم.
کاربر ۸۶۸۳۹۷۷
تمرین کلید پیشرفت است.
اکرم ملایی
‫یافتن نیک‌سرشتی اغلب می‌تواند از پرسیدن سؤالی ساده از خودمان آغاز شود: «سخاوتمندانه‌ترین تفسیر من از اتفاقی که به‌تازگی افتاده چیست؟»
naarvan.bookworm
مغز طبقهٔ پایین مسئول اساسی‌ترین عملکردهای ماست، مثل نفس‌کشیدن، و همچنین محرک‌های عصبی و عواطف. مغز طبقهٔ بالا مسئول فرایندهای پیچیده‌تری است، مثل برنامه‌ریزی، تصمیم‌گیری، خودآگاهی، و همدلی. جالب اینجاست که مغز طبقهٔ پایین، که مشخصهٔ آن احساسات و عواطف شدید است، در فرزندان زیر دوازده سال کامل و فعال است، اما مغز طبقهٔ بالا بیشتر در دههٔ بیست فرد ساخته می‌شود. حرف از تأخیر شد؛ تعجبی ندارد که فرزندان اغلب با برنامه‌ریزی آینده، خوداندیشی، و همدلی در کشمکش‌اند. همهٔ این‌ها بخشی از مغز طبقهٔ بالاست.
کاربر ۸۶۸۳۹۷۷
هرچه فرزندان احساس وابستگی بیشتری به والدین داشته باشند، مستقل‌تر می‌شوند. اطمینان از این‌که کسی درک و حمایتمان می‌کند نه این‌که قضاوتمان کند و وقتی کارها اشتباه پیش می‌روند تسلی‌مان می‌دهند. این چیزی است که باعث می‌شود بچه‌ها هنگام بزرگ‌سالی جسور، با اعتمادبه‌نفس، و شجاع شوند.
کاربر ۸۶۸۳۹۷۷
درک این موضوع که همهٔ ما نیک‌سرشت‌ایم چیزی است که به شما اجازه می‌دهد میان یک شخص (فرزندتان) و یک رفتار (بی‌ادبی، گفتن «ازت متنفرم») تفاوت قائل شوید. تمایز قائل شدن میان چه کسی بودن فرد و کاری که انجام می‌دهد کلید اقداماتی است که درحالی‌که رابطه‌تان را حفظ می‌کنند، به تغییری مؤثر نیز منجر می‌شوند.
n.k
«من اینجام، چون می‌خوام تغییر کنم. من می‌خوام نقطهٔ چرخش الگوهای بین‌نسلی خانوادگیم باشم. می‌خوام چیز متفاوتی رو شروع کنم: می‌خوام فرزندانم احساس درونی خوبی داشته باشن، احساس کنن ارزشمند و دوست‌داشتنی و شایسته‌ان، حتی وقتی در کشمکش‌ان. و این... با دوباره دستیابی به خوبی خودم شروع می‌شه. خوبی من همیشه همون‌جا بوده.»
s khalili
بعد از هر لحظهٔ سخت از خود بپرسید: ـ سخاوتمندترین تفسیر من از رفتار فرزندم چیست؟ ـ در آن لحظه درون فرزندم چه می‌گذشت؟ ـ فرزندم پیش از بروز آن رفتار چه احساسی داشت؟ ـ فرزندم در تعدیل چه انگیزه‌ای مشکل داشت؟ ـ موقعیت مشابه زندگی من چیست؟ و اگر شرایط مشابهی داشتم، در آن لحظه با چه چیزی کشمکش داشتم؟ ـ فرزندم احساس می‌کند چه چیزی را درموردش درک نمی‌کنم؟ ـ اگر به یاد داشته باشم فرزندم بچهٔ خوبی است که اوقات سختی را می‌گذراند... با چه چیزی اوقات سختی را می‌گذراند؟ ـ چه مسائل عمیق‌تری در پسِ این رفتار ظاهر می‌شوند؟
کاربر ۸۶۸۳۹۷۷
مؤثرترین کاری که می‌توانیم با بچه‌هایمان انجام بدهیم این است که خونسرد، کنترل‌شده، بدون عجله، بدون سرزنش، و بدون تمرکز بر نتیجه حاضر باشیم، هم در مواقعی که درحال انجام‌دادن وظایفی سخت هستند و هم در مواقعی که شاهد انجام‌دادن وظایف سخت ما هستند.
اکرم ملایی
هرچه فرزندان احساس وابستگی بیشتری به والدین داشته باشند، مستقل‌تر می‌شوند
fateme
‫بسیارخب، بیایید مکث کنیم. دست خود را روی قلبتان بگذارید و این پیام مهم را به خودتان برسانید: «من اینجام، چون می‌خوام تغییر کنم. من می‌خوام نقطهٔ چرخش الگوهای بین‌نسلی خانوادگیم باشم. می‌خوام چیز متفاوتی رو شروع کنم: می‌خوام فرزندانم احساس درونی خوبی داشته باشن، احساس کنن ارزشمند و دوست‌داشتنی و شایسته‌ان، حتی وقتی در کشمکش‌ان. و این... با دوباره دستیابی به خوبی خودم شروع می‌شه. خوبی من همیشه همون‌جا بوده.
naarvan.bookworm
فرزندی که والد را تکیه‌گاه امن خود می‌بیند در جهان به‌گونه‌ای احساس امنیت می‌کند، احساس این‌که «اگه کارها اشتباه پیش بره، کسی در کنارمه و بهم تسلی می‌ده.» به همین دلیل او حس می‌کند می‌تواند کشف کند،‌ چیزهای جدید را تجربه کند، خطر کند، از شکست رنج ببرد و آسیب‌پذیر باشد.
کاربر ۸۶۸۳۹۷۷
به‌طور کلی روابط با والدین ـ که شامل واکنش‌پذیری، صمیمیت، پیش‌بینی‌پذیری، و جبران به هنگام بدبودن اوضاع می‌شود ـ تکیه‌گاه امنی را برای فرزندش می‌سازد.
کاربر ۸۶۸۳۹۷۷
اگر کسی به ما می‌گوید: «هی، تو [غمگین/ ترسیده/ عصبانی/ نادیده گرفته شده] هستی، اشکالی نداره، من اینجام، بیشتر درموردش بهم بگو.» احساسات بلافاصله فروکش می‌کنند.
کاربر ۸۶۸۳۹۷۷
وقتی بچه‌ها ناراحت‌اند، گویی روی نیمکت آن احساس ولو شده‌اند. ممکن است نیمکت عصبانیت یا نیمکت ناامیدی یا حتی نیمکت [هیچ‌کس من را دوست ندارد] باشد و بچه‌ها (و همچنین بزرگ‌سالان) هنگامی که روی نیمکتی هستند، به‌ویژه آن‌هایی که تاریک و ناخوشایندند، چیزی که می‌خواهند کسی است که کنارشان بنشیند.
کاربر ۸۶۸۳۹۷۷
بداند ما اعمالمان را جدی می‌گیریم. ما نه‌فقط مسئولیت کاری را که انجام دادیم برعهده می‌گیریم، بلکه خودمان را مسئول ایجاد تغییر می‌دانیم و وقتی آن‌قدر شجاعیم که حین لحظات سختمان کنجکاوی‌مان را نسبت به تجربهٔ دیگری بیان می‌کنیم، نزدیکی را شکل می‌دهیم؛ چون با تصدیق این‌که عذرخواهی ما رنج آن‌ها را بی‌اثر نمی‌کند، این پیام را می‌رسانیم که به احساسات و واقعیت آن‌ها بیشتر از غرور و راحتی خود اهمیت می‌دهیم. ما همچنین چیزهای بیشتری را درمورد فرد مقابل یاد می‌گیریم. به‌این‌ترتیب روابطمان را عمیق می‌کنیم؛ چون مایل به شنیدن حقیقت آن‌ها هستیم.
کاربر ۸۶۸۳۹۷۷
به یاد داشته باشید که احساسات ما نیرو هستند. احساساتی که سرکوبشان می‌کنیم به احتمال زیاد از بدن‌هایمان در قالب رفتار بروز می‌کنند. هرچه بیشتر به بچه‌هایتان اجازهٔ حسادت‌کردن بدهید، بیشتر قادرید مسائل پیرامون لحظاتی را که حسادت بروز می‌کند حل کنید.
کاربر ۸۶۸۳۹۷۷
واکنش نشان دادن به رفتار ظاهری فرزندتان، گویی عباراتشان حقیقت محض آن‌هاست، دم به تله دادن است. دیدن رفتار ظاهری فرزندتان به‌منزلهٔ نشانه‌ای از چیزی عمیق‌تر و آسیب‌پذیرتر، دیدن احساسات پشت پردهٔ عبارات، نه خود عبارات، دم به تله ندادن است. این تفاوت تعیین‌کننده است.
کاربر ۸۶۸۳۹۷۷
اعتمادبه‌نفس نمی‌تواند ازطریق تأیید بیرونی یا تحسین ساخته شود؛ البته این نظرات حس خوبی دارند، اما هرگز باقی نمی‌مانند. در عوض، به همان سرعتی که فرود می‌آیند ناپدید می‌شوند و ما را تا تحسین اندک بعدی، که در نتیجهٔ آن بتوانیم دوباره احساس خوبی به خودمان داشته باشیم، مأیوس رها می‌کنند. این اعتمادبه‌نفس نیست... این تهی‌بودن است.
کاربر ۸۶۸۳۹۷۷
دو حقیقت وجود دارد. هرچه فرزندان احساس وابستگی بیشتری به والدین داشته باشند، مستقل‌تر می‌شوند. اطمینان از این‌که کسی درک و حمایتمان می‌کند نه این‌که قضاوتمان کند و وقتی کارها اشتباه پیش می‌روند تسلی‌مان می‌دهند. این چیزی است که باعث می‌شود بچه‌ها هنگام بزرگ‌سالی جسور، با اعتمادبه‌نفس، و شجاع شوند
bekhanim64
هرچه کمتر وسواس «موفقیت» داشته باشیم، تمایل بیشتری برای تجربهٔ چیزهای جدید و پرورش و رشد خواهیم داشت، که البته عنصر اصلی همهٔ انواع موفقیت هستند.
اکرم ملایی
مؤثرترین کاری که می‌توانیم با بچه‌هایمان انجام بدهیم این است که خونسرد، کنترل‌شده، بدون عجله، بدون سرزنش، و بدون تمرکز بر نتیجه حاضر باشیم، هم در مواقعی که درحال انجام‌دادن وظایفی سخت هستند و هم در مواقعی که شاهد انجام‌دادن وظایف سخت ما هستند.
zahra
کسی که هستیم به احساسی که درونمان داریم وابسته است.
کاربر ۹۴۴۵۷۲۶
والدگری به شیوهٔ «دو حقیقت وجود دارد» به هدایت ما برای تبدیل‌شدن به بزرگ‌سالانی مقتدرتر کمک می‌کند. من همیشه به دنبال حفظ دو واقعیت به‌طور هم‌زمان هستم: من می‌توانم به‌نحوی که حس خوبی به من و فرزندانم می‌دهد والدگری کنم، که شامل حدومرزهای جدی و ارتباط گرم می‌شود که به فرزندانم چیزی را می‌دهد که امروز نیاز دارند و آن‌ها را برای سازگاری در آینده آماده می‌کند.
کاربر ۸۶۸۳۹۷۷
وقتی با هدف درک‌کردن به کسی نزدیک می‌شویم، می‌پذیریم که یک تفسیر درست از حقایق وجود ندارد، بلکه چندین تجربه و دیدگاه وجود دارند. درک‌کردن یک هدف دارد: برقراری ارتباط. و ازآنجاکه ارتباط با بچه‌هایمان به آن‌ها یاد می‌دهد چگونه احساساتشان را تعدیل کنند و احساس نیک‌سرشتی داشته باشند، درک‌کردن بارها و بارها به‌منزلهٔ هدف ارتباط‌گرفتن مطرح می‌شود.
کاربر ۸۶۸۳۹۷۷
درک‌کردن، نه متقاعدکردن، حس امنیت را در رابطه به‌وجود می‌آورد. منظورم از درک‌کردن و نه متقاعدکردن چیست؟ وقتی به‌دنبال درک‌کردن هستیم، تلاش می‌کنیم بیشتر دربارهٔ دیدگاه، احساسات، و تجربهٔ فرد دیگر بفهمیم و یاد بگیریم. اساساً به آن فرد می‌گوییم: «من دارم یه چیز رو تجربه می‌کنم و تو داری چیز دیگه‌ای رو تجربه می‌کنی. من می‌خوام بدونم چه اتفاقی داره برای تو می‌افته.» این بدان‌معنا نیست که شما موافق یا مطیع او هستید
کاربر ۸۶۸۳۹۷۷