من زنده بازخواهم گشت.
من پیش از تولد تاریکی
از جانپناهِ پردهها
پدیدار شدم.
من هر سو که مینگریستم
شب… پیشِ پایم
روشن میشد.
Tuberosa
من هنوز هم هزارههاست
که در کمانهٔ کلمات
نامِ روشن تو را بو میکشم
Tuberosa
زندهباد شعر که در غمگنانهترین رخسارِ زندگی بُرقع را کنار میزند تا کلمات برای امید، برای آدمی و برای پیروزی قیام کنند.
Tuberosa
شعر… روحِ جهان از سرِ بیپناهی به کلمه یعنی واحدِ زبان روی آورده است، زیرا پیشاروندِ رؤیاهاست.
Tuberosa
از خودم سؤال میکنم آیا
آسمانِ آنهمه دور
از دستِ ما آزرده نخواهد شد؟!
ما
همهچیز را به خاطر میسپاریم
Tuberosa
ما
همهچیز را به خاطر میسپاریم
زیرا برای فراموشیِ مطلق آمدهایم.
Marziyyehh
تو با من چه کردهای
که آفتاب حتی به سایهام نمیرسد.
Marziyyehh
شعر ناب از فهم به فرادست نمیرسد، بلکه مولودِ کهکشانِ شهود است. جریان دارد، وجود دارد، ما شاعران فقط امر به ظهورِ واژه میکنیم.
Tuberosa