- طاقچه
- داستان و رمان
- رمان
- کتاب بازی
- بریدهها

بریدههایی از کتاب بازی
۳٫۵
(۱۵)
در پس زندگی محترمانهٔ روزمره -آهی از سر دلتنگی کشیدم- روحی سرکش وجود دارد که تظاهر به نشناختن آن میکنیم، انرژیای که امیالمان را به جوش میآورد و در فواصلی مشخص، حتی متینترین و مبادیآدابترین آدمها هم با احتیاط و متانت کمتری درگیر آن میشوند.
دُن اِتیس
واژههای گویش ناپلی جزئی از وجودم بودند و درعینحال به نظرم غریبه میآمدند. مرد و دختر بهنرمی صحبت میکردند، حتی شاید لحنی شیرین داشتند، ولی در عمق صدایشان خشونت احساس میشد. فکر کردم فقط در این شهر است که آدمها همانقدر که از صمیم قلب آمادهٔ کمککردن به تو هستند، همانقدر راحت میتوانند گلویت را ببرند.
rozhinism
با چشمهایی که وجود نداشتند منزجرانه به او نگاه میکردم
rozhinism
صدا را چطور نقاشی میکنند؟
rozhinism
درواقع هیچچیز از اعتبار بیثباتتر نیست
saudade
برای چند لحظه احساس کردم جزء ناچیزی از یک روند بسیار طولانی ازهمپاشیدگی هستم، ذرهای که بهزودی، به مواد آلی و غیرآلی که از ماقبل تاریخ در زمین یا عمق دریاها ایجاد شدهاند میپیوندم.
rozhinism
با خودم گفتم نگران چه هستم؟ بهجای اضطراب باید افسرده باشم، بیشتر زندگیام را گذراندهام و دیگر دارم به خط پایان نزدیک میشوم.
rozhinism
به ذهنم رسید که تمام عمر را به سنجیدن و مقایسه کردن میگذرانیم با این امید که ما را به واقعیتی انکارناپذیر برساند، بعد در زمان پیری متوجه میشویم که اینها فقط یکمشت قرارداد هستند، عهدنامههایی که امکان دارد هرلحظه پیمانهای دیگری جایگزین آنها شوند و مهم این است که به آنهایی که در شرایط متفاوت به نظرمان مطمئنتر میآیند تکیه کنیم.
rozhinism
جوان بود و فکر میکرد با به کار بردن لحن تهاجمی، مقتدر به نظر میآید.
saudade
آهسته گفت: «نه لحظهای آرامش وجود داره نه کمی خوشبختی.»
«همیشه کمی خوشبختی وجود داره.»
saudade
معلمها و استادان از ما میخواستند از واژههایی استفاده کنیم که به درد آن خیابانها نمیخوردند.
rozhinism
«بعد بازی میکنیم؟»
«کار دارم.»
«همیشه باید کار کنی؟»
«همیشه.»
rozhinism
همیشه تحتفشار و تشویش برای بهموقع به اتمام نرساندن این سفارش و آن طرح بودن و بعد رضایت اتمام کار بهخوبی و بهموقع، هیجانی بود که تصور زندگی بدون آن-سرانجام توانستم به خودم اعتراف کنم- برایم زجرآور بود. نه! نه!
rozhinism
اگر در جسم ماریو رازهای فیزیکی و شیمیایی با شادی پرخاشگرانهای نشان داده میشدند، در وجود من افسرده و بهطرز دردناکی محزون بودند، فعلوانفعالات و واکنشهایشان روزبهروز کندتر و پاسخ به آنها کمتر میشد مثل مشق شاگردی که علاقهای به درس خواندن ندارد.
rozhinism
مدها کهنه میشوند و دنبال خود اثرات بیهودهای برای حامیانشان بهجا میگذارند.
rozhinism
در یک نقطهٔ زمانی وارد تاریکی میشویم.
rozhinism
«چقدر بدی.»
«درست میگی، من خیلی بدم.»
«به مامان میگم.»
«مادرت میدونه.»
«پس به بابا میگم.»
«به هر کس دلت میخواهد بگو.»
saudade
«من خیلی دوستت دارم.»
«درواقع چیزی که نیستم رو دوست داری.»
«من خوب میدونم چی هستی.»
«و برای همین دوستم نداری.»
«این تویی که دیگه تحمل من رو نداری، چون چیزی که توی ذهنته دیگه با من هماهنگ نیست.»
saudade
من علاقهٔ زیادی به آن خودی که با رنج از میان خودهای فراوان انتخاب کردم، دارم؛ خودِ خودم
saudade
از من پرسید: «باید چهکار کنم؟»
زیر لب غرغری کردم و گفتم: «همه کار، کمی دارو، کمی جامعهشناسی، کمی روانشناسی، کمی مذهب، کمی شورش و انقلاب، کمی هنر، حتی یک رژیم خامخواری، یک کلاس زبان انگلیسی و یک دوره ستارهشناسی. به فصلها بستگی داره.»
«چه فصلی؟»
«فصلهای زندگی.»
saudade
حجم
۳۱۵٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۸۳ صفحه
حجم
۳۱۵٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۱۸۳ صفحه
قیمت:
۴۵,۰۰۰
تومان