جملات زیبای کتاب همزاد | طاقچه
تصویر جلد کتاب همزاد

بریده‌هایی از کتاب همزاد

انتشارات:نشر روزگار
امتیاز
۳.۸از ۴۵ رأی
۳٫۸
(۴۵)
من چه هستم؟ قاتل خودم
Mohammad
می‌خواهم این ایده را بسط دهم که افرادی که ماسک می‌زنند این روزها تعدادشان بسیار زیاد شده است و تشخیص انسان‌ها از زیر ماسک بسیار دشوار است...»
amir
هیچ ویژگی خاصی نداشت که نظر کسی را جلب کند. آدمی بود مثل همه‌ی مردان دیگر، آقایی مثل آقاهای دیگر، البته شاید خصوصیات اخلاقی خوب و باارزشی هم داشت، خودش بود.
MhmD
آدم‌هایی هستند که گمراهی را دوست ندارند وفقط در جشن‌های بالماسکه نقاب بر چهره می‌زنند. عده‌ای هم می‌پندارند بالاترین اهداف بشر با پابر زمین کوفتن به دست می‌آید. بله، آقایان، برخی از آدم‌ها هم نمی‌گویند خوشبخت‌اند و از زندگی لذت می‌برند مگر اینکه لباس‌های‌شان مناسب باشد. سرانجام، افرادی هستند که دوست ندارند بی‌هدف به هرسو بدوند و سر از کار دیگران دربیاورند و فضولی کنند...
Mani Molaei
«نه، می‌دانید آنتون آنتونوویچ، می‌گویم انسان باید فقط به هنگام نیاز از ماسک استفاده کند مثلاً در کارناوال‌ها و جشن‌های بالماسکه. من جلوی مردم و در زندگی روزمره ماسک نمی‌زنم،
amir
«کسی که می‌تواند صبر کند به موقع به هدفش دست می‌یابد.»
nsar
«کریستیان ایوانوویچ، من عاشق آرامشم و از سروصدای جهان بیزارم. در این دنیای شلوغ و در میان مردم انسان باید بلد باشد پایکوبی کند...» و با این سخنان با کفش روی تخته‌های کف اتاق کوبید. «مردم از آدم انتظار پایکوبی دارند، یا باید مرتب ازشان تعریف کنید... همین... من هرگز این کارها را یاد نگرفته‌ام کریستیان ایوانوویچ، من این حقه‌بازی‌ها را بلد نیستم. فرصت این کارها را نداشته‌ام. من آدم ساده‌ای هستم، ظاهر پرزرق و برقی هم ندارم.
amir
احساس می‌کرد همه‌ی تردیدهایش باید به شیوه‌ای غیرمنتظره و غریب از میان برود.
Zahra kazemi
درحقیقت خوب می‌دانم به چه کسی و چگونه خسارت وارد کنم. اما نمی‌خواهم دستانم آلوده شود.
Martha'e Dark
«کریستیان ایوانوویچ، من عاشق آرامشم و از سروصدای جهان بیزارم. در این دنیای شلوغ و در میان مردم انسان باید بلد باشد پایکوبی کند...»
ویماند
علت اصلی سکوت او قابل درک نبود.
فاطمه جوکار
گرگ تاوان گریه‌ی گوسفندان را خواهد پرداخت.»
nsar
جوانان کارمند که چیزی از سخنان او نفهمیده بودند با صدای بلند خندیدند، آقای گولیادکین که از شدت خشم سرخ شده بود گفت: «بخندید آقایان» و درحالی‌که موقر و رنجیده‌خاطر کلاهش را برمی‌داشت گفت: «فعلاً بخندید! اگر عمرتان مجال بدهد خواهید دید.»
Tamim Nazari
«اگر کسی بخواهد به شایعات و داستان‌هایی که دشمنان‌مان می‌سازند گوش کند و توجهی به دفاع طرف مقابل نداشته باشد البته آنتون آنتونوویچ، آنگاه بی‌گناهی محکوم به تحمل رنج خواهد شد، حتی اگر خطایی از او سر نزده باشد.»
مجهول
شرارت و بدذاتی در کارهای روزانه، گاهی... راه به جایی نمی‌برد.
Niusha
راه خودم را می‌روم، صادقانه و مستقیم، بدون انحراف، چون از نیرنگ‌بازی بیزارم. راه‌های کج را به دیگران واگذار می‌کنم. نمی‌خواهم کسانی را که از من و شما پاک‌تراند تحقیر کنم...
فاطمه جوکار
توصیف آنچه در درونش می‌گذرد کاری بس دشوار است.
فاطمه جوکار
آدم توطئه‌گری نبود، اهل التماس و دست‌بوسی هم نبود...
فاطمه جوکار
بی‌تردید دست سرنوشت در کار است، همه‌ی کارها به طرز غیرمنتظره‌ای تغییر جهت داده، هوا خیلی عالی است!‌
فاطمه جوکار
افتخار می‌کنم که علیه کسی توطئه نمی‌کنم. من آدم آرام، بی‌غل‌وغش، مهربان و منظمی هستم، آرام و مطیع.
فاطمه جوکار
امیدوار بود آنچه که موجب ترسش شده توهمی بیش نباشد.
فاطمه جوکار
آقای گولیادکین نیز مثل همیشه که در رویارویی با دیگران، به‌ویژه در مورد امور مربوط به خود، گیج می‌شد دست و پایش را گم کرده بود. او چون اولین جمله‌اش را از قبل آماده نکرده بود مضطرب بود و کلمات نامفهومی بر زبان می‌آورد. ظاهراً عذرخواهی می‌کرد. نمی‌دانست چه کار کند. روی صندلی نشست، اما بعد فهمید که دعوت به نشستن نشده است، بنابراین برای رعایت ادب از روی صندلی بلند شد، با خود فکر می‌کرد هردو رفتارش ابلهانه بوده است و حالا برای جبران آن مرتکب سومین رفتار حماقت‌آمیز شد.
ویماند
«و هر جوان ابلهی، نه فقط داروساز، درصدد آزار مردم شریف برمی‌آید.»
ویماند
او از دشمنانش، رنج‌ها و آزارها و ضربات فراوان، از جیغ و فریاد پیرزنان هیجان‌زده، از آه و اوه‌های زنان و نگاه‌های مرگبار آندره فیلیپوویچ می‌گریخت. آقای گولیادکین مرده بود.
ویماند
من فقط می‌خواهم این ایده را بسط دهم که افرادی که ماسک می‌زنند این روزها تعدادشان بسیار زیاد شده است و تشخیص انسان‌ها از زیر ماسک بسیار دشوار است...»
ویماند
آقای گولیادکین داخل درشکه نشسته بود و خودش را اذیت می‌کرد و به زخم‌هایش نمک می‌پاشید. از این کار لذت می‌برد، لذتی غریب.
ویماند
من چه هستم؟ قاتل خودم.
Pendar Ghorbani
حقیقت امر این است که هیچ چیز ندارم جز صراحت و صداقت. شخصیت بی‌غل و غشی دارم و توطئه‌چین نیستم. حقه‌بازی بلد نیستم و به این می‌بالم، من در میان مردم نقاب بر چهره‌ام نمی‌گذارم، و حقیقت را به شما می‌گویم...
Pendar Ghorbani
اگر فراموشم کنی، فراموشت نخواهم کرد گرچه رسم روزگارست این مرا، گاهی به یادآور
زهرآ
«مردم از آدم انتظار پایکوبی دارند، یا باید مرتب ازشان تعریف کنید... همین... من هرگز این کارها را یاد نگرفته‌ام کریستیان ایوانوویچ، من این حقه‌بازی‌ها را بلد نیستم. فرصت این کارها را نداشته‌ام. من آدم ساده‌ای هستم، ظاهر پرزرق و برقی هم ندارم. جلوی این آدم‌ها، کریستیان ایوانوویچ تسلیم می‌شوم و کم می‌آورم. درحقیقت مجبور می‌شوم سلاحم را بر زمین بگذارم.»
سنبل بنفش

حجم

۱۴۷٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها

۱۸۴ صفحه

حجم

۱۴۷٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها

۱۸۴ صفحه

قیمت:
۳۶,۰۰۰
تومان