جملات زیبای کتاب گورهای بی سنگ | طاقچه
تصویر جلد کتاب گورهای بی سنگ

کتاب گورهای بی سنگ

نه جستار درباره نازایی

نوع کتاب
۴.۵ امتیاز(از ۲۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
بنفشه رحمانی
انتشارات: 
نشر چشمه
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
بهار
۱۵
خدا برای آفرینش انسان چهل روز بر خاک آدم باران اندوه بارانید و یک ساعت باران شادی. شاید به همین دلیل رنج‌های انسان از شادی‌هایش بزرگ‌تر است.
Mobina
۱۵
یک جایی از زندگی هست که احساس می‌کنی گذشته از آینده بزرگ‌تر است. آن وقت رؤیا بافتن سخت می‌شود. دیگر نمی‌توانی هزار آیندهٔ هیجان‌انگیز برای خودت تصور کنی. مجبوری به همان یک گذشته‌ای که داری بچسبی و حتی واکاوی‌اش کنی، شاید آدم موفق‌تر یا خوشبخت‌تری به نظر برسی.
بهار
۵
من آدم بازنده‌ای بودم. وقتی در بیست و یک‌سالگی به تهران آمدم می‌خواستم برنده باشم. جاهای زیادی کار کردم و کارهای زیادتری را امتحان کردم، ولی در هیچ کاری آن‌قدر موفق نبودم که فکر کنم آدم مهمی هستم. همیشه آخرش همان آدم بازنده بودم. شاید برای همین بود که هیچ محل کاری را با همهٔ جزئیاتش به خاطر نمی‌آورم. فراموش‌شان می‌کنم. این‌جا ولی آدم موفقی هستم. وقتی به بچه‌هایی که شکاف کام دارند غذا می‌دهم می‌ترسم خفه شوند، ولی وقتی غذا دادن تمام می‌شود و همه زنده‌اند احساس برنده بودن می‌کنم.
نیلوفر
۵
تو تا وقتی به جنگ ادامه می‌دهی نمی‌فهمی جنگیدن چه‌قدر فرسوده‌ات می‌کند. باید یکی آتش‌بس بدهد، سلاحت را زمین بگذاری، نفسی بکشی و به ویرانه‌های اطرافت نگاه کنی تا بفهمی چه‌قدر جنگیده‌ای.
the bolter
۵
بچه‌ها شبیه چتر نجات‌اند وقتی که داری در تنهایی سقوط می‌کنی، در بی‌هدفی، در ناامیدی، در نابودی. زندگی بچه‌ها مثل نموداری است با شیب ملایم و مثبت که هر روز و هر ساعت مختصات تازه‌ای دارد. از راه رفتن به هیجان می‌آیند، از دویدن، از افتادن دندان شیری، از گذاشتنش زیر بالش که فرشتهٔ دندان هدیه بیاورد، از خواندن، نوشتن، از مزه‌ها و رنگ‌ها. بچه‌ها بلند می‌خندند،
بهاران بانو65☫
۴
همهٔ ما در زندگی به یکی مهربان‌تر از خودمان نیاز داریم که وقتی از جنگ برمی‌گردیم مثل گربه زخم‌های‌مان را بلیسد، و یکی عاقل‌تر از خودمان که وقت دیوانگی مهارمان کند.
م.
۳
درودیوار اتاق انتظار توی مطب متخصص‌های نازایی پُر از عکس‌های بچه‌هایی است که به دنیا آورده‌اند. چیزی شبیه دیپلم‌های افتخار یا گواهی‌نامه‌های بین‌المللی که کسی در تأیید مهارت و تخصصش به دیوار بزند
م.
۳
بهترین کاری که بشر می‌تواند بکند این است که به تولیدمثل پایان دهد تا نسل انسان از کرهٔ زمین به‌کلی محو شود.
نیلوفر
۳
حالا فکر می‌کنم شاید نوشتن تنها کاری باشد که از رنج‌ها، وحشت‌ها و شکست‌های ما تغذیه می‌کند و بزرگ می‌شود و حتی دردهای‌مان را شفا می‌دهد.
Morteza Ghaffari
۳
گاهی فکر می‌کنم هیچ‌چیز به اندازهٔ درد مشترکْ ما آدم‌ها را متحد نمی‌کند.
the bolter
۲
خشم اغلب شبیه نارنجکی است که کف دست آدم منفجر می‌شود. آدم این چیزها را خیلی دیر می‌فهمد.
بهار
۱
امید گاهی شبیه اشیایی به‌ظاهر فراموش‌شده است که به هیچ دردی نمی‌خورند اما نمی‌توانی دورشان بیندازی؛ تصویر سیاه‌وسفید یک سونوگرافی قدیمی، کارت مشخصات جنین‌های فریزشده، یک عروسک پارچه‌ای با دو صورت که یک طرفش می‌خندد و یک طرفش گریه می‌کند، یا یک دوچرخهٔ اسباب‌بازی دکوری.
م.
۱
یک جایی از زندگی هست که احساس می‌کنی گذشته از آینده بزرگ‌تر است. آن وقت رؤیا بافتن سخت می‌شود.
م.
۱
خشم اغلب شبیه نارنجکی است که کف دست آدم منفجر می‌شود.
Toktam
۱
فکر کردم امید شبیه ماتروشکاهای روسی است؛ عروسک‌های چوبی درون‌تهی که در هم لانه کرده‌اند. هربار یکی دیگر از دل قبلی بیرون می‌آید، ولی کوچک‌تر می‌شود. نمی‌دانی چندتای دیگر مانده و چه‌قدر کوچک خواهد شد، ولی تا وقتی هنوز هست ادامه می‌دهی.
کاربر ۵۱۸۵۳۳۰
۱
بچه‌ها شبیه چتر نجات‌اند وقتی که داری در تنهایی سقوط می‌کنی، در بی‌هدفی، در ناامیدی، در نابودی. زندگی بچه‌ها مثل نموداری است با شیب ملایم و مثبت که هر روز و هر ساعت مختصات تازه‌ای دارد. از راه رفتن به هیجان می‌آیند، از دویدن، از افتادن دندان شیری، از گذاشتنش زیر بالش که فرشتهٔ دندان هدیه بیاورد، از خواندن، نوشتن، از مزه‌ها و رنگ‌ها. بچه‌ها بلند می‌خندند، بلند گریه می‌کنند و هیچ‌وقت زندگی‌شان شبیه خط صاف و ثابتی نمی‌شود که تنها تغییراتش روی محور زمان باشد. چیزی که ما آدم‌بزرگ‌ها معمولاً تجربه‌اش می‌کنیم
نیلوفر
۱
در زندگی موقعیت‌هایی هست که اگر نخندی گریه‌ات می‌گیرد.
the bolter
۱
ما اغلب هیچ راهی برای شجاع‌تر شدن نداریم، جز این‌که ترس‌مان را زندگی کنیم.
the bolter
۱
. بچه‌ها در زمان حال زندگی می‌کنند، گذشته برای‌شان فراموش‌شده است و آینده آن‌قدر دور که انگار قرار نیست هیچ‌وقت برسد، و مگر واقعیت چیزی جز این است؟ در عوض، ما آدم‌بزرگ‌ها معمولاً چیزی از حال نمی‌فهمیم؛ یا حسرت گذشته را می‌خوریم یا منتظریم آینده برسد و برگ بهتری رو کند.
م.
۰
من ولی دستم حیات ندارد
م.
۰
آدم همیشه فکر می‌کند اگر چشم‌هایش را ببندد دردش کم‌تر می‌شود.
غرقگی در کتاب
۰
سخت می‌شود گفت چیزی که آن لحظه از دست می‌دادم جنینی چندگرمی و بی‌شکل بود یا رؤیایی به بزرگی یک زندگی. شاید هم این دو یکی بودند
شیوایی
۰
همهٔ ما در زندگی به یکی مهربان‌تر از خودمان نیاز داریم که وقتی از جنگ برمی‌گردیم مثل گربه زخم‌های‌مان را بلیسد، و یکی عاقل‌تر از خودمان که وقت دیوانگی مهارمان کند.
نیلوفر
۰
اصلاً این‌جا شبیه خود تهران است، پُر از رنگ و نقش، پُر از تنوع آدم‌ها، پُر از هیاهو، پُر از آمدن و رفتن و پُر از زندگی، حتی اگر خیلی شیرین نباشد.
نیلوفر
۰
ما هرگز نمی‌فهمیم چه‌قدر می‌توانیم امیدوار بمانیم تا وقتی که راهی جز امیدواری نداشته باشیم، و درعین‌حال همیشه از ناامیدی مطلق می‌ترسیم.
n.movahedi
۰
بچه‌ها شبیه چتر نجات‌اند وقتی که داری در تنهایی سقوط می‌کنی، در بی‌هدفی، در ناامیدی، در نابودی. زندگی بچه‌ها مثل نموداری است با شیب ملایم و مثبت که هر روز و هر ساعت مختصات تازه‌ای دارد. از راه رفتن به هیجان می‌آیند، از دویدن، از افتادن دندان شیری، از گذاشتنش زیر بالش که فرشتهٔ دندان هدیه بیاورد، از خواندن، نوشتن، از مزه‌ها و رنگ‌ها. بچه‌ها بلند می‌خندند، بلند گریه می‌کنند و هیچ‌وقت زندگی‌شان شبیه خط صاف و ثابتی نمی‌شود که تنها تغییراتش روی محور زمان باشد.
n.movahedi
۰
جولین بارنز جایی در کتاب فقط یک داستان می‌نویسد: «ترجیح می‌دهید نصیب‌تان عشق بیش‌تر و رنج بیش‌تر باشد یا عشق کم‌تر و رنج کم‌تر؟» شاید در نهایت واقعی‌ترین سؤالی که با آن مواجه می‌شویم همین باشد.
نازنین
۰
جملهٔ آخرش این بود: «جامعهٔ پزشکی در چنین شرایطی می‌گه شانس موفقیت منفیه.» فکر کردم از نظر ریاضی مگر می‌شود شانس وقوع اتفاقی کم‌تر از صفر باشد و خنده‌ام گرفت. در زندگی موقعیت‌هایی هست که اگر نخندی گریه‌ات می‌گیرد. دکتر گفت: «می‌گن منفی چون حتی اگه بارداری اتفاق بیفته باید نگران سقط یا تولد بچه‌ای نارس باشیم.»
Mobina
۰
یک جایی از زندگی هست که احساس می‌کنی گذشته از آینده بزرگ‌تر است. آن وقت رؤیا بافتن سخت می‌شود. دیگر نمی‌توانی هزار آیندهٔ هیجان‌انگیز برای خودت تصور کنی. مجبوری به همان یک گذشته‌ای که داری بچسبی و حتی واکاوی‌اش کنی، شاید آدم موفق‌تر یا خوشبخت‌تری به نظر برسی.
shima
۰
بچه‌ها با صدای بلند زندگی می‌کنند و می‌دانند مسئلهٔ اصلی در زندگی لذت بردن از آن است؛ مثل گنجشک‌ها که هر صبح جوری آواز می‌خوانند انگار نخستین و آخرین صبحی است که می‌بینند