
بریدههایی از کتاب جنایت و مکافات
۳٫۶
(۵۸)
نه، من وقتی مردم دروغ میگویند دوست دارم! دروغ تنها مزیت انسان است بر سایر موجودات! با دروغ بهراستی میرسی! من از آن جهت انسانم که دروغ میگویم. هرگز بهحقیقتی نرسیدند بیآنکه چهارده بار یا شاید صد و چهارده بار دورغ بگویند و این در نوع خود قابل احترام است. اما، خود دروغ را هم تازه نمیتوانیم با عقل خود بگوییم! به من دروغ بگو، اما دروغ خودت را بگو و آن وقت من تو را خواهمبوسید. دروغ را بهسبک خود گفتن، بهتر ازحقیقتی است بهتقلید دیگری! در مورد اول تو انسانی و در مورد دوم تو فقط مانند طوطی هستی! حقیقت از بین نخواهد رفت، اما پدر زندگی را ممکن است درآورد.
(:Ne´gar:)
رنج و درد لازمهٔ قوهٔ دراکهٔ پهناور و قلب عمیق است.
(:Ne´gar:)
راسکلنیکف بهسونیا مینگریست و محبت شدید سونیا را بهخود احساس میکرد و از اینکه کسی او را آنقدر دوست میدارد، ناگهان درد و ناراحتی خاصی احساس کرد. احساسی شگفت و وحشتناک بود! هنگامی که بهنزد سونیا میآمد، فکر میکرد که تمام امید و چارهاندیشی را در او خواهدیافت. فکر میکرد که لااقل کمی از عذاب خود خواهدکاست. اما اکنون که تمام قلب سونیا متوجه او بود، ناگهان دانست و احساس کرد که بمراتب بدبختتر از پیش شدهاست.
(:Ne´gar:)
میدانید من شما را چگونه آدمی میشناسم؟ یکی از آنهایی میدانم که اگر بهخدا یا چیزی ایمان یابید، حتی اگر جگرتان را درآورند، باز خواهیدایستاد و با تبسم بهزجردهندگان خود نگاه خواهیدکرد. خوب، پس آن ایمان را بیابید تا زندگی کنید. اکنون مدتی است که باید محیطتان را تغییر دهید. خوب، درد و مصیبتکشیدن هم کار خوبی است، درد بکشید.
(:Ne´gar:)
لکن میخواهم بگویم که اگر شخصی را با منطق متقاعد کنید که دلیلی برای گریهکردن ندارد، دست از گریه برخواهدداشت. این روشن است. اما شما عقیده دارید که او دست برنخواهدداشت؟
راسکلنیکف پاسخ داد:
_ آخر، در این صورت زندگی خیلی آسان میشد.
(:Ne´gar:)
نه، من اشکهایش را میخواستم، میخواستم وحشت او را تماشا کنم و ببینم چگونه قلبش بهدرد میآید و ریش میشود! لازم بود دستاویزی پیدا کنم، چیزی که سبب تأخیر شود، بهچهرهٔ آدمیزادی بنگرم! و آن وقت جرأت آن را بیابم که به خود اعتماد کنم، بهآنچه میبینم بیندیشم؟ من حقیرم، کوچکم، پستفطرتم!»
(:Ne´gar:)
میدانم که باورتان نمیشود، اما زیاد فلسفه نبافید، خود را مستقیماً بی هیچ تفکر بهاختیار زندگی بگذارید و نگران نباشید. زندگی شما را بهساحل میرساند و بهروی پای خودتان قرارمیدهد. بهکدام ساحل؟ چه میدانم؟ فقط اعتقاد دارم که هنوز باید زیاد زندگی کنید.
(:Ne´gar:)
فکر میکنید خیلی زندگی کردهاید؟ خیلی میفهمید؟ فرضیهای اختراع کردید و شرمندهاید که موفقیتآمیز نبود و کاری بسیار معمولی از آب درآمد! راست است که خیلی پست از آب درآمد، اما با این همه شما که آدم پست و ازدسترفتهای نیستید. بههیچ وجه پست نیستید! لااقل زیاد سر خود را گرم نکردید و یکباره بهمرحلهٔ آخر رسیدید.
(:Ne´gar:)
حجم
۷۱۹٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۷۹۰ صفحه
حجم
۷۱۹٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۷۹۰ صفحه
قیمت:
۳۲۵,۰۰۰
۱۶۲,۵۰۰۵۰%
تومان