
بریدههایی از کتاب جنایت و مکافات
۳٫۶
(۶۷)
نه، من وقتی مردم دروغ میگویند دوست دارم! دروغ تنها مزیت انسان است بر سایر موجودات! با دروغ بهراستی میرسی! من از آن جهت انسانم که دروغ میگویم. هرگز بهحقیقتی نرسیدند بیآنکه چهارده بار یا شاید صد و چهارده بار دورغ بگویند و این در نوع خود قابل احترام است. اما، خود دروغ را هم تازه نمیتوانیم با عقل خود بگوییم! به من دروغ بگو، اما دروغ خودت را بگو و آن وقت من تو را خواهمبوسید. دروغ را بهسبک خود گفتن، بهتر ازحقیقتی است بهتقلید دیگری! در مورد اول تو انسانی و در مورد دوم تو فقط مانند طوطی هستی! حقیقت از بین نخواهد رفت، اما پدر زندگی را ممکن است درآورد.
(:Ne´gar:)
رنج و درد لازمهٔ قوهٔ دراکهٔ پهناور و قلب عمیق است.
(:Ne´gar:)
راسکلنیکف بهسونیا مینگریست و محبت شدید سونیا را بهخود احساس میکرد و از اینکه کسی او را آنقدر دوست میدارد، ناگهان درد و ناراحتی خاصی احساس کرد. احساسی شگفت و وحشتناک بود! هنگامی که بهنزد سونیا میآمد، فکر میکرد که تمام امید و چارهاندیشی را در او خواهدیافت. فکر میکرد که لااقل کمی از عذاب خود خواهدکاست. اما اکنون که تمام قلب سونیا متوجه او بود، ناگهان دانست و احساس کرد که بمراتب بدبختتر از پیش شدهاست.
(:Ne´gar:)
لکن میخواهم بگویم که اگر شخصی را با منطق متقاعد کنید که دلیلی برای گریهکردن ندارد، دست از گریه برخواهدداشت. این روشن است. اما شما عقیده دارید که او دست برنخواهدداشت؟
راسکلنیکف پاسخ داد:
_ آخر، در این صورت زندگی خیلی آسان میشد.
(:Ne´gar:)
میدانم که باورتان نمیشود، اما زیاد فلسفه نبافید، خود را مستقیماً بی هیچ تفکر بهاختیار زندگی بگذارید و نگران نباشید. زندگی شما را بهساحل میرساند و بهروی پای خودتان قرارمیدهد. بهکدام ساحل؟ چه میدانم؟ فقط اعتقاد دارم که هنوز باید زیاد زندگی کنید.
(:Ne´gar:)
میدانید من شما را چگونه آدمی میشناسم؟ یکی از آنهایی میدانم که اگر بهخدا یا چیزی ایمان یابید، حتی اگر جگرتان را درآورند، باز خواهیدایستاد و با تبسم بهزجردهندگان خود نگاه خواهیدکرد. خوب، پس آن ایمان را بیابید تا زندگی کنید. اکنون مدتی است که باید محیطتان را تغییر دهید. خوب، درد و مصیبتکشیدن هم کار خوبی است، درد بکشید.
(:Ne´gar:)
اما برای عمل عاقلانه، عاقلبودن تنها کافی نیست.
کاربر ۷۰۲۰۸۱۲
فکر میکنید خیلی زندگی کردهاید؟ خیلی میفهمید؟ فرضیهای اختراع کردید و شرمندهاید که موفقیتآمیز نبود و کاری بسیار معمولی از آب درآمد! راست است که خیلی پست از آب درآمد، اما با این همه شما که آدم پست و ازدسترفتهای نیستید. بههیچ وجه پست نیستید! لااقل زیاد سر خود را گرم نکردید و یکباره بهمرحلهٔ آخر رسیدید.
(:Ne´gar:)
این تازه اولین گلهاست و میوهاش در پیش است!
Ava
نه، من اشکهایش را میخواستم، میخواستم وحشت او را تماشا کنم و ببینم چگونه قلبش بهدرد میآید و ریش میشود! لازم بود دستاویزی پیدا کنم، چیزی که سبب تأخیر شود، بهچهرهٔ آدمیزادی بنگرم! و آن وقت جرأت آن را بیابم که به خود اعتماد کنم، بهآنچه میبینم بیندیشم؟ من حقیرم، کوچکم، پستفطرتم!»
(:Ne´gar:)
اما زیاد فلسفه نبافید، خود را مستقیماً بی هیچ تفکر بهاختیار زندگی بگذارید و نگران نباشید
FatemehZahra
زیرا اصولاً از هر نوع بحثی، مگر اظهار مطلب اصلی، احساس تنفر میکرد.
کاربر ۷۰۲۰۸۱۲
روشن شد که اکنون غم و غصهٔ تنها سودی ندارد و رنج بیدرمان و چون و چرای تنها دربارهٔ سؤالهای حلنشدنی دیگر بهدرد نمیخورد. باید حتماً کاری کرد و بیدرنگ و هر چه زودتر، آن کار را کرد. بههر قیمتی که شدهاست باید تصمیم گرفت، هر تصمیمی که باشد و یا...» و ناگهان خشمناک فریاد زد:
_ یا بکلی از زندگی روگردان شد! مطیعانه سرنوشت را، همان طور که هست، یک بار و برای همیشه پذیرفت و هر نوع حق تلاش و زندگی و دوست داشتن را در خود خفه کرد.
Husayn Parvarde
آدم نجیب و حساس روراست درددل میکند و آدم زرنگ گوش میدهد و غذایش را میخورد و بعد هم انسان را درسته میبلعد.
FatemehZahra
مهم آن است که من بینهایت اندوهگینم، بینهایت! درست مثل زنان، باور کن!
FatemehZahra
مردم واقعاً بزرگ، بهنظر من باید در دنیا غم را بزرگ احساس کنند.
FatemehZahra
هر انسانی بههوا محتاج است، هوا، هوا... قبل از هر چیز!
FatemehZahra
«مگر ممکن است اعتقادات او اکنون اعتقادات من نباشند؟ لااقل احساس و آرزوهایش...»
کاربر ۷۰۲۰۸۱۲
امان از این دلهای پاک شیلرمآب که همیشه چنین خوشباورند: تا آخرین لحظه شخصی را در پر طاووسی میآرایند، تا آن آخر امید بهنیکی دارند و نه بهشر
Ava
حجم
۷۱۹٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۷۹۰ صفحه
حجم
۷۱۹٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۷۹۰ صفحه
قیمت:
۳۲۵,۰۰۰
تومان