
بریدههایی از کتاب مکبث
۳٫۵
(۲۸)
«او مرگ را به هیچ گرفت و در قماری بیحاصل، ارزندهترین دارایی خود، یعنی زندگی را به هدر داد»
Mohammad
ساعت گوید هنوز روز است، ولی
ظلمت خفه کرده مشعل گردون را.
Mohammad
آسیمه شدهست دیده از کردۀ دست (۱۰)
بگذار که آنچه چشم از آن میترسد
گر کرده شود، ولی به انجام رسد. (۱۱)
Mari
ایکاش که زود
آسایش و داد و خرّمیباز آید
در کشور رنجدیده ما که کنون
در دست گُجستهای ست
samaneimb
مکبث از پنچ پرده و بیستوهشت صحنه تشکیل یافته است. برخلاف بسیاری دیگر از آثار شکسپیر، این نمایشنامه دارای پیش پرده نیست بلکه با صحنه گفتوگوی سه جادوگر آغاز میشود. دراکثر نمایشنامههای شکسپیر، پیشپرده که معمولا به صورت تکگویی است، به گونهای غیرمستقیم مسیر اصلی حرکت نمایشنامه و نگرش غالب بر اثر را بیان میکند. در مکبث، صحنه کوتاه اول نمایشنامه، با پیشگویی واژگونی ارزشها، همین نقش را برعهده دارد. مکبث دارای پسگفتار هم نیست که معمولا حاوی نتیجهگیری اخلاقی یا تعارفاتی حاوی تشکر از تماشاگران است. با توجه به فشردگی این اثر و فضای خاصی که بر آن مسلط است، افزودن پسگفتار قطعا تاثیر نهایی نمایشنامه بر ذهن تماشگر را تضعیف میکرد.
صدراجون من دوست دارم
تن و جان من گسسستهست ز هم
چون مملکتی اسیرِ طغیان
samaneimb
هیهات که سرزمین بیچارۀ ما
از دیدن چهر خویش هم بیزار است
دیگر نتوان که خواند مادر او را
گورستانیست کاندر آن هیچ کسی
جز هیچ که هیچ هم نداند دیگر
لبخند به لب نیاورد، جایی که
فریاد وفغان و نالههایی از رنج
بشکافد قلب آسمان را
samaneimb
که زمان و وقت و ساعت حتی
از سختترینِ روزها هم گذرند.
samaneimb
من نیز
فرسوده ز تیره بختی و با ایّام
آنسان به کشاکشم که سرمایۀ عمر
خواهم گرُوِ قمار بگذارم تا
سامان گیرد وَ یا رهایم سازد.
samaneimb
حال است زمان ترسِ از نجواها
بی آنکه دلیلِ ترسِ خود بشناسیم
چون جسمِ شناوری به روی آبیم
کژ گشته و مژ، به هر طرف سرگردان!
samaneimb
دلواپس سرزمین خویشم که کنون
خم گشته به زیر یوغ، گریان، خونین
هر روز به زخم تازهای خونین تر.
samaneimb
ای ملت بینوا، ستمدیده، ذلیل
در پنجه غاصبی به تختی خونین
کِی باز تو روز خوش ببینی، هیهات
samaneimb
ای دُورِ فلک، به چشم خود میدیدی
بی آنکه مدد کنی به آنان؟
samaneimb
