
Mohammad
۳۳
«او مرگ را به هیچ گرفت و در قماری بیحاصل، ارزندهترین دارایی خود، یعنی زندگی را به هدر داد»
Mohammad
۲۰
ساعت گوید هنوز روز است، ولی
ظلمت خفه کرده مشعل گردون را.
Mari
۴
آسیمه شدهست دیده از کردۀ دست (۱۰)
بگذار که آنچه چشم از آن میترسد
گر کرده شود، ولی به انجام رسد. (۱۱)
samaneimb
۳
ایکاش که زود
آسایش و داد و خرّمیباز آید
در کشور رنجدیده ما که کنون
در دست گُجستهای ست
صدراجون من دوست دارم
۲
مکبث از پنچ پرده و بیستوهشت صحنه تشکیل یافته است. برخلاف بسیاری دیگر از آثار شکسپیر، این نمایشنامه دارای پیش پرده نیست بلکه با صحنه گفتوگوی سه جادوگر آغاز میشود. دراکثر نمایشنامههای شکسپیر، پیشپرده که معمولا به صورت تکگویی است، به گونهای غیرمستقیم مسیر اصلی حرکت نمایشنامه و نگرش غالب بر اثر را بیان میکند. در مکبث، صحنه کوتاه اول نمایشنامه، با پیشگویی واژگونی ارزشها، همین نقش را برعهده دارد. مکبث دارای پسگفتار هم نیست که معمولا حاوی نتیجهگیری اخلاقی یا تعارفاتی حاوی تشکر از تماشاگران است. با توجه به فشردگی این اثر و فضای خاصی که بر آن مسلط است، افزودن پسگفتار قطعا تاثیر نهایی نمایشنامه بر ذهن تماشگر را تضعیف میکرد.
samaneimb
۲
تن و جان من گسسستهست ز هم
چون مملکتی اسیرِ طغیان
samaneimb
۲
هیهات که سرزمین بیچارۀ ما
از دیدن چهر خویش هم بیزار است
دیگر نتوان که خواند مادر او را
گورستانیست کاندر آن هیچ کسی
جز هیچ که هیچ هم نداند دیگر
لبخند به لب نیاورد، جایی که
فریاد وفغان و نالههایی از رنج
بشکافد قلب آسمان را
samaneimb
۱
که زمان و وقت و ساعت حتی
از سختترینِ روزها هم گذرند.
samaneimb
۱
من نیز
فرسوده ز تیره بختی و با ایّام
آنسان به کشاکشم که سرمایۀ عمر
خواهم گرُوِ قمار بگذارم تا
سامان گیرد وَ یا رهایم سازد.
samaneimb
۱
حال است زمان ترسِ از نجواها
بی آنکه دلیلِ ترسِ خود بشناسیم
چون جسمِ شناوری به روی آبیم
کژ گشته و مژ، به هر طرف سرگردان!
samaneimb
۱
دلواپس سرزمین خویشم که کنون
خم گشته به زیر یوغ، گریان، خونین
هر روز به زخم تازهای خونین تر.
samaneimb
۱
ای ملت بینوا، ستمدیده، ذلیل
در پنجه غاصبی به تختی خونین
کِی باز تو روز خوش ببینی، هیهات
samaneimb
۱
ای دُورِ فلک، به چشم خود میدیدی
بی آنکه مدد کنی به آنان؟