نکته این است که لیلةالقدر میگویند، نه یومالقدر. در دل تاریکیها و در بطن حادثههاست که تو باید طرح فردا را بریزی و در طلوع فجر، همراه فرشتههای نازل شب، قدم برداری. اشتباه ما این است که در شبمان کاری نمیکنیم و در شکم گرفتاریها و ظلمتها، یا تسلیم تاریکی میشویم و یا مرثیهخوان ظلمت. و این فاجعه را در طلوع فجر میفهمیم که هیچ کاری نکردهایم و هیچ طرحی نریختهایم. و تا دستبهکار شویم و طرحی بریزیم، هزار مانع بر سر راهمان میگذارند و هزار درگیری برایمان ایجاد میکنند. و تا بخواهیم حرکت کنیم، به غروب رسیدهایم و دوباره گرفتار شب شدهایم.
این است که در شب طرح میریزند و این است که شب را قدر میدانند؛ شب را! و این است که یک شبِ طرح، یک شبِ قدر، از هزار ماه بیتقدیر، بهتر است.