ماهرو: و تو قلمموی خودتو به لختههای خون من زدی و منظرهای کشیدی بدون پرسپکتیو که سبزش همیشه سیاه و زردش همیشه سفید و سوژهٔ دائمیش یک درخت وارونه بود؛ درختی که ریشههاشو رو به آسمون گرفته بود و انگار دستهای خودشو بلند کرده و به درگاه خالق متعال دعا، ناله، استغاثه میکنه... اون درخت ماده بود سامی؛ چرا عقیم و ریشه کنش کردی؟
sajimolala