جملات زیبای کتاب معماری و راز جاودانگی | طاقچه
تصویر جلد کتاب معماری و راز  جاودانگی

کتاب معماری و راز جاودانگی

نوع کتاب
۳.۲ امتیاز(از ۳۷ رأی)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
چڪاوڪ
۲۴
شرط لازم برای معماری خوب، برای رسیدن به مکان‌هایی زنده و جاودانه، شناخت زندگی است.
۲۴
بیشتر انسان‌ها با طبیعت درونی خود سازگاری ندراند؛ و در نتیجه، کاملاً «اصیل» نیستند. در واقع، مهم‌ترین معضل زندگی بسیاری از انسان‌ها سازگار بودن با خود است. وقتی با کسی برخورد می‌کنید که با خودش سازگار است، ناگهان احساس می‌کنید «اصیل‌تر» از دیگر مردم است. از این‌رو، در آن مرتبه از پیچیدگی که انسان دارد، نظام‌هایی که با «طبیعت درونی» خود سازگارند با آنها که سازگار نیستند متفاوت‌اند. همۀ ما با طبیعت درونی خود به یک میزان سازگاری نداریم؛ یعنی به یک اندازه اصیل و منسجم نیستیم.
Rezahajipuor
۱۸
یکی از مهیج‌ترین لحظات در زندگی من از معمولی‌ترین لحظات آن بوده است. با دوستی در دانمارک بودم. توت‌فرنگی با چای می‌خوردیم که من متوجه شدم او توت‌فرهنگی را خیلی خوب، تقریباً مثل کاغذ ورقه‌ورقه می‌کند. البته این کار بیش از حد معمول طول می‌کشید. به همین سبب، از او پرسیدم چرا این کار را می‌کند. گفت وقتی که توت فرنگی می‌خوریم، مزه‌اش را از آن مقدار از سطح توت احساس می‌کنیم که با زبانمان مماس می‌شود. هرچه این سطح بیشتر باشد، مزۀ توت را بیشتر احساس می‌کنیم. بنا بر این، هرچه آن را بیشتر ورقه‌ورقه کنم، سطوح بیشتری در اختیار خواهم داشت. زندگی او همه‌اش همین‌طور بود. این به قدری معمولی است که بیان آنچه در عمقش نهفته دشوار است.
چڪاوڪ
۱۴
هر بنا یا شهر فقط به همان اندازه زنده است که به راه جاودانه ملتزم است.
معجزه‌یِ سپاسگزاری.
۱۳
مکان‌هایی که در آنها بتوان خود را دریافت،
Hosna
۱۱
نه چیزی داری که حفظش کنی؛ نه چیزی که از دستش بدهی. نه مال و منالی، نه حفاظتی، نه تعلقی به مال و نه دلواپسی‌ای برای حفاظت از آن. این حال تنها حالی است که در آن می‌توان درست همان کاری را کرد که پر معنا باشد و لاغیر.
Hosna
۹
ما تنها به همان اندازه می‌توانیم زنده بشویم که بناها و شهرهایی که در آنها زندگی می‌کنیم زنده‌اند.
Hosna
۸
معماری نامطلوب معماری‌ای است که انسان‌ها در آن احساس زنده بودن و حیات داشتن و انسجام و آرامش نمی‌کنند.
Hosna
۴
ای‌بسا ببری که با نیروهای درونی خود تناسب بیشتری داشته باشد و به همین سبب از انسانی زنده‌تر باشد.
fallah f
۴
آنچه در بنا یا شهر مهم است شکل بیرونی‌اش و ترکیب کالبدی محض آن نیست؛ بلکه رویدادهایی است که در آن پیش می‌آید.
کاربر ۹۷۸۴۸۲۳
۲
اثر معماری، فقط یک داعیه دارد و آن درک و ارتقای کیفیت زندگی انسان است.
چڪاوڪ
۱
اگر شهر یا بنایی زنده باشد، ما همواره آن را زنده می‌شناسیم؛ نه فقط در نشاط آشکاری که در آن حضور دارد، نه فقط در آزادی و راحتی‌اش؛ بلکه در ظهور کالبدی خالصش نیز. چنین بنا یا شهری همواره ماهیت کالبدی خاصی دارد.
نیکو👷‍♀️
۱
فقط کسی می‌تواند در هنگام ساختن خلاق باشد که زبان الگویی در ذهن داشته باشد.
fatemeh.af
۱
از بررسی تاریخ معماری اخیر و محصولات آن درمی‌یابیم که دشواری بزرگ معماری و شهرسازی رایج، که غالباً به فضاهای فاقد روح زندگی منجر شده، توجه بیش از حد به ظرف و غفلت از مظروف است. گویا معماری امروز از این نکته غافل شده است که علت وجودی ظرفْ جای دادن مظروف به بهترین نحو است؛ و ظرفی به‌ظاهر زیبا و حتی معنادار که جای مناسبی برای مظروف نباشد و در ساختن آن به خصوصیات و مقتضیان مظروف توجه نکرده باشند، ظرف، یا دست‌کم ظرفی خوب، نیست. برای ساختن ظرفی خوب باید مظروف آن را به درستی شناخت. به علاوه، همۀ دغدغۀ خاطر سفارش‌هندۀ ظرف مهیا کردن وضعی مطلوب‌تر برای زندگی بهتر است.
چڪاوڪ
۱
الگوها در تعیین مقدار زنده شدن ما در هر جای مفروضی نقشی مشخص و عینی ایفا می‌کنند. هر الگویی که موقعیتی پدید آورد که در آن انسان‌ها بتوانند تضادهایی را که احساس می‌کنند، به نفع خودشان حل کنند، از تضاد درونی آنان می‌کاهد؛ کمک می‌کند در حالتی قرار گیرند که بتوانند با مشکلات تازه مواجه شوند؛ به آنان کمک می‌کند که زنده‌تر باشند. از سوی دیگر، هر الگویی که موقعیتی پدید آورد که در آن انسان‌ها با تضادهایی روبه‌رو شوند که نتوانند آنها را به نفع خود حل کنند، بر فشار درونی آنان می‌افزاید و از تواناییشان برای حل دیگر تضادها و مواجهه با مشکلات تازه می‌کاهد و در نتیجه، موجب می‌شود آنان کمتر زنده و بیشتر مرده باشند.
نیکو👷‍♀️
۰
هر بنا یا شهر از عناصر مشخصی تشکیل می‌شود که من آنها را «الگو» می‌نامم. هر وقت توانستیم بناها را با توجه به الگوهایشان بشناسیم، روش خاصی برای نظر کردن به آنها در اختیار خواهیم داشت
نیکو👷‍♀️
۰
چرا چنین هراسانیم؟ برای اینکه اگر هرج‌ومرج ایجاد کنیم، مردم به ما می‌خندند؟ یا شاید برای اینکه بیش از هر چیز از این می‌ترسیم که اگر در حالی که می‌خواهیم هنری بیافرینیم هرج‌ومرج ایجاد کنیم، خودمان آشفته و هیچ و پوچ شویم؟ به همین سبب است که دیگران به این راحتی می‌توانند در ترس‌های ما مؤثر واقع شوند.
نیکو👷‍♀️
۰
همۀ معماران بزرگی که تا کنون وجود داشته‌اند، زبان الگوی خاص خود را داشته‌اند؛ یعنی عصارۀ تجارب خودشان به شکل قواعد سرانگشتی شخصی، که می‌توانستند هر وقت به ساختن بنایی می‌پردازند از آن استفاده کنند.
نیکو👷‍♀️
۰
قدرت شما برای خلق بنا کاملاً محدود به قواعدی است که تا کنون توانسته‌اید در زبان خود بیندوزید.
نیکو👷‍♀️
۰
مثلاً اگر کسی بلد است چگونه بنا بسازد، از آن‌روست که صدها اتاق را مشاهده کرده و عاقبت «راز» ی را که موجب می‌شود اتاقی تناسباتی زیبای داشته باشد دریافته است ...
نیکو👷‍♀️
۰
الگو یک مجموعه است؛ نه مجموعه‌ای ثابت، بلکه مجموعه روابطی است که می‌تواند هربار که محقق می‌شود صورتی دیگر داشته باشد؛ و در همان حال، آن‌چنان پرمایه است که به هر جا که در آن محقق می‌شود حیات می‌بخشد.
fatemeh.af
۰
اگر قبول کنیم که کار معماری شکل دادن به مکان زندگی انسان است، پس فعل معماری مستلزم توجه هم‌زمان به دو عامل است: «شکل» و «زندگی». به عبارت دیگر معماری درصدد ساختن «ظرف» برای «مظروف» است؛ ظرفی به نام بنا برای مظروف «زندگی انسان». پیداست که توجه بیش از حد به هر یک از دو عامل «شکل» و «زندگی» و وانهادن دیگری، یا تلقی نادرست از آنها، به معماری‌ای نامطلوب و ناموفق منجر می‌شود. معماری نامطلوب معماری‌ای است که انسان‌ها در آن احساس زنده بودن و حیات داشتن و انسجام و آرامش نمی‌کنند.
چڪاوڪ
۰
همۀ چیزها و انسان‌ها و مکان‌هایی که دارای کیفیت بی‌نام‌اند به قلمرو جاودانگی رسیده‌اند. بعضی از آنها بی‌اغراق جاودانه‌اند: آن‌چنان قوی و متعادل و خودبان‌اند که به‌سادگی از بین نمی‌روند؛ و تقریباً فناناپذیرند. بعضی دیگر فقط لحظه‌ای به آن کیفیت نایل می شوند و سپس به مقام پایین‌تری بازمی‌گردند که تضادهای درونی در آن حاکم است. واژۀ «جاودانه» این هر دو معنا را در بردارد. در همان لحظه‌ای که واجد این کیفیت‌اند، به قلمرو جاودانگی حقیقی وارد می‌شوند. در آن لحظه، وقتی که از تضادهای درونی رها شدند، در زمرۀ چیزهایی داخل می‌شوند که در ورای زمان قرار دارند.
چڪاوڪ
۰
هیچ‌یک از این واحدهای کوچک‌تر را هم نمی‌توان برداشت؛ زیرا مرزهایشان در هم می‌دود؛ و آنها با واحدهای بزرگ‌تر اتحاد می‌یابند. پس این بنیادی‌ترین مشخصۀ سلامت و حیات در محیط ماست. تحت هدایت جریانی که امکان شکل‌گیری «کل» ها را در مقیاس افراد، خانواده‌ها، حیاط‌ها، درختان، جنگل‌ها، دیوارها، پیشخان‌های آشپزخانه فراهم می‌آورد، هر قسمت متناسب با احوال خود کل می‌شود؛ زیرا با کل‌های بزرگ‌تری که خود جزئی از آنهاست، و همچنین با کل‌های خُردتری که جزئی از آن‌اند سازگار شده است. در نتیجه، عالم یکپارچه می‌شود و هیچ اختلافی در آن نمی‌ماند؛ زیرا هر جزء جزئی از کل‌های بزرگ‌تر است و خود کل‌های خُردتری را در بر دارد. نظمی پیوسته و فراگیر در کار است که اجزا را درهم‌بافته و متحد می‌کند.
چڪاوڪ
۰
هر الگوی بدی در محیط همواره ما را می‌فرساید و ضعیفمان می‌کند و از قدرتمان برای مواجهه با گرفتاری‌ها و از توانمان برای زندگی کردن می‌کاهد و کاری می‌کند که «مرده» شویم ... .
چڪاوڪ
۰
در مقابل، الگوهای «خوب»، اگر درست ساخته شده باشند، به ما کمک می‌کنند که زنده باشیم؛ زیرا به ما امکان می‌دهند که تضادهایمان را به نفع خودمان حل کنیم. وقتی با تضادها و مشکلات روبه‌رو می‌شویم، هرچند تضادها و مشکلات جدید باشند، همواره بانشاطیم، پیوسته سرحال و سرزنده‌ایم...
کاربر ۹۷۸۴۸۲۳
۰
پس هویت هر مکان حاصل رویدادهایی است که در آن اتفاق می‌افتد.