
nazi_sfy
۹
آدم باید فقط به قدری نفس بکشد که خفه نشود.
faezehaa
۴
و هیچکس نبود که به من بگوید نمیتوان از زندگی معنا طلب کرد، بلکه تنها میتوان به زندگی معنا بخشید. هیچکس نبود که به من بگوید خلأ اطراف ما چیزی نیست مگر امتناع از پر شدن و آنچه به هستی ما عظمت میدهد، همین زندگیست که با دست خالی به سراغ ما میآید؛ اما میتواند ما را غنی و دگرگون سازد.
nazi_sfy
۳
انسانها آنگاه که به خاطر چیزی میمیرند، تغییر میکنند...
nazi_sfy
۲
با یک آدم ابله، یک آدم ناکام، یک بدبخت مفلوک، میتوانم کنار بیایم... اما با یک آدم بیتفاوت، نه!
nazi_sfy
۱
بعضیها استعداد ورزشی یا حسابوکتاب یا موسیقی دارند، ولی من احساس میکنم استعداد خوشبختی را دارم؛ برای خوشبخت شدن خلق شدهام.
nazi_sfy
۱
پرسیدم «اگر تو کشته شوی، چه بلایی سر من میآید؟» و پدرم بهآرامی پاسخ داد «همهٔ انسانهای دیگر برایت باقی خواهند ماند.»
nazi_sfy
۱
«به قول معروف، وقتی دلتنگ یک نفر هستی، انگار تمام دنیا خالی از انسان است.»
nazi_sfy
۱
خون پدرم در درونم میجوشید و بر شقیقهام میکوبید، وادارم میکرد تا در زندگی پُر فراز و نشیبم دنبال معنایی بگردم و هیچکس نبود که به من بگوید نمیتوان از زندگی معنا طلب کرد، بلکه تنها میتوان به زندگی معنا بخشید.
faezehaa
۱
به او گفتم «حضرت آقا، این یک هیولا نیست، یک انسان است. اتفاقاً همین است که بسیار نفرتانگیز است. این یک انسان است. دلیلش هم این است که دنداندرد دارد.»
nazi_sfy
۰
او که اینک سنگریزهای به زمین میزَنَدش، دویست هزار سال بود که راه میرفت؛
آنگاه من صداهایی از نفرت و تهدید شنیدم که ادعا میکردند او را میترسانند.
هانری میشو
faezehaa
۰
من روی گذشتهام خم میشدم، درست مثل فیلمهایی که میدیدم، مثل دیک مارلو، مأمور پلیسی که روی قربانیِ در حال مرگ خم میشد، به این امید که قربانی در آخرین نفس، نام قاتل را به او بگوید؛ اما در آخرین نفس، آدم دلش نمیخواهد کسی را متهم کند. آدم فقط سعی میکند کمی بیشتر نفس بکشد، زندگیاش را کمی بیشتر طول بدهد،
کاربر ۹۶۶۴۳۳۹
۰
خون پدرم در درونم میجوشید و بر شقیقهام میکوبید، وادارم میکرد تا در زندگی پُر فراز و نشیبم دنبال معنایی بگردم و هیچکس نبود که به من بگوید نمیتوان از زندگی معنا طلب کرد، بلکه تنها میتوان به زندگی معنا بخشید. هیچکس نبود که به من بگوید خلأ اطراف ما چیزی نیست مگر امتناع از پر شدن و آنچه به هستی ما عظمت میدهد، همین زندگیست که با دست خالی به سراغ ما میآید؛ اما میتواند ما را غنی و دگرگون سازد.
ـ زِد
۰
به او توضیح دادند «ما دیگر در غرب وحشی نیستیم» و بهشدت روی کلمهٔ «دیگر» تأکید کردند.