جملات زیبای کتاب مسافر آینه | طاقچه
تصویر جلد کتاب مسافر آینه

بریده‌هایی از کتاب مسافر آینه

نویسنده:نزار قبانی
انتشارات:نشر روزگار
دسته‌بندی:
امتیاز
۲.۸از ۱۵ رأی
۲٫۸
(۱۵)
تو را سپاس ای بانویی که، ‪آموختی مرا ‪جنونِ عشق ‪جنونِ سفر ‪تو را سپاس ‪بنامِ تمامِ درویشان وُ فقیران ‪چراکه، ‪از گندمزارانِ سینه‌های تو ‪نان می‌خورند نیمی از مردمان!
samangheidi
تو میکدۀ منی ‫چو ستم روا دارد روزگار بر من/ ‫به جام‌هایت بیابم آسایش و رهایی را...
samangheidi
‫و هرگز نبوده زنی بر زمین مگر تو؟ ‫دوستت دارم ‫دوستت دارم حتّی به‌گاه حبیب بودن دگری ‫و نوشیدنِ شرابت ‫حتّی به گاهِ معاشرت با زنِ دگری ‫حتّی به‌گاه بند آمدنِ زبانم ‫باز نام تو را می‌برم ‫حتّی اگر نامش برم؛ ‫و در میانۀ غذا، می‌سنجم ‫خطوط دستانش را با خط‌های دستانت
samangheidi
در یکی دستش، ‫ شعر است وُ ‫ در دگری، ‫ ماه...
آوار ‪ می‌شوم ‪ بر ماسۀ سینه‌ات ‪-خسته- ‪بسان کودکی که نخسبیده؛ ‪از زادروزش...
samangheidi
مرا بگوی اَیا شاعر! چرا «شعر» به گاهِ پیر گشتن؛ دشنۀ خویش برنمی‌کشد وُ خویشتن نمی‌کشد؟!
ali73
دوست می‌دارم پرندگانِ پاییز را ‫دوست می‌دارم ‫گم شوم گاه‌به‌گاه به‌سانِ پرندگانِ پاییزی. ‫می‌خواهم وطنی بیابم ‫وطنی نو ‫بی هیچ دیّاری وُ خدایی که تعقیب‌ام کند ‫و سرزمینی که برنخیزد به دشمنی‌ام. ‫می‌خواهم بگریزم، ‫از پوستِ خویش/ صدایم/ از زبانم ‫می‌خواهم بگریزم، ‫به‌سانِ شمیمِ بستان‌ها ‫می‌خواهم بگریزم از سایۀ خویش/ نشانی‌ام. ‫می‌خواهم بگریزم از شرقِ خرافه‌ها و ماران. ‫خُلفا، ‫از تمامی پادشاهان.
samangheidi
رخنه کرده مرگ... در فنجانِ قهوه‌مان در کلیدِ خانه‌مان در گُل‌های ایوانچه در صفحات روزنامه‌ها در حروفِ الفبا... آی بلقیس... دریغ و دردا دگر بار اینک بازگشته‌ایم به عصر جاهلیّت وُ توحّش به عصر پس‌رفت/ پلشتی/ خفّت بار دگر بازگشته‌ایم به روزگارِ بربریّت...
fatem
چرا عشق در جهان نمی‌گردد ‫از آنِ تمامی مردمان ‫از آنِ تمامی مردمان ‫مثالِ پرتو سپیده؟
samangheidi
اگر می‌دانستند مشتریان قهوه‌خانه‌ها ‫دستانت هر روز مسافر قهوه‌خانه‌اند ‫فنجان قهوۀ خویش ترک می‌گفتند وُ ‫ می‌نوشیدند دستان تو را.
samangheidi
نگارم چو خندد؛ ‫سرشار می‌کندش از سروشِ شیرین وُ زنانگی... ‫سرانگشتانِ خنده‌هایت/ ‫فرو می‌خلند در من وُ شرحه‌شرحه می‌کُنندم ‫آی نازنین زرّین دهان، ‫ببار بر شب نغمه‌های خویش...
samangheidi
بانو! ‪آغاز می‌گردد تاریخِ رودِ فرات ‪با چشم‌های تو ‪و می‌آغازد نیز اندوهِ زیبای من ‪آن اندوه که سخن می‌گوید به هفت زبان وُ ‪شروع می‌شود عشقِ سترگ من ‪آن عشق که، ‪بالا می‌رود از دیواره‌های سینه‌های تو، ‪چو پیچکی... ‪و آغاز می‌گردد روزگاری از «شعر» ‪که شبیه نیایش می‌شود شعر در آن ‪و از آن نخلستان‌هایی می‌رویند وُ ‪ می‌جوشند از آن فوّارهایی ‪و از تو می‌تراود شراب وُ ‪می‌روُید: گندم وُ پنبه وُ انبه... ‪و تجلّی می‌کند از نافت ‪معجزه‌ها!
samangheidi
گم کرده مرا رَهَم/ نامم/ رهنامه‌ام/ تاریخم مرا نیست تاریخی/ من فراموشیِ فراموشی‌ام لنگری هستم پهلو نگرفته جراحتی، به هیئت انسان
ali73
بگذار تا بُنیان نهم دولتِ عشق وُ ‪تو باشی شهبانویش، ‪و من بزرگترینِ عاشقان باشم در آن... ‪بگذار رهبرِ کودتایی باشم که استوار می‌سازد ‪سلطنتِ چشم‌هایت در میانِ مردمان... ‪بگذار از رهگذر عشق، ‪دگرگون سازم سیمای تمدّن... ‪آه محبوب من! ‪تمدّن تویی... ‪فرهنگ وُ میراث کهن تویی، ‪میراثی که از هزاران هزار سال پیش/ ‪شکل گرفته در عمیق زمین...
samangheidi
آی بلقیس... دریغ و دردا دگر بار اینک بازگشته‌ایم به عصر جاهلیّت وُ توحّش به عصر پس‌رفت/ پلشتی/ خفّت بار دگر بازگشته‌ایم به روزگارِ بربریّت... کنون «شعر»، سفری‌ست در میانۀ ترکش وُ خمپاره‌ها آنجاکه، مسئله گشته: کُشتنِ پروانه‌ها در کشتزاران...
meytad
نزار قبانی، کاشفِ حالات و آنات روزمرۀ زندگانی‌ست و آن‌ها را چُنان ظریف و زیبا در شعر خویش بکار می‌گیرد، گویی که برای نخستین‌بار بر انسان تجلّی می‌کنند
ارغوان

حجم

۱۳۴٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۲۶۰ صفحه

حجم

۱۳۴٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۲۶۰ صفحه

قیمت:
۷۰,۰۰۰
تومان