دوست میدارم پرندگانِ پاییز را
دوست میدارم
گم شوم گاهبهگاه بهسانِ پرندگانِ پاییزی.
میخواهم وطنی بیابم
وطنی نو
بی هیچ دیّاری وُ خدایی که تعقیبام کند
و سرزمینی که برنخیزد به دشمنیام.
میخواهم بگریزم،
از پوستِ خویش/ صدایم/ از زبانم
میخواهم بگریزم،
بهسانِ شمیمِ بستانها
میخواهم بگریزم از سایۀ خویش/ نشانیام.
میخواهم بگریزم از شرقِ خرافهها و ماران.
خُلفا،
از تمامی پادشاهان.