جملات زیبا از متن کتاب درباره کشتن | طاقچه
تصویر جلد کتاب درباره کشتنsubscriptionAvailable

کتاب درباره کشتن

۳.۵(از ۴۵ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
نسیم مرعشی
انتشارات: 
نشر چشمه

قیمت:

۸۴,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

مرگ می‌گذرد. جنازه خاک می‌شود، خون‌ها شسته می‌شوند، گریه‌ها تمام می‌شوند، عزادارها به عزای‌شان عادت می‌کنند، اما تو مدام آن را می‌کاوی.
گراناز
۱۸
حوصلهٔ هیچ کاری را ندارم؛ نه خواندن، نه نوشتن. بارها لپ‌تاپم را آوردم که کار کنم، یا کتابی آوردم که بخوانم، حتی هدفون توی گوشم گذاشتم که چیزی گوش کنم اما نتوانستم. انگار وقتی دوروبرت همه‌چیز دربارهٔ مُردن و ماندن است فکر کردن به هر کار دیگری بی‌اهمیت یا غیرضروری یا احمقانه است.
مروارید ابراهیمیان
۱۴
حالا دیگر این‌قدر خسته‌ام که به هر تغییری راضی‌ام.
atena
۱۳
مریض‌مان عزیزمان است. مثل کسان همهٔ مریض‌های دیگر. دلم می‌خواهم منتقل شود یا هر طور دیگری و من آزاد شوم. من خسته‌ام. از کاروزندگی افتاده‌ام. تمام زندگی‌ام شده مرگ و مریضی. دلم می‌خواهد برای خودم باشم. بروم، بیایم، با دوستانم بگردم، کتاب بخوانم، بخندم. گاهی در سرم می‌چرخد که کاش بمیرد. و از خودم بدم می‌آید. و بعد به خودم حق می‌دهم که خسته باشم و بخواهم بمیرد. و باز بیش‌تر از خودم بدم می‌آید. و من از احساس‌های متناقض بیزارم.
موجا
۶
مَردِ بُرده شادی‌اش در قهوه‌خانه است، اما مرد باخته با گنداخلاقی‌اش، بی‌کاری‌اش و بی‌پولی‌اش در خانه می‌ماند.
مروارید ابراهیمیان
۶
آن روزها نزدیک‌ترین کسانم همین جنازه‌ها بودند.
sara
۶
مرد چه با جیب پُرپول از جنگ برگردد چه با جیب خالی، وَرزا همیشه با زخم برمی‌گردد.
مروارید ابراهیمیان
۵
چند روز پیش مردی بلندبلند گریه می‌کرد. در چشم پسرش شاخهٔ درختی رفته بود و دکتر می‌گفت نمی‌شود چشم را برگرداند. و من به همهٔ این دردها نگاه می‌کنم و غذا می‌خورم، نگاه می‌کنم و می‌خوابم. همهٔ این‌ها فقط با دو هفته ماندن در این‌جا رخ داده. نمی‌دانم چه‌قدر، چند وقت باید دور بمانم از این محیط که دوباره برگردم به خودم، با تمام احساس‌هایم.
مروارید ابراهیمیان
۵
حوصلهٔ هیچ کاری را ندارم؛ نه خواندن، نه نوشتن. بارها لپ‌تاپم را آوردم که کار کنم، یا کتابی آوردم که بخوانم، حتی هدفون توی گوشم گذاشتم که چیزی گوش کنم اما نتوانستم. انگار وقتی دوروبرت همه‌چیز دربارهٔ مُردن و ماندن است فکر کردن به هر کار دیگری بی‌اهمیت یا غیرضروری یا احمقانه است.
atena
۵
انگار وقتی دوروبرت همه‌چیز دربارهٔ مُردن و ماندن است فکر کردن به هر کار دیگری بی‌اهمیت یا غیرضروری یا احمقانه است.
Ailin_y
۴
امیدش هیچ منطقی را نمی‌پذیرد.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۴
چیزی روی قلبم سنگین شد که تا همین حالا سنگین است.
Ailin_y
۳
دلم می‌خواهد برای خودم باشم. بروم، بیایم، با دوستانم بگردم، کتاب بخوانم، بخندم. گاهی در سرم می‌چرخد که کاش بمیرد. و از خودم بدم می‌آید. و بعد به خودم حق می‌دهم که خسته باشم و بخواهم بمیرد.
خدیجه حسینی
۳
ناخدا برای شکارِ ماهی باید برود به قلب سرزمین او. با یک قایق و یک بچهٔ کوچک و پنج نخ وسطِ دریای وحشی بایستد و سهمش را طلب کند. دریا این‌جایی که ناخدا هست آن‌قدرها مهربان نیست. آرام است، اما کافی است یک لحظه به یاد بیاوری زیر پایت، فقط یک قدم پایین‌تر از سطح آرامِ براق، سیاهی ناشناختهٔ سیالی است که سرزمین تو نیست و نزدیک‌ترین زمین خط باریکی است در افق. دریا از زمین بزرگ‌تر است. درونش پیدا نیست و همین ندیدن ترسناک است. همین سکوت. همین تکان آرام گهواره‌ایِ تهوع‌آورِ قایق. تندی آفتاب. سوزش چشم‌ها. عرقِ روی پیشانی. احتمال برگشتن با دستِ خالی. و احتمال دیدن روی دیگر دریا؛ رویی که در آن دیگر دریا آرام نیست.
ایران آزاد
۲
حوصلهٔ هیچ کاری را ندارم؛ نه خواندن، نه نوشتن. بارها لپ‌تاپم را آوردم که کار کنم، یا کتابی آوردم که بخوانم، حتی هدفون توی گوشم گذاشتم که چیزی گوش کنم اما نتوانستم. انگار وقتی دوروبرت همه‌چیز دربارهٔ مُردن و ماندن است فکر کردن به هر کار دیگری بی‌اهمیت یا غیرضروری یا احمقانه است.
نیتا
۲
دریا از زمین بزرگ‌تر است. درونش پیدا نیست و همین ندیدن ترسناک است.
حسین احمدی
۲
مرگ می‌گذرد. جنازه خاک می‌شود، خون‌ها شسته می‌شوند، گریه‌ها تمام می‌شوند، عزادارها به عزای‌شان عادت می‌کنند، اما تو مدام آن را می‌کاوی. دنبال مرزی می‌گردی که در تقاطع آن اخلاق را به جایی از کُشتن گره بزنی و پیدا نمی‌کنی.
fuzzy
۲
زن‌ها به جنگ راضی نیستند.
diana252
۲
ازشان بدم می‌آمد، اما در همان حال دلم برای‌شان می‌سوخت. و من از احساس‌های متناقض بیزارم.
Asal
۲
مردی که زن دومش آمده بود بالای سرش و زن اولش در اورژانس بلوا کرده بود، یا پیرزنی که هنوز نمُرده بود ولی شوهرش این‌قدر پشت درِ اورژانس گریه‌وزاری کرده بود که زن بلند شده بود و با پای خودش بیرون رفته بود و گفته بود من هنوز نمُرده‌ام و همه خندیده بودند.
مروارید ابراهیمیان
۱
زمین جلوِ رویم تا ابد گسترده شده و نمی‌توانم بفهمم تنهایی در صحرا چه‌طور تعریف می‌شود. تنهایی در صحرا هست و نیست. هر کس برای تنهایی‌اش زمینی دارد از جلوِ قدم‌هایش تا هر جا بخواهد. اما سقف و دیوار و اتاقی برای پنهان شدن نیست.
مروارید ابراهیمیان
۱
از صحرا خسته شده‌ام. لباس‌هایم به تنم چسبیده. دلم شیر آب و یخچال و تشک و سقف و صدا می‌خواهد. سکوت صحرا کرکننده و حساسیت گوش‌ها باورنکردنی است. کلافه شده‌ام. هیچ‌وقت خودم را این‌قدر نشنیده‌ام. صدای رد شدن هوا از لوله‌های تنفسی، صدای قورت دادن، خش‌خش یقه دور گردن. همه را می‌شنوم. نور زردِ اریب آفتاب به همه‌چیز حالِ مالیخولیایی می‌دهد.
مروارید ابراهیمیان
۱
چرا این‌جا می‌آیم؟ این‌جا برای من ته خط است. تهِ تهِ همه‌چیز. بیش‌تر از مرگ. وقتی می‌آیم می‌فهمم ته آن‌قدرها هم تاریک نیست. و این خیلی آرام‌بخش است و این مایهٔ شجاعت است.
گراناز
۱
مرگ می‌گذرد. جنازه خاک می‌شود، خون‌ها شسته می‌شوند، گریه‌ها تمام می‌شوند، عزادارها به عزای‌شان عادت می‌کنند، اما تو مدام آن را می‌کاوی. دنبال مرزی می‌گردی که در تقاطع آن اخلاق را به جایی از کُشتن گره بزنی و پیدا نمی‌کنی. کُشتن می‌تواند یک مُردن ساده باشد، آن هم وقتی آرزویش را داری. کُشتن می‌تواند ناگزیر باشد، مثل مرگ سرباز در جنگ. کُشتن می‌تواند مهیب و هولناک باشد و زهر قساوتش در تمام تاریخ، برای تمام نسل‌ها، باقی بماند.
حسین احمدی
۱
مرگ می‌گذرد. جنازه خاک می‌شود، خون‌ها شسته می‌شوند، گریه‌ها تمام می‌شوند، عزادارها به عزای‌شان عادت می‌کنند، اما تو مدام آن را می‌کاوی
دنیای آبی
۱
حوصلهٔ هیچ کاری را ندارم؛ نه خواندن، نه نوشتن. بارها لپ‌تاپم را آوردم که کار کنم، یا کتابی آوردم که بخوانم، حتی هدفون توی گوشم گذاشتم که چیزی گوش کنم اما نتوانستم. انگار وقتی دوروبرت همه‌چیز دربارهٔ مُردن و ماندن است فکر کردن به هر کار دیگری بی‌اهمیت یا غیرضروری یا احمقانه است.
دنیای آبی
۱
حوصلهٔ هیچ کاری را ندارم؛ نه خواندن، نه نوشتن. بارها لپ‌تاپم را آوردم که کار کنم، یا کتابی آوردم که بخوانم، حتی هدفون توی گوشم گذاشتم که چیزی گوش کنم اما نتوانستم. انگار وقتی دوروبرت همه‌چیز دربارهٔ مُردن و ماندن است فکر کردن به هر کار دیگری بی‌اهمیت یا غیرضروری یا احمقانه است.
sara
۱
مرگ می‌گذرد. جنازه خاک می‌شود، خون‌ها شسته می‌شوند، گریه‌ها تمام می‌شوند، عزادارها به عزای‌شان عادت می‌کنند، اما تو مدام آن را می‌کاوی.
sara
۱
مرگ می‌گذرد. جنازه خاک می‌شود، خون‌ها شسته می‌شوند، گریه‌ها تمام می‌شوند، عزادارها به عزای‌شان عادت می‌کنند، اما تو مدام آن را می‌کاوی.
Hanieh
۱
مرگ می‌گذرد. جنازه خاک می‌شود، خون‌ها شسته می‌شوند، گریه‌ها تمام می‌شوند، عزادارها به عزای‌شان عادت می‌کنند، اما تو مدام آن را می‌کاوی. دنبال مرزی می‌گردی که در تقاطع آن اخلاق را به جایی از کُشتن گره بزنی و پیدا نمی‌کنی. کُشتن می‌تواند یک مُردن ساده باشد، آن هم وقتی آرزویش را داری. کُشتن می‌تواند ناگزیر باشد، مثل مرگ سرباز در جنگ. کُشتن می‌تواند مهیب و هولناک باشد و زهر قساوتش در تمام تاریخ، برای تمام نسل‌ها، باقی بماند. اما این مرز کجاست؟ آیا اصلاً مرزی هست؟ و آیا مرز ثابتی هست؟
Am
۱