
٪۵۰
ائمه
۲۴۰
ما آدمهای خیلی خوبی هستیم که از شدت خوبی مسخره به نظر میرسیم...»
Shadi
۲۱۳
اگر شما روی بینی یا پیشانیتان زگیلی داشته باشید همیشه با خود فکر میکنید که همه مردم کارهایشان را در دنیا رها کرده و به زگیل شما خیره ماندهاند و آن را مورد تمسخر قرار میدهند، حتی اگر امریکا را هم کشف کرده باشید از بابت آن زگیل تحقیرتان میکنند.
Amin Bahiraei
۱۵۱
من پول میخواهم وقتی پول داشته باشم آنوقت یک آدم متشخص خواهم بود. همین پول کثیف و نفرتانگیز حتی استعدادهای انسان را شکوفا میکند و تا آخر دنیا هم این قاعده پابرجا خواهد بود.
ائمه
۱۴۹
در حقیقت، هیچ چیز تأسفبارتر از این نیست که انسان ثروتمند، اصیل، خوشتیپ، دارای تحصیلات کافی، باهوش و خوشاخلاق باشد اما در عین حال هیچ ذوقی، امتیاز مثبتی، یا ایدۀ خاصی نداشته باشد و از هر نظر شبیه همه مردم دیگر باشد.
Ghazal Hashemi
۱۴۳
میخواهم حداقل یک نفر را داشته باشم که بتوانم با او در مورد همه چیز صحبت کنم، درست همانطور که با خودم حرف میزنم
ائمه
۱۲۲
«ابله است، اما خوب میداند که چاپلوسی بهترین روش برای رسیدن به هدف است رفتارش غریزی است.»
فاطمه
۸۹
انسان خیلی زود به تجملات عادت میکند و ترک آن بسیار دشوار است. تجملات به تدریج در زمره نیازهای ضروری انسانها درمیآید.
ائمه
۸۳
جنایت پناهگاه امنی برای آدمهای ضعیف و حقیر و حریص است.»
Shadi
۸۳
همانگونه که یک مادر با دیدن اولین لبخند فرزندش شاد میشود خداوند نیز هر بار گناهکاری را میبیند که به درگاهش از صمیمم قلب دعا میخواند و طلب عفو میکند شادمان میگردد.
ائمه
۷۹
آنچه اهمیت دارد تلاش بیپایان و خستگیناپذیر برای کشف زندگی است نه کشف آن
کشاورز
۵۲
شما کسی را که به شما علاقهمند است بیشتر آزار میدهید.
Mohammad Nobakht
۴۴
تواضع قدرت فوقالعاده وحشتناکی است،
وانیلِ تلخ
۴۳
من لیستی از کتابهائی که اول باید بخوانی را برایت مینویسم، موافقی؟
Shadi
۳۶
آه، چه آرزوهایی داشتم! الان دیگر هیچ چیز نمیخواهم، اصلاً نمیخواهم که آرزویی داشته باشم، با خود عهد کردهام که هیچ نخواهم.
شلاله
۳۰
«همه چیز در وجود شما در حد کمال است... حتی لاغری و پریدگی رنگتان... هیچکس تصور نمیکند که دلش بخواهد شما را به صورت دیگری ببیند... آرزو داشتم به دیدار شما بیایم... مرا ببخشید.»
فاطمه
۲۷
سیاستمداران، ژنرالها و مدیران در امور مختلف در هر کارو به هر تعدادی که بخواهید فراوانند اما مرد عمل در این کشور وجود ندارد.
کتابخون
۲۶
دائم فکر میکردم چگونه باید زندگی کنم و سرنوشتم چگونه خواهد شد. در چنین لحظاتی دچار نگرانی شدیدی بودم. میدانید وقتی تنها هستید چنین لحظاتی را بیشتر تجربه میکنید.
tina
۲۵
آدمهای پست و رذل آدمهای قابل اعتماد را دوست دارند
معجزهیِ سپاسگزاری.
۲۴
ابله
فئودور داستایوسکی
مترجم: نسرین مجیدی
نشر روزگار
tina
۲۳
شما ثروتمند هستید اما نه مثل راتشیلد، خانواده محترمی دارید اما در هیچ زمینهای ممتاز نیستید، ظاهرتان خوب است اما جذابیت ندارید. تحصیلات عالی دارید اما هیچ عقیدهای از خود ارائه نمیدهید، مغز دارید اما ایدۀ خلاق ندارید، قلب دارید اما کار نیک فوقالعادهای انجام نمیدهید و به همین ترتیب، در همه امور چون افراد عادی رفتار میکنید.
keivan
۲۲
«شما کسی را که به شما علاقهمند است بیشتر آزار میدهید.»
Mahmood Rasolipor
۲۱
نویسندهی این رمان معتقد است که تنها راه رستگاری برای جوانان و ملت آنها در کودکی شان نهفته است
elahe
۲۰
نگاه میکرد بدون آنکه چیزی ببیند و گاهی گوش میکرد بدون آنکه چیزی بشنود. گاه میخندید بدون اینکه علت آن را بداند.
m.norouzi
۱۹
شکنجه را در نظر بگیرید، وقتی محکومی را آنقدر شکنجه میکنند تا بمیرد دچار رنج و جراحات جسمانی است و همین زخمها باعث میشود که دچار عذاب روحی نشود یعنی او فقط از درد جراحات عذاب میکشد تا بمیرد. اما رنج واقعی و عذاب اصلی از زخم نیست، بلکه زمانی است که شما مطمئن هستید تا یک ساعت دیگر، دهدقیقه دیگر، نیمدقیقه دیگر و سپس در همین لحظه روحتان از بدن جدا میشود و زندگیتان به عنوان یک انسان پایان مییابد. این سرنوشت حتمی است بدون چونوچرا. وقتی سرت را درست زیر تیغه گیوتین میگذارند و صدای پایین آمدن آن را میشنوی، درست همان ربع ثانیه وحشتناکترین لحظهی زندگی است.
naarvan.bookworm
۱۹
«تو از شرایط من چه میدانی که اینطور قضاوت میکنی؟»
شاهین
۱۷
دروغ گفتن به کودکان کاری شرمآور است چون بههرحال همه چیز را خواهند فهمید.
Shadi
۱۶
به خاطر عشقی که امروز به او داری و به خاطر همهی شکنجههایی که متحمل میشوی آتش کینهات تیزتر خواهد شد.
نیتا
۱۶
هیچ چیز تأسفبارتر از این نیست که انسان ثروتمند، اصیل، خوشتیپ، دارای تحصیلات کافی، باهوش و خوشاخلاق باشد اما در عین حال هیچ ذوقی، امتیاز مثبتی، یا ایدۀ خاصی نداشته باشد و از هر نظر شبیه همه مردم دیگر باشد.
رقـیه ســادات🌱
۱۶
من هیچ وقت دوست ندارم با افراد بزرگسال معاشرت کنم. این را خودم از مدتها قبل متوجه شدهام. معاشرت با آنان را دوست ندارم چون در حقیقت چگونگی آن را نمیدانم. هر چه بگویند و هر چقدر مهربانی کنند احساس راحتی نمیکنم و خیلی خوشحال میشوم اگر بتوانم آنها را ترک کرده و نزد دوستانم بروم. دوستانم همیشه بچهها بودهاند، البته نه به این دلیل که خودم یک کودکم بلکه به سادگی به سمت آنها کشیده میشوم.
tina
۱۴
ما آدمهای خیلی خوبی هستیم که از شدت خوبی مسخره به نظر میرسیم...»