
٪۳۰
کتاب آوازهای فرشته بی بال
مجموعه شعر
پدیدآورندگان:
محمد شمس لنگرودیانتشارات:
انتشارات نگاه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
kamrang
۱۷
عشق
صحرائی سراب است
در پیاله نازکی
و شگفتا
غرقت میکند.
abbas5549
۱۳
آنقدر به تو نزدیک بودیم
که تو را ندیدیم
همچون عمر
از برابرمان باید میگذشتی
تا حضور تو را دریابیم.
kamrang
۸
سالهای سال
همچون عقابی خاموش پر زدم
شما در حیرت
من در حسرت.
kamrang
۵
ای رنگهای سحرگاه
بگشائید، بگشائید و ببینید
درخشش جاودانم را بر گلها
نامم شبنم است...
tasnim
۵
کشتیهایم را جمع کردهام
منتظرم نوحم بیاید
و وداع گویم شما را
چه بود
این که زندگیش نام کرده بودید
باریکه آب بیثمری
که تاب کشتی کاغذیم را نداشت.
yalda
۵
راه گفت:
همه را به مقصدشان میرسانم
خود، بیمقصد، بیراه
زنجیری این زمینم.
باد گفت:
من که ندانستم به چه کار من میآئی.
kamrang
۴
ای پروانه شاخدار
مرا میترسانی
وقتی که به سمت من میآئی.
من
مجروح
به خنجر کودکی خوابآلود.
kamrang
۴
نقاب، نقاب، نقاب
ماهی آزاد
در نامش اسیر است.
آزادی
۴
شعرهای من
اندوه گوزنی زخمی است
که به سمت رودخانه فرار میکند.
آزادی
۳
تو بذری ناب بودی
مژده نان پختن
نان بودی
Edris
۳
راه گفت:
همه را به مقصدشان میرسانم
خود، بیمقصد، بیراه
زنجیری این زمینم.
باد گفت:
من که ندانستم به چه کار من میآئی.
•●فاطمه✍●•
۳
و فقط سکوت است
که به حرفم گوش میدهد
و سرش را آهسته تکان میدهد.
kamrang
۲
ای ماهی
مگر که چشمپوشی و خود را نبینی
عریانی
عریان
در خانه شیشهئی، جاده شیشهئی، خلوت شیشهئی
و کلامت انبوهی حباب است.
tasnim
۲
۰
در عمری واژگون
در انتظار تولد خویشم.
برف بر مژهام، بر تنم
ابرها
ترانه تازهئی در خیالاتم میبافند.
Narjesbn
۲
میگویم، زغال چرا خاموشی
گلسرخهائی در دهانت پنهان است
چرا به زبان نمیآوری
مگر که بسوزانندت.
abbas5549
۲
در دریائی غرق میشوم
که بستر رودش را
خود به چنگ و کفم کندهام
در راهی زخم میخورم
که شیشه و سنگش را
خود از پی دشمن ریختم
در نوری کور میشوم
که به نور دیده خود روشن کردهام...
کتابخوان شماره ۷۷۰۷۲۲
۲
شما
از پنجرهتان سرکشیدید
به بهانه تابلوها، پرچمها
و بر گلها و شکوفهها سرفه کردید.
حالا حیاط خلوتمان مریض است
ما از شما به شما شکایت میبریم آقایان
تمنا داریم تا فرصت باقی است بیائید
از این حیاط غریبه رهامان بسازید.
آزادی
۲
تو از راهی میرسی
که پریشانی دور میشود.
masoome
۲
شعر فریادی بیامان است
از سوراخ کلید زندان.
«تمنا دارم آب، آب فراموشتان نشود»
در بیرون جنگی بیامان است.
فاطمه.
۲
عشق، خوابی است
که در بیداری میکشیم.
•●فاطمه✍●•
۲
جوانی ما
اقیانوسی بود
که در ته استکانی غرق شد
kamrang
۱
در آرامش من پلنگی است
با لبخندی صورتی
آه میکشد چه جهان عجیبی است
که در آهوئی
زندانی است.
kamrang
۱
آخر چه داشت زندگی
با خورجینی که مدام پر کردیم و خالی به خانه خود رسیدیم
آخر چه داشت زندگی
در موطنی که بوی غروب میدهد
سگها پارس میکنند
و صدای کسی به گوش کسی نمیرسد.
با زخمهائی به رنگ صورتمان
در میهمانی دنیا مست کردهایم
و بر جراحت هم میخندیم.
فرصتمان همین است
تا از دریچههای مجازی
پرمان را بیرون گیریم
و به یکدیگر تعارف کنیم.
|ݐَـــرـــــــتـــوآـــِــمــان
۱
عشق، خوابی است
که در بیداری میکشیم.
elinow
۱
- آنچه که در تاریکی
گمراه میکند
راه نیست
بیراهیِ رهرو است.
باد گفت
وقتی روز
از برابر من میگذشت.
elinow
۱
دنیا
پر از حکایت دیوها
هرکس
به قدر دنکیشوت بودن خود
قهرمان.
"هلاله"
۱
در دریائی غرق میشوم
که بستر رودش را
خود به چنگ و کفم کندهام
در راهی زخم میخورم
که شیشه و سنگش را
خود از پی دشمن ریختم
در نوری کور میشوم
که به نور دیده خود روشن کردهام...
آزادی
۱
در موطنی که بوی غروب میدهد
سگها پارس میکنند
و صدای کسی به گوش کسی نمیرسد.
با زخمهائی به رنگ صورتمان
در میهمانی دنیا مست کردهایم
و بر جراحت هم میخندیم.
آزادی
۱
در موطنی که بوی غروب میدهد
سگها پارس میکنند
و صدای کسی به گوش کسی نمیرسد.
با زخمهائی به رنگ صورتمان
در میهمانی دنیا مست کردهایم
و بر جراحت هم میخندیم.
فاطمه.
۱
الیا
الیا!
ما فرصت زندگی را
به رکاب زدن در باد تشنه حرام کردهایم.
