جملات زیبای کتاب مدیر مدرسه | طاقچه
تصویر جلد کتاب مدیر مدرسه

بریده‌هایی از کتاب مدیر مدرسه

انتشارات:نشر ارس
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۷از ۱۳ رأی
۳٫۷
(۱۳)
ربع ساعت‌های تفریح فقط توی دفتر جمع می‌شدند و به همدیگر نشان می‌دادند که یک بار دیگر سالم از کلاس برگشته‌اند
🫀✨
اولیای اطفال بیش از بچه‌هاشان محتاج آموختن این‌جور آداب‌اند
🫀✨
این مدرسه‌ها را اول باید برای پدر مادرها باز کرد.
حیران
آدم وقتی مجبور باشد شکلکی را به صورت بگذارد که نه دیگران از آن می‌خندند و نه خود آدم لذتی می‌برد پیدا است که رفع تکلیف می‌کند
🫀✨
مسخره‌ترین کارها آن است که کسی به اصلاح وضعی دست بزند اما در قلمروی که تا سر دماغش بیشتر نیست
🫀✨
می‌دیدم که این مردان آینده درین کلاس‌ها و امتحان‌ها آ‌ن‌قدر خواهند ترسید و مغزها و اعصابشان را آ‌ن‌قدر به وحشت خواهند انداخت که وقتی دیپلمه بشوند یا لیسانسیه اصلاً آدم نوع جدیدی خواهند شد. آدمی انباشته از وحشت! انبانی از ترس و دلهره. آدم وقتی معلم است متوجه این چیزها نیست. چون طرف مُخاصِم است. باید مدیر بود یعنی کنار گود ایستاد و به این صف‌بندی هر روزه و هر ماهه‌ی معلم و شاگرد چشم دوخت تا دریافت که یک ورقه دیپلم یا لیسانس یعنی چه! یعنی تصدیق به اینکه صاحب این ورقه دوازده سال یا پانزده سال تمام و سالی چهار بار یا ده بار در فشار ترس قرار گرفته و قدرت محرکش ترس است و ترس است و ترس!
فریماه کریم‌زاده
یک ورقه دیپلم یا لیسانس یعنی چه! یعنی تصدیق به اینکه صاحب این ورقه دوازده سال یا پانزده سال تمام و سالی چهار بار یا ده بار در فشار ترس قرار گرفته و قدرت محرکش ترس است و ترس است و ترس!
pariya
با این پدر و مادرها بچه‌ها حق دارند که کونی و قِرتی و دزد و دروغ‌گو از آب در‌بیایند. این مدرسه‌ها را اول باید برای پدر مادرها باز کرد.
Phoenix
بدتر از همه‌ی این‌ها بی‌شخصیتی معلم‌ها بود که درمانده‌ام کرده بود. دو کلمه حرف نمی‌توانستند بزنند. از دنیا – از فرهنگ- از هنر- حتی از تغییر قیمت‌ها و از نرخ گوشت هم بی‌اطلاع بودند
s.gol
اصلاً فکرش را هم نمی‌کردم که بتوانی بنشینی و همین‌جوری به بچه‌های مردم نمره بدهی و آن هم نمره انضباط را که نمره‌ای است مثل همه نمره‌های دیگر. مثل نمره معلومات مهمی از قبیل تاریخ و شرعیات و حساب! و آن هم با این ملاک که سه ماه پیش فلان بچه پشت در اتاقت قایم فین کرد یا یواش
s.gol
و چه وحشتی! می‌دیدم که این مردان آینده درین کلاس‌ها و امتحان‌ها آ‌ن‌قدر خواهند ترسید و مغزها و اعصابشان را آ‌ن‌قدر به وحشت خواهند انداخت که وقتی دیپلمه بشوند یا لیسانسیه اصلاً آدم نوع جدیدی خواهند شد. آدمی انباشته از وحشت! انبانی از ترس و دلهره.
حیران
فکرش را که می‌کردم می‌دیدم در هر خراب‌شده‌ای از گوشه‌های زندگی که افتاده باشی کم‌کم چنان در ابتذال فرو‌می‌روی و چنان عادتت می‌شود که حتی نمی‌خواهی داد بزنی
🫀✨
باید مدیر بود یعنی کنار گود ایستاد و به این صف‌بندی هر روزه و هر ماهه‌ی معلم و شاگرد چشم دوخت تا دریافت که یک ورقه دیپلم یا لیسانس یعنی چه! یعنی تصدیق به اینکه صاحب این ورقه دوازده سال یا پانزده سال تمام و سالی چهار بار یا ده بار در فشار ترس قرار گرفته و قدرت محرکش ترس است و ترس است و ترس!
آیدا
«بد کاری می‌کنی. اول بسم‌الله و مَته‌به‌خَشخاش!
🫀✨
وقتی دیگران آ‌ن‌قدر ناچیز حقوق می‌گیرند جیره‌خور گمنام دولت هم که باشی نمی‌توانی خودت را مسئول ندانی
🫀✨
این مردان آینده درین کلاس‌ها و امتحان‌ها آ‌ن‌قدر خواهند ترسید و مغزها و اعصابشان را آ‌ن‌قدر به وحشت خواهند انداخت که وقتی دیپلمه بشوند یا لیسانسیه اصلاً آدم نوع جدیدی خواهند شد.
🫀✨
ورقه دیپلم یا لیسانس یعنی چه! یعنی تصدیق به اینکه صاحب این ورقه دوازده سال یا پانزده سال تمام و سالی چهار بار یا ده بار در فشار ترس قرار گرفته و قدرت محرکش ترس است و ترس است و ترس!
🫀✨
اینجا هم راحت نیستی. نوکر دولت خاک بر سر! چه می‌گویی؟»
parimah ahmadi
فکرش را که می‌کردم می‌دیدم در هر خراب‌شده‌ای از گوشه‌های زندگی که افتاده باشی کم‌کم چنان در ابتذال فرو‌می‌روی و چنان عادتت می‌شود که حتی نمی‌خواهی داد بزنی.
parimah ahmadi
فکرش را که می‌کردم می‌دیدم در هر خراب‌شده‌ای از گوشه‌های زندگی که افتاده باشی کم‌کم چنان در ابتذال فرو‌می‌روی و چنان عادتت می‌شود که حتی نمی‌خواهی داد بزنی.
Alireza Torabi
فکرش را که می‌کردم می‌دیدم در هر خراب‌شده‌ای از گوشه‌های زندگی که افتاده باشی کم‌کم چنان در ابتذال فرو‌می‌روی و چنان عادتت می‌شود که حتی نمی‌خواهی داد بزنی
masi
زنگ که می‌خورد هجوم می‌بردند به‌طرف آب. عجب عطشی داشتند! صد برابر آنچه برای علم و فرهنگ داشتند
pariya
بچه‌ها همیشه زود می‌آمدند. حتی روزهای بارانی. مثل اینکه اول آفتاب از خانه بیرونشان کرده باشند یا ناهار نخورده. نمی‌دانم در مدرسه چه بود که بچه‌ها را به این شوق و ذوق جلب می‌کرد. هرچه بود مسلماً فرهنگ نبود. مسلماً به‌خاطر معلم‌ها و درس‌هاشان و ناظم و مدیر با جواب سلام‌های سربالاشان نبود
pariya
حالا می‌دیدم که اینجا اگر اختیار با من باشد به ترتیب دارایی پدرها نمره خواهم داد
pariya
این مدرسه‌ها را اول باید برای پدر مادرها باز کرد.
pariya
از وقتی مدیر شده بودم تازه می‌فهمیدم که چه لذتی می‌برند معلم‌ها ازین که پنج دقیقه- نه، فقط دو دقیقه، حتی یک دقیقه دیرتر به کلاس بروند. چنان درین کار مُصِر بودند که انگار فقط به‌خاطر همین یکی دو دقیقه تأخیر‌ها معلم شده‌اند. حق هم داشتند. آدم وقتی مجبور باشد شکلکی را به صورت بگذارد که نه دیگران از آن می‌خندند و نه خود آدم لذتی می‌برد پیدا است که رفع تکلیف می‌کند.
tima
حالا دیگر حتی وزرای فرهنگ هم اذعان می‌کنند که این اسم‌ها و فرمول‌ها و سنه‌ها و محفوظات جایی از عمر پر از بیکاری فردای بچه‌ها را نخواهد گرفت
Phoenix
آخر مدیر مدرسه هم می‌تواند به اندازه یک دَلاک حَمام مَحرَم آدم باشد!
s.gol
این دور و تسلسل آ‌ن‌قدرها کوچک نیست- و در دسترس تو- که بتوانی یک جایی قطعش کنی. در مدرسه‌ای یا در کلاسی یا امتحانی.
s.gol
مسخره‌ترین کارها آن است که کسی به اصلاح وضعی دست بزند اما در قلمروی که تا سر دماغش بیشتر نیست و تازه مدرسه‌ی من- این قلمرو فعالیت من- تا سر دماغم هم نبود.
s.gol

حجم

۸۸٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۱۰۶ صفحه

حجم

۸۸٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۲

تعداد صفحه‌ها

۱۰۶ صفحه

قیمت:
۴۹,۰۰۰
تومان